فريادسکوت ما

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سید رسول اسلامی



نویسندگان
سید رسول اسلامی


آرشیو من
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤


لینک دوستان
عتیقه جات
مشعل (احمد اسلامي)
يادداشتهاي نه چندان خصوصي(هادي كحال زاده)
آذر (فريد مدرسي)
صميمانه تر(محمدجواد روح)
فرياد زير آب (امير گلشناس)
خدا پسر خدا(مهرداد اسدي)
فقط خدا(بنده خدا)
قدغن(م.م)
مشكات(صادق صدق گو)
اي ايران (علي سميعي زاده)
يادداشت های زيرزمينی(سارا ابراهيمی)
اوهام هفتگی(هفته نامه)
سايت رسمی صادق هدايت
وب نوشت(محمدعلی ابطحی)
عصر يخبندان (علی نيرومندپور
Parish و دگراندیشیهایش::::
نيروانای کوچک(رها و محمد)
کاشونيها
زمانی برای خاموشی
تسليم الهي
خوش انديشی
دست نوشته های يک دانشجو
۱۹۸۴
آه ... اگر آزادي سرودي ميخواند!
جريده
فرياد ناکام (سيامک قلی زاده)
من اشرف مخلوقات(هاله ميرزايی)
لبخندی از خدا(ستاره)
مفت خوری ممنوع!(منيژه غزنويان)
مجمع وبلاگ نويسان اصلاح طلب


آمار وبلاگ


خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  




خداحافظ تا روزی ديگر

خداحافظ تا روزی دیگر

این بار آمدیم تا بگوییم که اندیشه مان را عادت فراگرفته و باید جاروب کنیم آنرا و در صورت لزوم لایروبی...

و زیباتر اینکه انسان خود درک کند عادت در اندیشه را.

اما باز خواهیم گشت با اندیشه ای بهتر و سعی خواهیم کرد در آن عرصه زیباتر بنویسیم و به رسالت خود واقف تر باشیم....

فریادسکوت از مرداد۱۳۸۴ فعالیت خود را شروع نمود و تقریبا سال آغازین خود را با آرامش سپری کرد. چرا که فرصت برای وبلاگ نویسی اندک بود و خود نیز اعتقاد داشتم که آنچه در نشریات دانشگاهی و رسانه های شهری می نگارم به عرصه «روزنامه نگاری الکترونیکی» کشیده نشود.

اما ۸خرداد۱۳۸۵ روزی دیگر بود. روزی که مصادف با تولدم بود و در کنار آن تولدی دیگر در راه بود و آن تولد فریادسکوت...

از آن روز تا امروز که یک سال می گذرد٬ فریادسکوت پویایی را تجربه کرد.

بیش از ۱۰۰بار در این یکسال به روز شد و در حالی که تا قبل از خرداد۸۵ تنها ۲۰۰نفر از وبلاگ بازدید کرده بودند اما این آمار اکنون به ده هزار نفر رسیده و به طور میانگین روزانه۲۳نفر فریادسکوت را در معرض اندیشه خود قرار دادند.

از این رو شاید بهتر باشد نگاهی کوتاه به یک سال اخیر داشته باشیم.

۱- از میان ۱۰۰پست وبلاگ٬ ۸۰درصد سیاسی بوده و مابقی فرهنگی٬ادبی و...

۲- ۵ویژه نامه در این ایام منتشر شد که عبارتند از:

*ویژه نامه غریبانه ها(ویژه شهادت دکتر شریعتی و دکتر چمران): ۲۷/۳ الی۳/۴/۸۵ در ۱۳پست

*ویژه نامه می شود و می توانیم!(ویژه نقد دولت نهم):۴/۴ الی ۱۲/۴/۸۵ در ۷پست

*ویژه نامه خدانامه(ویژه ماه رمضان): ۹/۷ الی ۲۰/۷/۸۵ در ۴پست

*ویژه نامه انقلابی ها(ویژه انقلاب۵۷): ۲۶/۱۰ الی ۲۳/۱۱/۸۵ در ۱۵پست

*ویژه نامه انقلابی دیگر(ویژه نسل سوم): ۲۵/۱۱ الی ۶/۱/۸۶ در ۴پست

۳- در حدود ۲۵درصد مطالب یک سال اخیر به طور مستقیم در ارتباط با نقد دولت نهم بوده  به نظر فریادسکوت به وظیفه خود در قبال این دولت عمل کرده....

۴- ۲۵درصد مطالب وبلاگ در این سال انقلاب را رصد کرده است تا نگاهی گذرا و احساسی به این پروسه نداشته باشد.

۵- این وبلاگ به زودی مجددا شروع به فعالیت می کند... بگذارید اندیشه کمی هوا بخورد...

۶- از دوستانی که تاکنون با من همراهی کرده اند٬ تشکر می کنم و امیدوارم به زودی بازگشتی مطلوب داشته باشم. باز هم منتظر نظرات سازنده شما هستم.


سید رسول اسلامی     لینک


انقلابی ديگر - ويژه‌نامه اينترنتی نسل سوم انقلاب (شماره۳)

آری این چنین بود و هست برادر...

 

1- انقلاب اسلامی 1357...

2- جمهوری اسلامی ایران 1358

3- جنگ تحمیلی1359-1367

4- قانون اساسی 1368

5- مرگ امام ایران و رهبریت آقای خامنه ای

6- دوران رئیس جمهوری آقای رفسنجانی

7- دوران تولد آگاهی ، دوران لبخند آزادی، و دوران خشم ضحاک...

از سال 57 حرف های زیادی زدیم..مردم با احساس و هیجان و بغض و خشم به خیابان ها ریختند . و فریاد مرگ برشاه سردادند و الله اکبــر طنین انداز کوی و برزن شد..شاه رفت ، امام آمد ..بازرگان نخست وزیر شد.. زمزمه های جمهوری یا حکومت ؟..

سال  58 مردم به پای صندوق ها رفتند و در یک انتخاب آزاد به جمهوری اسلامی ایران رای دادند،جمهوری ای که بوی استقلال و آزادی و عدالت می داد؛ ..

 دانش آموزان ودانشجویان خشمگین به سفارت آمریکا (لانه جاسوسی) ریختند و دست به یک گروگان گیری تاریخی زدند..و بازرگان که بیشتر از اینکه اهل احساسات زودگذر انقلابی باشد ، نگاهی فراتر به ایران داشت و ایران را از دیدگاه بین المللی می دید استعفا داد..

در همین سال بود که قانونی به تصویب رسید  که 175 اصل داشت که در 12 فصل بود، به آن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می گوییم.

و اکنون گوشه هایی از این قانون اساسی:

اصل سوم بند 2- بالا بردن سطح آگاهی های عمومی در همه ی زمینه ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه های گروهی و وسایل دیگر.

اصل سوم بند 6- محو هر گونه استبداد و خود کامگی و انحصار طلبی .

اصل سوم بند 7- تامین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.

اصل بیست و سوم- تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.

اصل سی و هشتم- هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است.اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است.متخلف ازاین اصل طبق قانون مجازات می شود.

اصل بیست و هفتم- تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها ، بدون حمل سلاح ، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.

سا ل 59 ، سالی که ایران دست خوش جنگی تحمیلی از سوی عراق شد..و جوانان ایران زمین از هر شهری و روستایی ، با هر نژاد و مسلکی باز هم حماسه آفریدند. و نشان دادند هنوز خون آرش و رستم و سیاوش در رگهایشان جاریست.. و هنوز این سوال در ذهن همه ی ما نقش بسته است که جنگ تحمیلی چند سال به طول انجامید؟؟ ما چند سال دفاع کردیم؟؟ چرا 8 سال؟؟آیا بعد از 3 سال باز هم باید دفاع می کردیم؟؟

دفاع مقدس چند سال دفاع بود؟؟ 3 سال ؟؟ 8 سال؟؟   

سال 1368  امام خمینی ، امام امت ایران ، طی یک بیماری به سوی خدا شتافت و مردم ایران امام خود را از دست دادند..

 ایران بدون امام خمینی !!!  باورش برای مردم ایران سخت بود.

طی یک انتخاب ، انتخابی که منتخبینش را نمی شناسیم (!؟!) در روزی که این مردم غیور داغ از دست دادن امامشان را در دل داشتند و بهت زده  و منگ بودند، آقای خامنه ای(آیت ا...) را  به رهبریت شناختند..

و در انتخابات ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری شناخته شد..

از این دوران هیچ یادی  نمی کنم...می خواهم خاطراتش هم مسکوت بماند، مثل خودِ دوران سکوت...

سال تولد آگاهی ، لبخند آزادی و خشم ضحاک.. ، انتخابات رئیس جمهوری؛ زمزمه ی  آینده سازان ایران « انتخابات؟ رئیس جمهوری؟هر 4 سال یک بار؟به خود می آیم ، گویا فراموش کرده بودم من در جمهوری به سر می برم آن هم از نوع اسلامی، جمهوری که رهبرش(خمینی) آن را جمهوری ناب محمدی خواند... »

 فکرها و اندیشه ها احاطه ام کرده بودند که مردی آمد..

 مردی که بوی باران می داد، مردی از تبار باران که با چتر بیگانه بود..

تنها سلاحش در برابر تگرگ های سنگین روزگار لبخند بود..

 می گفت من از همین دیارم ، پیام آزادی آورده ام ، می گفت قانون من آزادی است..

__آزادی __آبادی__آگاهی__

 می گفت از مرگ حرف زدن بس است ،  بیایید دیگر از مرگ حرف نزنیم ،  بیایید دمی از زندگی بگوییم..

 با خود گفتم گویا مسیحی آمده و تا با نفسش در شهر مردگان غوغا کند و فریاد بر آورد،

 برخیزید،شمایی که از نسل آرش، ازتبار کوروش ، و میراث رستمید..

با نفسش روزنامه ها جان گرفتند، و از آزادی گفتند،و منی که با  آگاهی و آزادی بیگانه شده بودم ، روزها پی آگاهی می گشتم..و شبها از آزادی می گفتم..

 من که اسیر ولای ایران شده بودم ، خواهان گفتگو با تمدن ها شدم..

وای خدای من ، آزادی بهترین هدیه ای است که تو به من بخشیدی..

اما انگار قدرت پرستان این آزادی را دوست نداشتند ،یقینا قدرت کورشان کرده بود..سرمستان قدرت که به پشت و گرده ی ملت افتاده بودند و همچون ضحاک ...

 آنها می زدند ، می گرفتند و می کشتند..

کوی دانشگاه ؛

قتل های زنجیره ای ؛

توقیف روزنامه ها و زندانی اندیشمندان ؛

 و این بارهم دانشجویان بودند که جزوه ی آزادی را با خون خود می نوشتند..

 و از میان این جوانان ، احمد باطبی ، نماد رنج دانشجویان راه آزادی و آگاهی ..

جرمش؟ در دست گرفتن پیراهن خونین دوست دانشجویش ، فریاد آزادی سر می دهد ، در نظام جمهوری اسلامی ایران محکوم به مرگ می شود..

کتابچه کوچک قانون را ورق می زنم...

هیچ اصلی و بندی نمی بینم که در آن ذکر شده باشد اگر پیراهن خونین در دست بگیری مجرمی...

....ناگهان دیدم برادر! که شمشیر هایی که به سینه شان آیات جهاد حک شده بود. و معابدی که سرشار از سرود و نیایش "الله" بود، و موذنه هایی که اذان توحید می گت و چهره های مقدسی که به نام خلافت و به نام امامت و ادامه سنت آن پیام آور دست اندرکار بودند و ما را به بردگی و قتل عام گرفته بودند، پیش از من کسی دیگر را قربانی مظلوم این شمشیر ها و محراب ها کردند"علـــــــــی"...

 ( معلم شاهد_دکتر علی شریعتی)

امروز می خواهم چند اصل و بند دیگر برای قانون اساسی پیشنهاد کنم..

( اصل الف بند آ- در جمهوری اسلامی هر کسی برای  بالا بردن سطح آگاهی های عمومی بکوشد خائن شمرده می شود و محکوم به نیستی است!!!

اصل الف بندب-  هر گونه خودکامگی باعث تداوم انقلابهاست، و خفقان برای اندیشمندان جایز شمرده می شود!!!

اصل  الف بندپ-  تامین خفقان سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.

اصل ج- هیچکس نمی تواند اصلا  اندیشه ای داشته باشد(دگر اندیشان نباید وجود خارجی داشته باشند!!!)

اصل د- هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع جایز است.

اصل ذ- تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها ، بدون حمل سلاح ، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد ممنوع است. )

«یقینا این اصل ها و بندها عملی ترند، و ما با آنها آشنایی بیشتری داریم...»

 از همه ی اینها گذشته ، امروز آمده ایم تا این پیام را به آزادی خواهان و همچنین به گوش ضحــاکــان برسانیم:

***   گیریم که می بندند، گیریم که می زنند، گیریم که می کشند..

 اما با رویش ناگزیر جوانه چه می کنند؟   ***

و این چنین است که آینده را روشن می بینم...  

آینده ای که سرشار از آزادی است و آگاهی..

آینده ای که به جرم آگاهی و به جرم اندیشه ، نمی میری..

آینده ای  که توقیفی در کار نیست و هر عقیده ای داشته باشی ، باز هم هستی...

با نگاه به این آینده ی روشن است که ما هستیم و در خفقان می خندیم و خنده هایمان گوش استبداد را می آزارد....

 استبداد دهانمان را می بندد اما قلبهای ما سرود زنده باد آزادی را فریاد می زند، و مگر غیر از این است که قلبهامان به هم پیوند داده شده..

دل نوشت..

 روزهای آزادی ، چه روزهایی زیبایی، روزهایی که زیر مشت و لگد، آزادی را به زبان آوری ، روزهایی که با تمام وجود فریاد بر می آوری " هیچگاه خود را به استبداد نخواهم فروخت.." و سیلی استبداد را می خوری.

 روزهایی که درسلولی تاریک نماز آزادی را می خوانی.

روزهایی که تنهایی ها را در کنار  آزادی سر می کنی..

روزهایی که مستبدان روحت را خنجر می زنند و تو تنها و سرگردان در کوچه پس کوچه های شب پی آزادی می گردی ،  و صدای گامهای آزادی را با قلبت می شنوی و  آزادی ، سکوت سنگین شب را می شکند و مرحم دردهایت می شود..

محبوبه موحد

 همراه فریاد و سکوت شما:

 


سید رسول اسلامی     لینک



انقلابی ديگر - ويژه‌نامه اينترنتی نسل سوم انقلاب (شماره۲)


عنوان مطلب: انقلابی‌ها - ويژه‌نامه سالگرد انقلاب ۵۷ (شماره اول)

تیتر: شاه رفت!

نظرات:

محبوبه موحد- www.shandel2006.blogfa.com

 

روزگار غريبی است نازنين...

جواب: روزگار غریبی است و در کنار آن عجیب! دیروز در مقاله ای نوشتم در چرخ گردان روزگار بدحال و در حال احتضار ایران٬ مردم تنها می‌کارند و برداشت می‌کنند و نمی‌دانند که آنچه برداشت می‌کنند٬ همانی نیست کاشته اند.اما چاره چیست جز ادامه دادن راهی که در نهایت به استقرار آزادی بینجامد... تا آن روز همراه هم باشیم.

............................................


عنوان مطلب: انقلابی ها - ویژه نامه اینترنتی انقلاب۵۷ (شماره دوم)

تیتر: شاه رفت٬ امام(۱) آمد؛امام رفت... (بخش اول)

نظرات:

؟؟ -
خيلی وبلاگ چرتی داری

جواب: شايد زمان آن رسيده که به چرت بودن فکر نکنيم بلکه به بودن فکر کنيم......... واقعیت این است که امروز بیش از پیش زمان همراهی و همدلی است. و مهم نیست اهل سیاست باشیم یا نباشیم. مهم آن است که در هر زمینه ای که هستیم به دنبال اهداف و آرمان‌های مقدس بگردیم.

.............................................


عنوان مطلب: انقلابی ها - ویژه نامه اینترنتی انقلاب۵۷ (شماره سوم)

تیتر: شاه رفت٬ امام(۱) آمد؛امام رفت... (بخش دوم)

نظرات:

محسن - www.onman.blogfa.com
من نيز مثل بقيه اسيران انقلاب را دوست دارم و
ان شاءالله با یاری دوستان برای رسیدن به آن فعالیت را شروع ميکنيم
جواب: حرف ما نیز همین است که باید راه را ادامه داد... و فعالیتی را که این بار شروع می کنیم باید متفاوت از گذشته باشد... به امید حصول نتیجه...


سید رسول اسلامی     لینک


انقلابی ديگر - ويژه‌نامه اينترنتی نسل سوم انقلاب (شماره۱)

انقلابی دیگر

بخش اول

مقدمه: شاید بسیاری دوستان در انتظار بودند که در «انقلابی دیگر» هم مانند آنچه در «انقلابی‌ها» گذشت ببینند. اما رویه انقلابی دیگر به گونه‌ای دیگر است. اینجا به دنبال انقلابی همچون ۲۲بهمن۱۳۶۵۷ نیست. به دنبال انقلابی است سبز که تنها راه حصول آن صبوری و حرکت تدریجی است...

انقلابی دیگر اما به بررسی و بیان نظرات و نقدهایی که در ویژه‌نامه«انقلابی‌ها» از سوی بینندگان وبلاگ و دوستان همراه ما بیان شد اختصاص دارد... همچنین مقالاتی که از طرف شما می‌تواند به وبلاگ ارسال شود و میل‌هایی که در ادامه آورده می‌شود. همرا ما باشید.

seyyedrasool@yahoo.com

ayeneh_abi@yahoo.com


سید رسول اسلامی     لینک


انقلابی ديگر - ويژه‌نامه اينترنتی نسل سوم انقلاب (پيش شماره)

انقلابی دیگر

گفته بودیم که باز هم می‌آییم با ایده و اندیشه‌ای جدید... چاره‌ای نیست که ما نسل سوم این انقلابیم... نسلی که در انقلاب نقشی نداشت اما تمام خاکستر بعد از آتش انقلاب به چشم او می‌رود...

و این‌بار به انقلابی دیگر می‌اندیشیم... انقلابی بدون دود و خاکستر... انقلابی که در بستر زمان به بار می‌نشیند و بر پایه صلح و اصلاح قدم برمی‌دارد...

تا آغاز سال۱۳۸۶ همراه ما باشید!


سید رسول اسلامی     لینک


انقلابی ها - ویژه نامه اینترنتی انقلاب۵۷ (شماره آخر)

خداحافظ انقلابی‌ها؟!

و انقلابی‌ها به پایان راه خود نزدیک شده‌اند... هر چه جلوتر می‌رویم به اوضاع ناامیدانه نگریسته می‌شود. انقلاب که در سال ابتدائی تولدش کیکی بزرگ داشت و مهمانانی متنوع و با عقاید و مرام‌های خاص٬ هر سال کوچک‌تر شد و امروز دیگر از کیک خبری نیست... و جای آن را ظرف خرمایی در بر گرفته است.

شاید بتوان دو تعبیر از این ظرف در نظر گرفت. تعبیر اول افول انقلاب و مرگ آن است و تعبیر دوم افول اندیشه‌های انقلابی و مرگ آن. نگارنده اعتقاد خود را صریحا بر تعبیر دوم می‌نهد و تاکید می‌کند که امروز دوره عقل‌مداری و منطق‌باوری که در آن اندیشه‌های انقلابی‌ را جایگاهی نیست.

پر بیراه نیست اگر نگارنده ترس و واهمه خود را از تعبیر اول آشکار سازد؛ چرا که سرانجام آن میل و کشش عمومی به سوی انقلابی دیگر است که شایسته کشوری چون ایران نیست.

ویژه‌نامه انقلابی‌ها همچون انقلابی‌ها روز آخر خود را می‌گذراند٬ اما می‌رود تا دوباره بازگردد. این‌بار با اندیشه‌ای جدید و با ایده‌ای جدید...

پس هر روز همراه باشید...


سید رسول اسلامی     لینک


انقلابی ها - ویژه نامه اینترنتی انقلاب۵۷ (شماره چهاردهم)

در غربت میدان آزادی!

یادداشتی پیرامون میدان آزادی و دردهایی که سال‌هاست تحمل می‌کند

میدان آزادی از آن روز که ساخته شد تا امروز دردهای بسیاری را در دل خود جا داده است. روزهای انقلاب را تجربه کرد و بسیاری را دید که خونشان ریخته شد تا آزادی نهادینه شود. «آزادی» که قرار بود روزی نماد «آزادی» شود امروز اما این‌گونه نیست و صبوری پیشه کرده تا روزی مرگ خاموش خود را جشن بگیرد و چقدر سخت است که در میدان آزادی٬ آزادی را به یغما برند. بی‌گمان میدان آزادی سنگ صبور تمام آزادی‌خواهان است.

دیشب (شب ۲۲بهمن۱۳۸۵) از میدان آزادی عبور می‌کردم. حالی دگرگون داشتم و می‌دانستم که آزادی حالش از من دگرگون‌تر است. چراغ‌ها میدان چشمک می‌زدند و روشن و خاموش می‌شدند اما چراغ درون آزادی خاموش بود. این چراغ سالف‌هاست که خاموش است.

مردمان سوار بر ماشین‌های خود خیابان‌های دور میدان را طی می‌کردند اما هیچ ذهنیتی از آزادی نداشتند... امروز آزادی تنها برای مسافرکشان که به سختی دنبال لقمه‌ای نان هستند٬ معنا و مفهوم دارد و دیگر هیچ و دیگر هیچ...

بر سر ما چه می‌رود؟ ما را چه شده است؟


سید رسول اسلامی     لینک


انقلابی ها - ویژه نامه اینترنتی انقلاب۵۷ (شماره سیزدهم)

                        

                        کدام انقلاب؟؟؟

                

 

كدام انقلاب ؟

همان انقلابي كه مردم كبريت بدست در سرزمين تاريكي ها بوجود آوردند تا در پناهش شمع هايشان را روشن كنند..

كدام شمع؟

همان شمع هايي كه مي سوزند تا روشنايي و گرما بخشند، همان هايي كه آزادي را در شعله هايشان فرياد مي زنند..

كدام آزادي؟

همان آزادي اي كه در ركابش به امنيت مي رسيم..هماني كه تاريكي را از ميان بر مي دارد، چشمها  را باز مي كند تا راه تعالي را از بيراهه ها تشخيص دهيم...

---

كدام انقلاب؟

انقلابي كه از آن پاك مردمان دلير است...

انقلابي كه اصلش بر مبناي عشق و اميد گذاشته شده..

عشق به آنچه كه مي خواهيم و اميد به اين كه بدستش مي آوريم..

و پاك مردمان دلير  به چه عشق مي ورزيدند؟...

انقلابي كه پايه اش مردم بودند، مردمي خسته ، مصيبت ديده و زخمي. اما با ايمان..

مردمي كه به آزادي و آزاد بودن نمي انديشيدند، بلكه ايمان داشتند.

-------

كدام انقلاب؟

انقلابي كه  پشت و پناهش تنها يكي بود، يكي كه خود تنهاست و بي ياور..خدا..خداي تنها..خداي بي يار..

انقلابي در راهي پر پبچ و خم ، و در اين راه خاطره هاي زيادي را در خاطرها گذاشت..خاطرات شيرين و تلخ..

زيباترينش ملي شدن نفت سرزمينمان بود به دست يك آزاده مرد(مصدق) مردي كه 70 سال براي آزادي ناليد..

و تلخ ترينش سه قطره خوني بود كه از سه يار دبستاني جاري شد..

انقلابي كه در بهمن 57 به اوج خود رسيد ، وبغض  مردم زخمي تركيد و با شورشان در 22بهمن  حكومت پهلوي را از ميان برداشتند و براي هميشه در گورستان تاريخ مدفون كردند..

 اما اين پايان راه نبود..

اين تازه اول راهي بود كه مردم كبريت بدست در تاريكي مي رفتند..

 2۲ بهمن مردم به شمع رسيدند و شمع هاي آزادي را روشن كردند، همه دور شمع ها حلقه زدند ، دستهايشان را مشت كرده و سرود اتحاد را سر دادند: « اي ملت؛ ما با هم متحد مي شويم، تا بركنيم ريشه ي استبداد..»

 طوفانها مي آمدند و مي رفتند..8 سال جنگ ، ترور ها ، تهديد ها، تحريم ها..

اما مردم همچنان اطراف شمع هاي سوزان حلقه زده بودند تا كسي نتواند كوچكترين آسيبي به آزادي وارد آورد..

اما...

چه شد..؟؟

شمعها يكي يكي خاموش مي شدند..مردم دستهايشان را از همديگر باز كردند..و خشمگينانه هم خيره شدند..چه كسي شمع ها را خاموش مي كرد؟؟..كم كم شمع ها خاموش مي شد و آزادي راستين از ميان مي رفت..

مردم در تاريكي فرو رفتند ، دلسرد شده بودند و نا اميد..

  ناگهان ..

 ناگهان ،  تنها پناه آزادمردان پرنده اي را فرستاد تا شمع هاي خاموش را روشن كنند...مردم باز دستانشان را گره كرده، و همدل شدند..

اما آنان حريص شده بودند..

پرنده ي آزادي را گرفتند و اسير شمع هايشان كردند..

 و اين چنين شد كه آزادي و آزادگي از ميانمان رخت بر بست..

 اي ملت

كاش مي فهميديم كه خودمان آزادي را  اسيركرديم...

و خودمان مستبد را در ميانمان پرورانديم..

استبدادي كه ما را اسير انقلابمان كرد..و ما اسير تاريخ شديم..اسير1357، اسير تاريخ آزادي!!!

اما ما اميد داريم واميدواريم به آزادي پرنده ي آزادی، و آزادش مي كنيم..

 اي دوست..

دستت را به من بده و با من بيا..

بيا تا با هم فرياد بر آوريم:

« اي ملت..

ما با هم متحد مي شويم..

تا بركنيم ريشه ي استبداد..

درود ، درود ،درود

درود بر آزادي..»

 پی نوشت:

 كتاب دبستانم را ورق مي زنم..

به جمله اي از امام خميني بر می خورم « اميد من به شما دبستاني هاست»

و من همان دبستاني ام..

 و تو همان دبستاني هستي

 يار دبستاني من ، با من و همراه مني، چوب الف بر سر ما، بعض منو آه مني

 حك شده اسم منو تو، رو تن اين تخته سياه، تركه ي بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

 دشت بي فرهنگي ما ، هرزه تموم علف هاش،خوب اگه خوب ، بد اگه بد، مرده دلاي آدم هاش

 دست منو تو بايد اين پرده ها رو پاره كنه، كي ميتونه جز منو تو درد ما رو چاره كنه

 يار دبستاني من ، با منو همراه مني..

 

                                                      

                                                        نوشته شده توسط یار دبستانی شما: محبوبه موحد

 

سید رسول اسلامی     لینک


انقلابی ها - ویژه نامه اینترنتی انقلاب۵۷ (شماره دوازدهم)

فرزندانی که انقلاب را خوردند؟!

یادداشتی پیرامون آنها که انقلاب را ندیدند اما ادعای مالکیت دارند

همواره و در طوال تاریخ خیر و شر و یا حق و باطل همچون خوب و بد در مقابل یکدیگر قرار  داشته‌اند. در قصه پر فراز و نشیب هر انقلابی نیز این فرضیه همچنان صادق است. اگر فرزندانی هستند که با شکل‌گیری انقلاب خورده می‌شوند٬ ما به ازای آن فرزندانی دیگر نیز وجود دارند که بدون داشتن هیچ سهمی در انقلابی داعیه‌ای بزرگ دارند و برای رسیدن به آنچه می‌خواهند حتی در خوردن انقلاب نیز کوتاهی نمی‌کنند. از این‌روست که در مقابل بررسی «فرزندانی که انقلاب خورد؟!» کنار گذاشتن موضوع «فرزندانی که انقلاب را خوردند؟!» به نوعی ناتمام گذاشتن این قصه است.

با بررسی مسائل مربوط که خانواده‌ها٬ یکی از اموری که ریشه پیوندها و ارتباطات خانوادگی را می‌خشکاند و کیان خانواده را به چالش می‌کشاند٬ مسئله «وراثت» است. و هستند وراثی که به سهم اندک خود راضی نبوده و با هزار و یک کلک و رندی سهم دیگران کمتر کرده و به سهم خود اضافه می‌کنند. و در این میان شاید آنچه اهمیت ندارد٬ متوفی است.

در انقلاب نیز همین امر هویداست. هر انقلابی با زاویه‌دار شدن اهداف و آرمان‌هایش میراث‌خوارانی می‌یابد که بدون داشتن سهمی در شکل‌گیری و نگهداری آن امروز ادعای مالکیت کل آن را دارند و اندک سهمی نیز برای دیگران قائل نمی‌شوند. میراث‌خوارانی که مسلما بی‌اهمیت‌ترین موضوع برایشان خود انقلاب بوده و به راحتی برای نیل به اهداف‌شان انقلاب را می‌خورند.

یکی از موضوعات مهم آسیب‌شناسی رفتارهای انقلابی نیز همین موضوع است و بسیاری با فرارسیدن این گونه رفتارها٬ نسبت به انقلاب بدبین گشته و نفس آن را زیر سوال می‌برند و به روزهایی فکر می‌کنند که «انقلابی» بودند و امروز حتی نمی‌خواهند از انقلاب بشنوند.

و در این میان چاره چیست جز وحدت و همراهی آنهایی که می‌دانند نفس انقلاب در آن ایام مطمئنه بوده و اگر امروز «نفس اماره» قالب است باید ایستادگی کرد...


سید رسول اسلامی     لینک


انقلابی ها - ویژه نامه اینترنتی انقلاب۵۷ (شماره یازدهم)

فرزندانی که انقلاب خورد؟!

یادداشتی پیرامون آنها که انقلاب را ساختند و سوختند

بی‌گمان انقلاب ایران در سال۱۳۵۷ یکی از بزرگترین اتفاق‌های قرن بیستم بوده است و از همین رو پیرامون آن تا سال‌ها و دهه‌ها سخن خواهد رفت. یکی از مسائلی که در هر انقلابی مورد توجه پژوهشگران واقع می‌شود٬ افرادی است که نقش موثری در شکل‌گیری انقلاب‌ها داشته‌اند و همین پژوهش‌ها حکایت از آن دارد که همین فرزندان هابیلی انقلاب توسط انقلاب و به دست فرزندان قابیلی آن کشته شده و خورده می‌شوند و این راز تمام انقلاب‌ها بوده است که «انقلاب فرزندان خودرا می‌خورد؟!»

انقلاب ایران از آن جمله انقلاب‌ها بود که از نقش پررنگ حضور مردم با هر طیف و گرایشی در آن  نمی‌توان گذر کرد و عامل پویایی و تحرک مردم (از عوام تا خواص و از سنتی‌ها تا روشنفکران) افرادی بوده‌اند که در حکم لیدر آنها را به جلو هدایت می‌کردند. که عده‌ای از آنها قبل از به ثمر نشستن انقلاب سوختند و  بعد از انقلاب نیز نامشان سوخت و عده‌ای دیگر نیز بعد از انقلاب به طرق مختلف سوختند تا انقلاب نشان دهد که به هیچ وجه نمگ‌گیر نمی‌شود و نمک می‌خورد و نمکدان را می‌شکند.

در گروه اول دکتر شریعتی نمونه عینی است. او با به راه انداختن موتور روشنفکران و دانشجویان موثرترین نقش را در انقلاب داشت. سخنرانی‌های آتشین او چنان بود که از او تحت عنوان «معلم انقلاب» یاد شد و طرفداران او آنچنان بی‌صبرانه انقلاب را پیگیری کردند که بتوانند روح او را شاد نمایند. شهادت (و یا مرگ!) شریعتی در سال۵۶ خود تاثیری مضاعف در شعله‌ور شدن آتش انقلاب داشت. اما بعد از انقلاب٬ نام و سمعه این فرزند برومند هابیلی انقلاب هم از گزند قابیلیان در امام نماند تا آنجا کتاب‌هایش ممنوع شد و طرفدارانش مورد پیگرد قرار گرفتند.

در گروه دوم نمونه‌ها آنچنان زیاد است که نمی‌توان در این مکتوب گنجاند که چند مورد ذکر می‌گردد.

آیت‌الله مطهری که نقش موثری در به ثمر رسیدن انقلاب داشت و سخنان او پیرامون انقلاب هنوز هم حسرت انقلاب آرمانی او را بر دل می‌نشاند٬ در حالی به شهادت رسید که هنوز انقلاب روزهای ابتدائی خود را سپری می‌کرد. انقلاب این فرزند خود را نیز خورد و امروز نیز با فیلترینگ سخنان و بیانات او٬ روح او را نیز می‌خورد. به همین دلیل است که جوانانی که اندک تعارضی میان خود و حکومت می‌بینند کتاب‌های او را به کناری می‌نهند.

آیت‌الله طالقانی که همواره تمام مجاهدان انقلاب از او به نیکی یاد می‌کنند و سخنرانی‌های او را در مساجد تهران و مقاومت‌های پایدار او را مقابل رژیم پهلوی به یاد دارند٬ با به ثمر نشستن انقلاب آنچنان مظلوم واقع شد که در اوج مظلومیت خود٬ عطای انقلاب را به لقایش بخشید و به دیار باقی شتافت. شاید بزرگترین هنر طالقانی قبل از انقلاب هماهنگی و ایجاد هارمونی میان نیروهای مذهبی و غیرمذهبی بود و بزرگترین گناه او بعد از انقلاب سعی در مانایی و پایداری این هماهنگی.

آیت‌الله شریعت‌مداری که واقعا مظلومانه توسط قابیلیان انقلاب خورده شد. همگان به یاد دارند هنگامی که رژیم پهلوی به دنبال اعدام آیت‌الله خمینی بود چگونه آیت‌الله شریعت‌مداری با هماهنگی دیگر مراجع حکم مرجعیت او را تایید کردند تا مصونیت مرجعیت مانع از اعدام امام خمینی شود. و بعد از انقلاب٬ فرزندان ناخلفش این فرزند هابیلی انقلاب را در مقام مرجعیت تقلید به باد لگد گرفتند و او را خانه‌نشین کردند.

آیت‌الله منتظری که همگان ولایت فقیه را برگرفته از اداره جلسات خبرگان قانون اساسی توسط او می‌دانند٬ در مقام «قائم مقام رهبری» آنچنان مورد فتنه واقع شد که از آن روز تا امروز خانه‌نشین شده و داشتن مرجعیت تقلید او و حتی سخن راندن از او جرم تلقی می‌شود.

مهندس بازرگان را همگان از زمان ملی شدن صنعت نفت به یاد دارند. مبارزات انقلابی او در جبهه ملی و نهضت آزادی آنچنان اثر داشت که با نزدیک شدن انقلاب توسط امام خمینی مسئول تشکیل دولت موقت شد. اما قابیلیان مگر می‌توانستند درک و حتی تحمل کنند اندیشه‌های آزادی‌خواه و روشنفکری را که سال‌ها حضور در زندان را برای به ثمر رسیدن انقلاب تجربه کرد. و چه کسی باور می‌کرد که بازرگان انقلابی اوین را هم قبل و هم بعد از انقلاب تجربه کند. و اینچنین شد تا انقلاب او را نیز مورد بی‌مهری خود قرار دهد.

و این گونه فرزندان هابیلی که انقلاب را ساختند و خودشان و نامشان توسط قابیلی‌های انقلاب سوخته شد تعدادشان اندک نیست. همین امر سبب شده تا انقلاب امروز از مسیری که باید داشته باشد منحرف شود و بسیاری جوانان این پرسش را از خود و پدران انقلابی‌شان داشته باشند که: «کدام انقلاب؟»


سید رسول اسلامی     لینک