فريادسکوت ما

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سید رسول اسلامی



نویسندگان
سید رسول اسلامی


آرشیو من
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤


لینک دوستان
عتیقه جات
مشعل (احمد اسلامي)
يادداشتهاي نه چندان خصوصي(هادي كحال زاده)
آذر (فريد مدرسي)
صميمانه تر(محمدجواد روح)
فرياد زير آب (امير گلشناس)
خدا پسر خدا(مهرداد اسدي)
فقط خدا(بنده خدا)
قدغن(م.م)
مشكات(صادق صدق گو)
اي ايران (علي سميعي زاده)
يادداشت های زيرزمينی(سارا ابراهيمی)
اوهام هفتگی(هفته نامه)
سايت رسمی صادق هدايت
وب نوشت(محمدعلی ابطحی)
عصر يخبندان (علی نيرومندپور
Parish و دگراندیشیهایش::::
نيروانای کوچک(رها و محمد)
کاشونيها
زمانی برای خاموشی
تسليم الهي
خوش انديشی
دست نوشته های يک دانشجو
۱۹۸۴
آه ... اگر آزادي سرودي ميخواند!
جريده
فرياد ناکام (سيامک قلی زاده)
من اشرف مخلوقات(هاله ميرزايی)
لبخندی از خدا(ستاره)
مفت خوری ممنوع!(منيژه غزنويان)
مجمع وبلاگ نويسان اصلاح طلب


آمار وبلاگ


خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  




غريبانه ها؟ (ويژه نامه - بخش هفتم)

غريبانه ها؟

ويژه نامه شهادت دکتر علی شريعتی و دکتر مصطفی چمران

بخش هفتم

دست نوشته شهيد مبارز (۳):

اى حسين، اى شهيد بزرگ، آمده‏ام تا با تو راز و نياز كنم. دل پردرد خود را به سوى تو بگشايم. از انقلابيون دروغين گريخته‏ام. از تجار ماده‏پرست كه به اسلحه انقلاب مسلح شده‏اند بيزارم. از كسانى‏كه با خون شهيدان تجارت مى‏كنند متنفرم. از اين ماكياول صفتانى كه به هيچ ارزش انسانى پاى‏بند نيستند و همه چيز مردم را، حيات و هستى و شرف خلق را و حتى نام مقدس انقلاب را، فداى مصالح شخصى و اغراض پست مادى خود مى‏كنند گريزانم...

اى حسين، دلم گرفته و روحم پژمرده؛ در ميان طوفان حوادث كه همچون پر كاه ما را به اين‏طرف و آن طرف مى‏كشاند، مأيوس و دردمند، فقط برحسب وظيفه به مبارزه ادامه مى‏دهم و گاه‏گاهى آن‏قدر زير فشار روحى كوفته مى‏شوم كه براى فرار از درد و غم دست به دامان شهادت مى‏زنم تا از ميان اين گرداب وحشتناكى كه همه را و انقلاب را فرو گرفته است لااقل گليم انسانى خود را بيرون بكشم و اين عالم دون و اين مدعيان دروغين را ترك كنم و با دامنى پاك و كفنى خونين به لقاء پروردگار نائل آيم...

اى حسين مقدس، روزگار درازى بود كه هر انقلابى را مقدس مى‏شمردم و نام او را با ياد تو توأم مى‏كردم و او را در قلب خود جاى مى‏دادم و به عشق تو او را دوست مى‏داشتم و به‏قداست تو او را مقدس مى‏شمردم و در راه كمك به او از هيچ فداكارى حتى بذل حيات و هستى خود دريغ نمى‏كردم...

اما تجربه، درس بزرگ و تلخى به من داد كه اسلحه و كشتار و انقلاب و حتى شهادت به‏خودى خود نبايد مورد احترام و تقديس قرار گيرد، بلكه آن‏چه مهم است انسانيت، فداكارى در راه آرمان انسان‏ها، غلبه بر خودخواهى و غرور و مصالح پست مادى و ايمان به ارزش‏هاى الهى است...

 

 

زندگينامه شهيد مبارز - قسمت سوم 

 

بخش سوم - پس از پيروزي انقلاب ايران – وزارت دفاع و مجلس

دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز مي‏گردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب مي‏گذارد؛ خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي مي‏پردازد و همة تلاش خود را صرف تربيت اولين گروه‏هاي پاسداران انقلاب در سعدآباد مي‏كند. سپس در شغل معاونت نخست‏وزير در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر مي‏اندازد تا سريع‏تر و قاطعانه‏تر مسئله كردستان را فيصله دهد تا اينكه بالاخره در قضية فراموش ناشدني «پاوه» قدرت ايمان و ارادة آهينن و شجاعت و فداكاري او بر همگان ثابت مي‏گردد.

دكتر چمران بعد از پيروزي بي‏نظير در پاوه به تهران احضار شد و از طرف امام‏خميني(ره)، به وزارت دفاع منصوب گرديد.

او در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، بخصوص در ارتش،‌ حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشتة ‌ارتش به نظامي انقلابي و شايسته ارتش اسلامي تبديل شود.

وي سپس به نمايندگي رهبر كبير انقلاب اسلامي در شورايعالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت تا بطور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه كند.


سيد رسول اسلامي     لینک


غريبانه ها؟ (ويژه نامه - بخش ششم)

غريبانه ها؟

ويژه نامه شهادت دکتر علی شريعتی و دکتر مصطفی چمران

بخش ششم

جمله معلم شهيد(۳):

مردن هم همچون زيستن بهانه ای می خواهد.

مقاله چرا شريعتی! - قسمت سوم

شريعتي : مرگ يا شهادت ؟!

به راحتي نمي‎توان فرضيه مرگ عادي دكتر شريعتي را پذيرفت . او هيچ بيماري نداشت .

در كتاب مرگ شريعتي مي‎‏خوانيم :

« دكتر شريعتي در ايامي كه در ايران به سر مي‎برد به اصرار برخي از دوستانش كه از سيگار كشيدن او نگران بودند ، معايناتي انجام داد و نواري كه از ضربان قلب او گرفته بودند ، هيچ مشكلي نداشت .»۱۰

باز بودن پنجره‎ي اتاق دكتر شريعتي بعد از مرگ نيز با توجه به سردي هوا مسئله را تا حدي شك‎برانگيز ميكند .

به هر ترتيب مرگ عادي به علت سكته قلبي يا كشتن شريعتي ( شهادت ) مبحثي است كه در حال حاضر مطرح مي‎باشد .

شهيد خواندن دكتر شريعتي براي بسياري از كساني كه مخالف افكار و انديشه‎هاي او بودند و در حال حاضر نيز جزو لاينفك اين نظام هستند بسيار سنگين است و همانطور كه در ايام شهادت ايشان رژيم سعي بر اين داشت مرگ او را به علت بيماري توجيه كند ، بعد از انقلاب نيز اين امر دستاويز بسياري شد .

 به طوري كه در كتاب سيري در زندگاني استاد مطهري مي‎خوانيم :

« طرفداران متعصب او و بيشتر ، آنها كه مي‎خواستند به بهره‎برداري خود ادامه دهند ، سعي كردند كه رحلت او را به گردن ساواك بياندازند و وي را « شهيد » بنامند ، ولي نتيجه كالبد شكافي كه توسط پزشكان معالج به عمل آمد اين بود كه وي به مرگ طبيعي در گذشته است . استعمال زياد سيگار و فشارهاي روحي ، از عوامل رحلت وي ذكر شده است .»۱۱



۱۰- مرگ شريعتی/ ص۷۵

۱۱- سيری در زندگانی استاد مطهری/ ص۲۱۴


سيد رسول اسلامي     لینک


غريبانه ها؟ (ويژه نامه - بخش پنجم)

غريبانه ها؟

ويژه نامه شهادت دکتر علی شريعتی و دکتر مصطفی چمران

بخش پنجم

دست نوشته شهيد مبارز (۲):

من مسئوليت تام دارم كه در مقابل شدايد و بلايا بايستم، تمام ناراحتى‏ها را تحمل كنم، رنج‏ها را بپذيرم، چون شمع بسوزم و راه را براى ديگران روشن كنم، به مردگان روح بدمم. تشنگان حق و حقيقت را سيراب كنم.

اى خداى بزرگ، من اين مسئوليت تاريخى را در مقابل تو به گرده گرفته‏ام و تنها تويى كه ناظر اعمال منى و فقط تويى كه به او پناه مى‏جويم و تقاضاى كمك مى‏كنم.

اى خدا، من بايد از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا كه دشمنان مرا از اين راه طعنه زنند. بايد به آن سنگ‏دلانى كه علم را بهانه كرده و به ديگران فخر مى‏فروشند ثابت كنم كه خاك پاى من هم نخواهند شد. بايد همه آن تيره‏دلانِ مغرور و متكبر را به زانو درآورم، آن‏گاه خود خاضع‏ترين و افتاده‏ترين فرد روى زمين باشم.

 

 

 

زندگينامه شهيد مبارز - قسمت دوم

 

بخش دوم -  لبنـان

بعد از وفات عبدالناصر دكتر چمران رهسپار لبنان مي‏شود.

او به كمك امام موسي‏صدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مباني اسلامي پي‏ريزي نموده كه در ميان توطئه‏ها و دشمني‏هاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستين اسلام انقلابي را پياده مي‏كند و علي‏گونه در معركه‏هاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرو مي‏رود و در طوفان‏هاي سهمناك سرنوشت، حسين‏وار به استقبال شهادت مي‏تازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبارترين ستم‏گران روزگار، صهيونيزم اشغال‏گر و هم‏دستان خونخوار آنها، راست‏گرايان «فالانژ»، به اهتزاز درمي‏آورد و از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله‏هاي بلند كوه‏هاي جبل‏عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرماني‏ها به يادگار گذاشته؛ در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته و شرح اين مبارزات افتخارآميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان، بر كف خيابان‏هاي داغ و بر دامنة كوه‏هاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است.

 

 


سيد رسول اسلامي     لینک


غريبانه ها؟ (ويژه نامه - بخش چهارم)

غريبانه ها؟

ويژه نامه شهادت دکتر علی شريعتی و دکتر مصطفی چمران

بخش چهارم

جمله معلم شهيد(۲):

مقلدها هميشه از اصلشان بيشتر افراط می کنند.

مقاله چرا شريعتی! - قسمت دوم

روزنامه كيهان و شريعتي ؟!

اين روزنامه در قبل و بعد از انقلاب تريبون اصلي هيأت حاكمه بوده است .

اين روزنامه به دستور سازمان امنيت مقالاتي را از دكتر شريعتي در سال 54 تحت عنوان «ماركسيسم ضد اسلام» چاپ كرد كه باعث ايجاد مشكلات بسياري براي دكتر شريعتي شد و البته قصد اين روزنامه نيز بي‎شك همين بوده است تا بتواند به نحوي ترديد در دل مبارزان انقلابي بياندازد .

شريعتي كه كيهان را به عنوان سنگر رژيم مي‎شناسد ، اين عمل ناجوانمردانه كيهان را اينگونه بيان مي‎كند :

« آن چه نگرانم كرده ، ناتمام مردن نيست . مردن اگر خوب انجام شود ، ديگران كار را تمام خواهند كرد و شايد بهتر . اما ترسم از نفله شدن است . با دست دشمن سر به نيست كردن و به گردن دوست انداختن . ديروز قيل و قال كافي‎ها براي اين بود ، نشد. اكنون، بي‌شرمي كيهان‎ها شايد شايد براي همين است . » 6

در كتاب مرگ شريعتي مي‎خوانيم :

« چاپ اين مقالات در روزنامه كيهان ، بحث‎هاي زيادي را پيرامون دكتر شريعتي پديد آورد . پاره‎اي معتقد بودند كه چون دكتر نتوانسته سختي‎هاي زندان را تحمل كند ، مجبور به همكاري با رژيم شده است و اين مقالات را در اختيار ساواك گذاشته است.»7

اين همان چيزي بود كه ساواك دنبال مي‎كرد. يعني به جان هم انداختن مبارزان انقلابي و اين مقالات باعث دلخوري افرادي چون شهيد بهشتي و شهيد مطهري از دكتر شريعتي شد. به طوري كه شهيد مطهري در نامه‎اي به امام خميني ( ره ) در مورد آن مقالاتي كه در روزنامه كيهان چاپ شد صحبت مي‎كند.۸

كاش تمام كساني كه به دليل چاپ اين مقالات و كيهان نسبت به انديشه‎هاي دكتر شريعتي ترديد كردند دستشان به نامه زير مي‌رسيد تا شبهاتشان برطرف مي‎شد :

« به رياست ساواك تهران 20 هـ 12

از اداره كل سوم 312

درباره‌ي دكتر علي شريعتي

از روز 25/11/54 مقالاتي تحت عنوان ماركسيت ضد اسلام به قلم دكتر علي شريعتي در روزنامه كيهان چاپ و منتشر خواهد شد.

نظر به اينكه اطلاع از عكس‎العمل نامبرده و عناصري كه او را مي‎شناسند ضرورت دارد ...

مدير كل اداره سوم-ثابتي»۹

و اما در باب خصومت كيهان بعد از انقلاب با دكتر شريعتي هم نيازي به شرح و تفصيل نيست و از واضحات مي‎باشد .



۶- با مخاطب های آشنا /ص 257

7-  مرگ شريعتي / سيد محمد رضا حاج بابايي و سعيد ابراهيمي / ص 39 و 40

8-  سيري در زندگاني استاد مطهري / ص 226

۹- شريعتی به روايت اسناد ساواک/ ج۲ / ص۴۸۱


سيد رسول اسلامي     لینک


غريبانه ها؟ (ويژه نامه - بخش سوم)

غريبانه ها؟

ويژه نامه شهادت دکتر علی شريعتی و دکتر مصطفی چمران

بخش سوم

دست نوشته شهيد مبارز (۱):

اى غم، سلام آتشين من به تو، درود قلبى من به تو، جان من فداى تو.

تو اى غم بيا و همدم هميشگى من باش. بيا كه مصاحبت تو براى من كافى است. بيا كه مى‏سوزم، بيا كه بغض حلقومم را مى‏فشرد، بيا كه اشك تقديمت كنم، بيا كه قلب خود را در پايت مى‏افكنم.

اى غم، بيا كه دلم گرفته، روحم پژمرده، قلبم شكسته و كاسه صبرم لبريز شده، بيا و گره‏هاى مرا بگشا، بيا و از جهان آزادم كن، بيا كه به وجودت سخت محتاجم.

اى غم، در دوران زندگى‏ام بيش‏تر از هر كس مصاحبم بوده‏اى، بيش‏تر از هر كس با تو سخن گفته‏ام و تو بيش از هر كس به من پاسخ مثبت داده‏اى. اكنون بيا كه مى‏خواهم تو را براى هميشه بر قلب خود بفشرم و در آغوشت فرو روم، بيا كه دوستى بهتر از تو سراغ ندارم، بيا كه تو مرا مى‏خواهى و من تو را مى‏طلبم، بيا كه كشتى مواج تو در درياى دل من جا دارد، بيا كه دل من همچون آسمان به ابديت و بى‏نهايت اتصال دارد و تو مى‏توانى به آزادى در آن پرواز كنى.

زندگينامه شهيد مبارز - قسمت اول

تولد،تحصيلات و فعاليت‌هاي اجتماعي

دكتر مصطفي چمران در سال ۱۳۱۱ در تهران، خيابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولك متولد شد. وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال ۱۳۳۶ در رشتة الكترومكانيك فارغ‏التحصيل شد و يك‏سال به تدريس در دانشكدة‌ فني پرداخت.

وي در همه دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال ۱۳۳۷ با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام شد و پس از تحقيقات‏علمي در جمع معروف‏ترين دانشمندان جهان در دانشگاه كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه امريكا ـ بركلي- با ممتازترين درجه علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.

فعاليت‌هاي اجتماعي چمران قبل و بعد از هجرت به آمريكا چشمگير است. او از اولين اعضاء انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت‏نفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداري از نهضت‏ملي ايران در كشمكش‏هاي مرگ و حيات اين دوره بود. بعد از كودتاي ننگين ۲۸ مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق،‌ به نهضت مقاومت ملي ايران پيوست و سخت‏ترين مبارزه‏ها و مسئوليت‏هاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناك‏ترين مأموريت‏ها را در سخت‏‏ترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد.

در آمريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولين‏بار انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا را پايه‏ريزي كرد و از مؤسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در آمريكا به شمار مي‏رفت كه به دليل اين فعاليت‏ها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع مي‏شود. پس از قيام خونين ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام‏خميني(ره) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت‏ساز مي‏زند و همه پل‏ها را پشت ‏سر خود خراب مي‏كند و به همراه بعضي از دوستان مؤمن و همفكر، رهسپار مصر مي‏شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر،‌ سخت‏ترين دوره‏هاي چريكي و جنگ‏هاي پارتيزاني را مي‏آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته مي‏شود.

 


سيد رسول اسلامي     لینک


غريبانه ها؟ (ويژه نامه - بخش دوم)

غريبانه ها؟

ويژه نامه شهادت دکتر علی شريعتی و دکتر مصطفی چمران

بخش دوم

جمله معلم شهيد:

هنر عبارت است از کوشش انسان برای برخوردار شدن از آنچه که بايد باشد، اما نيست. 

مقاله چرا شريعتی! - قسمت اول

شريعتي و ممنوعيت چاپ و توزيع كتابهاي او

قبل از انقلاب چاپ و توزيع كتابها و جزوه‎هاي دكتر شريعتي ممنوع شده بود .

« نظر به اينكه كليه‎ي كتب تأليف شده توسط نامبرده بالا ] دكتر علي شريعتي [ حاوي مطالب مضره و تحريك آميز بود ، لذا به شهرباني كل كشور و كليه ساواك‎ها اعلام گرديد نسبت به جمع‎آوري كتب وي به اسامي آن‎ها به شرح زير است ،‌اقدام لازم معمول دارند.

1- از كجا آغاز كنيم 2- شهادت 3- يك بار ديگر ابوذر 4- علي ،‌مكتب ، وحدت و عدالت     5- امت و امامت 6- روش شناخت اسلام 7-مسئوليت شيعه بودن 8- شيعه علوي و شيعه صفوي 9- اسلام شناسي10-تشيع سرخ »1

بعد از انقلاب و بعد از سال 60  كه بسياري از همفكران و دوستان دكتر شريعتي و در واقع پايه گذاران اصلي انقلاب به شهادت رسيدند تعدادي از كتبهاي دكتر ممنوع الچاپ مي‎شود و به صورت پنهاني عرضه مي‎شود .

آثار دكتر شريعتي : مضره و تحريك آميز و موجب اشاعه ضلالت ؟!

بي شك شريعتي توانسته بود جايگاه خاصي در بين جوانان پيدا كند و اين جايگاه شرايط سختي را براي او به وجود آورده بود .

« جالب توجه آن كه هم ساواك و هم پاره‎اي از روحانيون كه داراي نگرشهاي سنتي بودند، در مورد آثار دكتر شريعتي ديدگاه مشتركي داشتند و آن آثار را مضره و تحريك‎آميز و موجب اشاعه‎ي ضلالت مي‎دانستند ! »  2

اين است كه آيت‌ا... ميلاني در 20 رمضان 1392 ه.ق فتوايي در مورد آثار دكتر و خود ايشان صادر مي‎كنند.

« ... اول مطالعه اين قبيل نشريه ( جزوه هاي دكتر ) براي افرادي كه واقف به حقايق دين و مذهب نيستند حرام است دوم خريد و فروش آن‌ها مشروع نيست سوم ترويج اين نويسنده به هر كيفيتي باشد موجب اشاعه‎ي ضلالت است و حضور در مجالس و شنيدن سخنان اين قبيل گوينده محتاج به تجويز مراجع صالح مي‎باشد.» 3

همچنين سيد مرتضي عسگري از روحانيون مخالف دكتر شريعتي در نامه‎اي به يكي از روحانيون برجسته‎ي لبنان برگزاري مراسم يادبود براي دكتر را مورد عتاب قرار مي‎دهد و از امام موسي صدر گله مي‎كند:

« شكايات و اخبار و اعتراضات زيادي به من رسيده كه شفاهي، كتبي و تلگرافي بوده‎اند و آن در مورد سيد موسي صدر بوده كه براي مرگ دكتر علي شريعتي كه يك فرد كافر به دين و طريقت بود، مجلس عزاداري بر پا نموده و يك فرد فاسق و بزرگترين دشمن دين و دين داران در تمام دنيا را شخص بزرگواري معرفي نموده است .

اين عمل او خلاف دين است و گمراهي را زياد مي‎كند و نمي‎دانم چه جوابي در قيامت خواهد داد » 4

همچنين يكي از مخالفان سر سخت دكتر شريعتي ، آيت‌ا... مصباح يزدي بودند و بعد از شهادت دكتر شريعتي در مدرسه حقاني كه آيت‌ا... مصباح يزدي يكي از مدرسين آنجا بودند درگيري سختي بين طرفداران مصباح يزدي و دكتر شريعتي درگرفته بود به طوري كه طلاب طرفدار شريعتي در جلسات درس مصباح يزدي شركت نمي‎كردند و مقالاتي را كه او بر رد شريعتي مي‎نوشت پاره مي‎كردند و شاگردان مصباح هم مقالات  دكتر شريعتي را پاره مي‎كردند . 5



1-  شريعتي به روايت اسناد ساواك /ج 2/ص 139

2ـ مرگ‌شريعتي/ سيد محمدرضا بابائي و سعيد ابراهيمي/ ص 33

3 ـ شريعتي به روايت اسناد ساواك /ج 2/ ص 121- 119

4 ـ  اسناد ساواك/ ج 3 /ص 411 و413

5 ـ  اسناد ساواك/ج 3/ص 368


سيد رسول اسلامي     لینک


غريبانه ها؟ (ويژه نامه - بخش اول)

غريبانه ها؟

ويژه نامه شهادت دکتر علی شريعتی و دکتر مصطفی چمران

بخش اول - سخن اول


سيد رسول اسلامي     لینک


غريبانه ها؟ (ويژه نامه)

غريبانه ها؟

ويژه نامه شهادت دکتر علی شريعتی و مصطفی چمران

        http://www.chamran.org                  http://www.shariati.com

         سايت دکتر شريعتی                      سايت دکتر چمران

هفته ای را سپری می کنيم که شهادت دو بزرگ ايران اسلامی در آن واقع شده است. شهيد دکتر علی شريعتی و شهيد دکتر مصطفی چمران که يکی قبل و ديگری بعد از انقلاب به شهادت رسيدند.

شناختن اين بزرگان امروز برای همه ما لازم و ضروری است که انديشه های آنان که نقش بزرگی را ايفا می کردند کمرنگ شده است.

يک هفته با شما خواهيم بود و از آنان خواهيم گفت و خواهيم نوشت و دردواره هايشان را مکتوب می کنيم.

همراه ما باشيد و فراتر از آنچه در اين وبلاگ گفته می شود اين دو عزيز را بشناسيد.

http://www.shariati.com/audio/one_zero.ram  يک جلوش تا بی نهايت صفر را گوش کنيد


سيد رسول اسلامي     لینک


گيرم که می زنيد!گيرم که می کشيد!(سياسی)

گيرم که می زنيد!

گيرم که می کشيد!

باز هم اتفاقی ديگر افتاد و اين بار هم عده ای دانشجو و مدافع حقوق زنان دردرگيری با ماموران نيروی انتظامی کتک خوردند و دستگير شدند.

ساليانی است اين قصه تکراری مدام در گوش ايرانيان خوانده می شود و هنوز هم اين راه خشونت ادامه دارد.

تجمعی که قرار بود در راستای دفاع از حقوق زنان و تبعيض جنسيتی در روز ۲۲خرداد تشکيل شود با دخالت نيروی انتظامی  و اعمال خشونت به درگيری کشيده شد و ۷۰ نفر در اين ارتباط دستگير شدند.

اصل ۲۷قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران اشاره بر آن دارد که تشکيل اجتماعات و راهپيمايی ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشد آزاد است.

سال هاست اين اصل قانون اساسی مصادره شده و اجرای آن تنها توسط جديان های حمايتی حاکميت در ايران قابل اجرا می باشد و به نظر می رسد تغيير آن می تواند خيال بسياری را آسوده کند که : «تشکيل اجتماعات و راهپيمايی ها تنها در حمايت از حاکميت آزاد است.»

فارغ از آنکه استانداری ادعا نموده که درخواستی برای اين تجمع نرسيده - بايد پرسيد آيا در صورت رسيدن درخواست پاسخی مثبت از سوی مسئولين داده می شد يا خير؟

و با پذيرش اين نکته که اين تجمع غيرقانونی بوده - آيا برخورد نيروی انتظامی و مامورانی که هيچ گاه برای رفتار غيرانسانی خود پاسخگو نخواهند بود موجه است؟

جمال کريمی راد وزير دادگستری و سخنگوی قوه قضائيه اين حق را برای کسانی که در اين درگيری توسط ماموران نيروی انتظامی ضرب و شتم شده اند قائل می داند و می گويد: «برخورد حتی در جرايم مشهود نيز غيرقانونی است و نيروی انتظامی نيز از اين امر مستثنی نيست. اين حق برای افراد وجود دارد که شکايت بکنند.»

سوال اينجاست که شکايت از چه کسی؟ آيا نيروی انتظامی که چند سالی است شعار «مردم محوری به جای تهديد محوري» را می خواهد سر لوحه خودش قرار دهد ماموران خود را نمی شناسد و اين ماموران از چه کسی دستور گرفته اند؟

همگان می دانند که اتهام «تشويش اذهان عمومي» و «اقدام بر عليه امنيت ملي» انگی است که بر قامت بسياری از ايرانيان اگر انديشه ای جدا از انديشه حاکميت داشته باشند آراسته شده است؛ اما به راستی اقدام بر عليه امنيت ملی چيزی جز اين زد و خوردهاست که چهره فرهنگی ايرانيان را نگاه ديگر کشورها مخدوش می کند.

آيا مدعی العموم های پرکار کشورمان ايران نمی توانند برای يکبار هم که شده گامی در راستای احقاق حقوق مردمی که چندان موافقشان نيستند بردارند؟ و اين است که با خود می گوييم عدالت واژه غريبی است.

منشور عدالت ما آن زمان تبيين شد که علی با يک يهودی در پايگاه قاضی نشست و به قضاوت قاضی تن داد و اين داستان بارها توسط مسئولين تکرار شده اما اين منشور هيچ گاه اجرا نشده است.

چگونه است که پيگيری شکايت های اين گونه هيچ گاه به نتيجه نرسيده است؟ در جريان کوی دانشگاه تنها يک سرباز آن هم به جرم دزديدن يک ريش تراش محاکمه می شود و در جريان قتل های زنجيره با خودکشی سعيد امامی محاکمه پايان يافته تلقی می شود و نيز در جريان سقوط هواپيمای سی۱۳۰ نتيجه گرفته نمی شود و جريان کشته شدن زهرا کاظمی نيز همين گونه به پايان می رسد. از اين جريان ها در سال های اخير بسيار داشته ايم...

باور اين نکته بر مسئولين و حاکمين سخت است اما باز هم گفته می شود که آنهايی که اعتراض می کنند خيانتکار نيستند و دليلی نيز برای اقدام بر عليه امنيت ملی ندارند. تنها می خواهند حقوق از دست رفته خود را فرياد بزنند و چه کسی است که بگويد فرياد زدن ممنوع است مگر آنها که می ترسند روزی آنچه به دست آورده اند را از دست بدهند...

مهرورزی ها به کجا رفته و عدالت محوری بر پايه چه اصولی قرار گرفته و شعار «می شود و می توانيم» برای چه کسانی است؟


سيد رسول اسلامي     لینک


رئيس جمهور معجزه می كند؟!(سياسي)

رئيس جمهور معجزه می كند؟!

جا برای خنده و يا حتی گريه بسيار است. زمانی تعجب می‌كنی كه يك انسان و تنها يك انسان معمولی و يا غيرمعمولی داعيه‌ای فراتر از داعيه بزرگان داشته باشد.

مهم نيست كه با رئيس جمهور از لحاظ انديشه سياسی‌اش مشكلی داشته باشي؛ اينجا مسئله فراتر است كه رئيس جمهور و اطرافيان گام در راهی گذاشته‌اند كه به تعبيری ورود در حريم تقدسات است و اين تقدسات مورد تكريم و قبول بسيار!

۱- روز اول از ‹‹عدالت›› سخن گفت و همگان را به ياد عدالت علوی انداخت ؛ گويی در ۲۷سالی كه از عمر جمهوری اسلامی می گذرد كسی را انديشه عدالت نبوده و ايشان مبتكر و مخترع و تنها متولی عدالت هستند كه اين خود علامت سؤالی برای جمهوری اسلامی عزيزمان است.

۲- روزی در بازگشت از سازمان ملل و نيويورك و در ديدار با آيت‌الله جوادی آملی از ‹‹هاله نور›› سخن گفت و همگان به ياد پيامبران و امامان افتادند كه همواره از چهره‌پردازی و چهره‌سازی آنها خودداری شده و با هاله‌ای از نور پوشانده شده‌اند. شايد آن هاله مقدمه‌ای بوده برای حرف‌هايی كه می‌بايست مدتی بعد شنيده می‌شد.

۳- روزی ديگر در مقام يك معلم اخلاق ‹‹نامه›› به جرج دبليو بوش نوشت و همگان را به ياد نامه‌هايی انداخت كه محمد(ص) پادشاهان قدرتمند اطراف خود را با آن هدايت می‌كرد، انداخت وجالبتر از آن نامه تقديس نامه او در نماز جمعه بود كه آيت‌الله جنتی فرمود:‌‹‹اين نامه از الهامات الهی است›› و رئيس جمهور مورد الهامات الهی واقع شد.

۴- و امروز به گفته رئيس ديوان محاسبات و از زبان يك سوری ، خاتميت مورد تهديد واقع می‌شود و شنيده می‌شود كه : ‹‹اگر قرار بود بعد از محمد پيامبری بيايد ، آن پيامبر رئيس محمود احمدی‌نژاد است.›› محمود احمدی‌نژاد در جايی می‌تواند بنشيند كه حتی علي(ع) و حسين(ع) هم نتوانستند بر آن تكيه بزنند چرا كه اطرافيانشان می‌دانستند زمان خاتميت سر رسيده است.

و بسياری از اين بابت خدا را شكر می‌كنند كه زمان خاتميت سر رسيده و امروز رئيس جمهور را در قامت پيامبری نمی‌بينند.

*  *  *

محمود احمدی‌نژاد رئيس جمهور ايران مراتب الوهيت و عروج الهی را به سرعت طی می‌كند و محكم‌تر از قبل پيش می‌رود و اين سؤال در انديشه‌ها ايجاد می‌شود كه در سلسله اين مراتب صعود الهی ، سرمنزل بعدی كجاست ، چرا كه بعد از پيامبران كه زمينی بوده‌اند نوبت به آسمان می‌رسد و خـ...؟!

اميدواريم كار به آنجا كشيده نشود...


سيد رسول اسلامي     لینک


برداشتی سياسی از باخت ايران (سياسی)

دیپلماسی اشتباه

برداشتی سياسی از باخت ايران به مکزيک

وقتی کوفی عنان دبير کل سازمان ملل از فوتبال و جام جهانی سخن می گويد و در متن سخنش جام جهانی فوتبال را جهانشمولتر از سازمان ملل می داند و می گويد: «جام جهانى موجب شده حسادت ما در سازمان ملل به شدت برانگيخته شود... جام جهانى يكى از چند پديده نادرى است كه مانند ملل متحد جنبه جهانشمولى دارد. حتی می توانيد بگوييد که جهانشمولتر است...» جای تعجب نيست اگر سخنی از دیپلماسی اشتباه بگوييم و بازی ايران را در راستای دیپلماسی خارجی ايران تحليل کنيم.

ايران به مکزيک باخت و چند نکته در اين باخت وجود دارد:

۱- ما در سياست خارجی همواره می خواهيم توپ را در زمين خود نگاه داريم و همين امر سبب می شود تا با يک اشتباه لطمه های جبران ناپذيری بر کشورمان وارد شود.

۲- با اينکه در دیپلماسی خارجی توانايی بردن را داريم اما همواره عده ای باغرض و بی غرض و آگاهانه و ناآگاهانه اشتباهی مهيب را مرتکب می شوند.

۳- اگرچه به سختی از حريفان امتياز می گيريم اما همان امتيازها را به سادگی از دست می دهيم.

۴- اشتباهات تکراری خود را باز هم تکرار می کنيم تا ثابت کنيم مرغ يک پا بيشتر ندارد.

۵- علاقه زيادی داريم تا در دیپلماسی خارجيمان به محض اينکه امتيازی از دست داديم امتيازات بيشتری را همچون هديه ای به حريفان پيشکش کنيم.

۶- به رغم اينکه انديشه های پيرمان در دیپلماسی جواب نداده اما بر وجود آنها در زمين اصرار می ورزيم.

۷- فکر می کنيم با شعار و شعارگرايی می توانيم برنده ميدان سياست باشيم.«انرژی هسته ای حق مسلم ماست»

۸- وقتی يک بازی را باختيم به جای برنامه ريزی برای بازی های ديگر سعی در توجيه باخت داريم.

۹- اهميت نمی دهيم که يک تصميم اشتباه و يک باخت ممکن است باعث رنجش تمام ايرانيان شود و برای حفظ مطامع حزبی و فردی خود از احساسات ايرانيان عبور می کنيم.

بازی ايران و مکزيک تمام شد. خيلی ها منتظر سوت پايان بازی بودند تا با به دست آمدن نتيجه مساوی به خيابان ها بروند و شادی کنند.

اما اين شادی هم همانند بسياری شادی های ديگر از ايرانيان گرفته شد.


سيد رسول اسلامي     لینک


بحران موتوری ها(اجتماعی)

بحران موتوری ها...

در مهرماه سال۸۴ مقاله ای با نام موتوری ها... در ماهنامه ژرفا(ماهنامه ای در شهرستان کاشان) نگارش کردم که به بررسی بحران موتورسواران در کاشان پرداخته بود. در آن مقاله موضوع را از دو نگاه اقتصادی و روانشناسی بررسی کردم. قصد بر آن بود تا در ادامه با همکاری شهرداری - نيروی انتظامی و دانشگاه علوم پزشکی و مصاحبه با خانواده هايی که فرزندشان را به خاطر بی احتياطی در موتورسواری از دست داده اند قسمت های زيادی از اين بحران را نمايش دهم که متاسفانه به دليل برخی مشکلات و محدوديت ها امکان پذير نشد.

در يک ماه گذشته دو تصادف مشاهده کردم. اولی در کاشان و دومی در تهران که در هر دوی اين تصادفات سه راکب موتورسوار کشته شدند.

به نظر می رسد عدم توجه ارگان های دولتی به اين موضوع می تواند مشکلات بيشتری را نيز به بار آورد.

موتورسواری امروز در کشورمان ايران تبديل به وسيله ای برای تفريح شده و چه زمين بازی ای بزرگتر از کل يک شهر برای ويراژ دادن و تک چرخ زدن و تشويق و حيرت مردم... و در اين ميان نيز اذيت و آزار نواميس مردم گريزناپذير است.

با بسياری از اين جوانان که صحبت کنی موتور را وسيله ای برای خالی کردن هيجانات درونی خود می دانند و عده ای نيز از «عشق به موتور» سخن می گويند.

امروز  شرکت های مونتاژ موتور با نام های متفاوت در ايران چنان گسترش پيدا کرده که دسترسی به موتور راحت تر از آنچه فکرش را بکنيد محقق می شود و داشتن موتور به يکی از اهداف کوتاه مدت و قابل دسترسی جوانان تبديل شده است. «با روزی هزار تومان صاحب موتور شويد...» خيلی ها اين تبليغ را هنوز به ياد دارند و واقعيت اين است که با روزی هزار تومان روزی يک جوان ايرانی و يا بيشتر از بين می رود.

حل اين مشکل نياز به همکاری بسياری از ارگان ها و مردم دارد. و برگزاری جلساتی در شوراهای تامين و بدون پشتوانه اجرايی باعث رفع اين بحران نمی شود.

 


سيد رسول اسلامي     لینک


دست های رئيس جمهور(سياسی)

آقای رئيس جمهور!

دست هايت را تکان بده!

می گويند يکی از بزرگترين علايق و غرايز انسانی علاقه به دوست داشته شدن است. آنجا که افراد از هيچ دريغی برای اينکه در کانون توجه ديگران و به تعبير سياسی آن - مردم - قرار بگيرند خودداری نمی کنند.

بسياری از سيستمداران ايرانی و علی الخصوص آنها که بدون پشتوانه و يک شبه سياستمدار شده اند و وارد بازی سياست گشته اند تمام تلاش خود را در اين راستا به کار می گيرند.

همگان به ياد دارند تمام روسای جمهور ايران در دوره های رياست جمهوری خود هنگام مواجهه با مردم از استقبال خوبی بهره مند شده اند.

نکته جالبتر آنکه تمام اينها دارای افتراقات فکری و سياسی بوده اند و به نظر می رسد استقبال مردم نه در راستای تاييد انديشه های آنان که برای مواجهه با شخصيتی سياسی است که ممکن است در عمر بسياری از مردم عوام و ساده ايرانی يک بار بيشتر رخ ندهد و نمی توان اين حضورهای پرشور را ملاکی برای تاييد عملکرد روسای جمهور قرار داد.

نکته آنجاست که رئيس جمهور کنونی کشور که محبوب ميليون رای دهنده به خود است در ابتدای حضور در اين سمت با اين گونه حرکت ها و اين طور محبوبيت سازی ها مخالفت کرده بود اما امروز به نظر می رسد حس دوست داشته شدن او را نيز به اين سو کشانده است.

ديدن منظره مواججه رئيس جمهور با مردم قزوين در هفته گذشته اين موضوع را ثابت می کند که رئيس جمهور به رغم نکوهش عملکرد دو رئيس جمهور قبلی و کتمان عملکرد حسنه آنها و کاه نقدهای وارده به آنها را به کوه تبديل کردن خود نيز ناخواسته به همان سو می رود.

آقای رئيس جمهور!

دست هايت را تکان بده!

تو خود گفتی که امرز روز کار است و با اين دست هايت به جای تکان دادن آن برای مردمی که تجربه نشان داده در هر دوره همه را تاييد می کنند - قدمی برای آنها بردار!

اين مردم در کنار نان که آن را هم ندارند به آگاهی نيز نياز دارند و شما به عنوان شخص دوم کشور موظف به فراهم کردن ابزار آگاهی هستيد!

شما خود می دانيد دادن آگاهی های جهت دار و يک طرفه مردم را همان طوری بار می آورد که روزی برای انديشه های سيد محمد خاتمی هورا بکشند و روزی با شعار «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» مهر تاييدی بر اعمال شما بزنند.

آقای رئس جمهور! احترام شما بر ما واجب است و احترام ما نيز بر شما واجب! پس حقوق متقابل يکديگررا رعايت کنيم.


سيد رسول اسلامي     لینک


خوب و بد (انديشه)

خوب و بد؛

بازتاب رفلکس های مغزی

هميشه نوشتن در بعد انديشه بسيار دلنشين است چرا که فارغ از فکر ژورناليستی می نويسی و همين مسئله نوشته ات را حداقل برای خودت و شايد برای ديگران خواندنی می کند.

انديشيدن نسبت به مفاهيمی چون خوب و بد از ابتدای زندگی بشر ذهن ها را به خود مشغول داشته است.

اينکه چه کاری خوب تلقی می شود و چه کاری بد و چه شرايطی وجود دارد که مرز ميان اين دو را مشخص می نمايد.

دين مداران خوب و بد را با عيار دين می سنجند و عده ای نيز آن را در حريم اخلاق دانسته و اخلاق را نيز مسئله ای فراتر از دين.

اما بايد بپذيريم که خوب و بد از مناقشات لاينحل بشر خواهد ماند و تمام تئوری ها و نظريه های بيان شده تمام حقيقت نيستند و بشر هر روز يک گام آگاهی اش بيشتر می شود.

آنچه در اينجا مدنظر است بيان بخشی از يک انديشه شخصی است. آنجا که خوب و بد بازتابی از رفلکس های مغزی هستند. به عبارتی با انجام رخدادی سيستمهای عصبی آن رخداد را به مغز منتقل کرده و مغر بر اساس مفاهيم ثابت و ذخيره شده درون خود (که می تواند دينی يا غير دينی باشد) آن رخدادها را تفسير کرده و قالبی از خوب و بد برايش تعيين می کند.

به نظر می رسد دين مداران جز طرفداران اين فرضيه باشند چرا که آنها همه چيز را با مفاهيم ثابت دينی می سنجند.

اما آنچه در اينجا مدنظر است نکته ای ديگر است. در انجام هر رخداد مواردی بايد مدنظر قرار گيرد. زمان رخداد - مکان رخداد و شرايط استراتژيک ديگر. و رخدادها با نظر گرفتن اين موارد ديگر از جانب مغز يکسان تفسير نمی شوند و همه در يک سبد خوب يا بد قرار نمی گيرند. هر رخدادی بسته به زمان و مکانی که واقع می شود می تواند تفسير شود. در اينجا يک «خوب» (البته طبق مفاهيم ثابت قبلی) ممکن در يک زمان يا مکان خاص «بد» تفسير شود.

در زندگی شخصی و خانوادگی و اجتماعی اين مسئله بسيار به چشم می آيد. به عنوان مثال در روابط ما با افراد ممکن است رابطه ما با يک فرد در يک مکان اما در زمانهای مختلف متفاوت باشد و يا رفتار ما با دو فرد در يک زمان و مکان.

می توان گفت اينجا ديگر ما قالبی ثابت از «خوب» و «بد» نخواهيم داشت و قالب ها و تفسيرهای بسته به شرايط مطرح شده متفاوت خواهد بود.

از تمام اينها می توان نتيجه گرفت که امروز بشر گامی محکم به سوی نسبيت برداشته و اگر همين گونه ادامه يابد در آينده ای نزديک مطلق گرايان به چالشی بزرگ کشيده خواهند شد.


سيد رسول اسلامي     لینک


حمايت از رئيس جمهور(سياسی)

حمايت از رئيس جمهور

سياستمداران و آشنايان به تاريخ در جهان درباره ايران يک نظر واحدی دارند که ايرانيان بسته به اقتضای آنچه رخ می دهد تصميم های متفاوتی می گيرند و سيره و روش آنها در دوره های تاريخی چندان يکسان نيست و سيری طبيعی ندارد.

آيت الله جنتی دبير شورای نگهبان نيز از اين مقوله جدا نيست. هفته گذشته در اصفهان و در جريان سخنرانی خود از حمايت از رئيس جمهور سخن گفته که : «آنهايی که به رئيس جمهور رای نداده اند از رئيس جمهور حمايت کنند».

تا پيش از يکسال پيش که مردی از جنسی ديگر و متفاوت با سيره و انديشه آيت الله جنتی رياست جمهوری اسلامی ايران را بر عهده داشت شاهد سخنانی اين گونه نبوده ايم. حتی شيخ احمد جنتی(به تعبير شيخ مهدی کروبی) در تريبون های رسمی چه در مقام دبير شورای نگهبان و چه در مقام امامت نماز جمعه تهران از ايجاد تنش و بحران در دولت اصلاحات خودداری نمی کرد و امروز که رئيس جمهور همراه و همدم او شده ندای حمايت از رئيس جمهور سر می دهد.

واقعيتی است که سياست در ايران پر از يک و بام ودو هواهای زمانی است و همين عامل باعث شده تا حافظه تاريخی ايرانيان ضعيف شود.

اما سخنی با آقای جنتی:

«آقای جنتی !

فارغ از آنچه در انتخابات گذشت و اعتراض های بی نتيجه به سازماندهی طيفی خاص در انتخابات امروز آقای احمدی نژاد رئيس جمهور ايران است و اين پذيرفتنی است که از ايشان حمايت شود. اما انتظار حمايت از انديشه های ايشان در حالی که متعارض با انديشه های ما می باشد کاری چندان صحيح و معقول نيست.

انتظار اما آنجاست که از طريق تريبون های رسمی جمهوری اسلامی و آنجايی که کلامی به نام ايران ثبت می شود عقايد و انديشه های شخصی رسوخ پيدا نکند.

کاری که شما و ما بهتر می دانيم که در دوره رياست جمهوری آقای خاتمی چندان رعايت نشد و امروز نيز بيش از پيش رعايت می شود.

چه حمايتی بالاتر از نکوبيدن چهره و انديشه رئيس جمهور در تريبون های رسمی کشور!

مطمئن هستيم که رئيس جمهور محبوب ۱۷ميليون نفرو رئيس جمهور بقيه ايرانيان در اين مقطع تاريخی از بيشترين حمايت در تريبون های رسمی برخوردار است.»


سيد رسول اسلامي     لینک


امام رفت...(سياسی)

امام رفت...

۱- ايران بدون خمينی ۱۷ساله شد و بسياری بعد از رحلت آيت الله خمينی در سال ۶۸ ايران بدون خمينی را با اسلام بدون محمد می سنجيدند و نگرانی داشتند از اينکه مبادا دودستگی ها ايجاد شود و فاصله ها باعث به حاشيه رفتن و خانه نشين شدن عده ای از هم عهدان امام شود که اين گونه نيز شد و تاسف از آنکه انديشه امام در راستای اهداف و مطامع شخصی تفسير و مصادره شد.

۲- بسياری منتظرند تا بدانند به مناسبت رحلت امام چه مطلبی توسط من در وبلاگ نوشته می شود. اين را می شود از آنجايی فهميد که عده ای از دوستان ما در هفته گذشته در اين وبلاگ به دنبال مطلبی در مورد توهين به امام خمينی می گشتند و با ناراحتی وبلاگ را ترک کردند. متاسفانه آنها اول نتيجه را می گيرند و بعد راجع به نتيجه تحقيق می کنند و اول محکوم می کنند و بعد به دنبال دلايلی برای اين محکوميت می گردند.

۳- شنبه شب فيلم از کرخه تا راين از تلويزيون پخش شد و صحنه ای از اين فيلم بسيار جالب توجه بود. آنجا که مرد شيميايی فيلم تشييع جنازه امام خمينی را می بيند و اشک از چشمانش جاری می شود.

وصيت نامه شهدای جنگ را که ورق می زنی يک نکته بسيار به چشم می آيد و آن لبيک گفتن رزمندگان و سربازان به ندای امام  است.  شهيد همت می گفت نمی خواهم در ايران بی نفس امام يک لحظه زندگی کنم و آرزوی شهادت می کرد.

دفاع از انقلاب و ايران اسلامی در آن سالها با هدف لبيک گفتن به ندای امام کجا و وضعيت امروز ما کجا؟

۴- در تهران کاروان های زيادی را ديدم که پياده به سوی مرقد امام خمينی می رفتند و بسياری از مشايعت کنندگان آن جوانانی و نوجوانان بودند. متاسفانه امروز حافظه ضعيف تاريخی ايرانيان باعث شده تا عده ای هرگونه که در راستای اهداف خاص شان جلوه می کند جوانان و نوجوانان را جهت دهی کنند و به جای توصيه به شناختن بزرگان به آن صورتی که بوده اند؛ آنها را به آن صورتی که می خواهند می شناسانند و آيا اين چيزی جز تحريف تاريخ است؟

۵- اعتقاد ما بر اين است که نشناختن امام خمينی به صورتی حقيقی که بوده بزرگترين اشتباه است و برای ايران امروز ما بررسی و نقد رهبر حماسه آفرين انقلاب می تواند درسهای خوبی داشته باشد. و چه اشتباهی می کنند آنها که امام را هم می خواهند اسطوره و افسانه نمايش دهند؟

۶- زمان رحلت امام(ره) ۸سالگی خود را تجربه می کردم و همراه با برادرانم در مراسم وداع با امام در مصلای آن زمان تهران حضور داشتم. هيچ گاه از ياد نخواهم برد مردانی را که همانند مردان پدر از دست داده بر سر و روی خود می زدند و زنانی که بر روی زمين نشسته و خاک را بر سر و روی خود می ريختند و کودکانی که همچون من برای چيزی که نمی دانستند گريه می کردند. ساعت ها تحمل تشنگی در آن روز  برای من ارمغانی بزرگ داشت. ارمغان حضور در ميان آنهايی که می دانستند درد فراق چيست و عده ای ديگر که اگر چه به ظاهر می گريستند اما در دل خنده مستانه ای سر داده بودند که تا زمان بودن امام چه کسی را يارای رودرروی مردم قرار گرفتن بود و چه کسی را توان غارت و چپاول. و چقدر سختی می کشد ايران بدون خمينی و چه ناراحت کننده است ياد شهدايی که رفتند تا ايران اسلامی بماند...

 


سيد رسول اسلامي     لینک


نو رسيده ای به نام آگاهی(سياسی)

نو رسيده ای به نام آگاهی

نهم خرداد مصادف بود با جشن فارغ التحصيلی دانشجويان فيزيک ورودی سال۸۱ دانشگاه و بسياری از دوستان از من خواستند تا در اين مراسم حضور يابم. دسته گلی به عنوان هديه از طرف تمام دانشجويان دانشگاه تهيه کردم و به جشن دوستان در آمفی تئاتر دانشگاه رفتم.

ساعت از ۹شب گذشته بود که دعوت کردند تا به روی سن آمفی تئاتر بروم و برای دوستان کمی صحبت کنم. يکسالی بود که ديگر صحبتی در دانشگاه در ميان اين همه دانشجو نکرده بودم و برايم بسياری جالب بود.

اولين چيزی که ذهنم را به خود مشغول کرد اين بود که صحبت سياسی نکنم و همين پايه را تا انتهای صحبت هايم حفظ کردم. با تقدير از اساتيد و حفظ جايگاه آنها و دانشتن قدر آنها با توجه به چهلمين روز درگذشت دکتر حسين پور شروع کردم و به صحبتی رسيدم درباره «نورسيده ای به نام آگاهي»:

«وقتی می خواستم کارتی برای اين دسته گلی که تهيه کردم انتخاب کنم تنها چيزی که مدنظرم را جلب کرد اين جمله بود که قدم نو رسيده مبارک.

به راستی که امروز فرزندی مشروع از شما به دنيا آمده به نام اگاهی که ما حصل چهار سال حضور شما در دانشگاه است.

تا به حال با خود انديشيده ايم که چه تفاوتی ميان دانش آموز و دانشجو است و چه تفاوتی در ما بعد از اين چند  سال ايجاد شده است.

اين جمله بسيار بزرگ است که امام می گويد دانشگاه مبدا تحولات است و واقعا هم همين گونه می باشد.

پيشنهاد می کنم به خودم و دانشجويان و حتی اساتيد که هميشه دانشجو بمانيم. دانشجو باشيم و عقيده جو!»

*  *  *

امروز دانشجويان به عنوان جريانهای هادی جامعه(اين شامل همه دانشجويان می شود با هر عقيده و مسلکی) می توانند با افزايش عامل آگاهی در خود و دوستانشان رشد فرهنگی جامعه را بيشتر نمايند و روزی می توانيم به آنچه شايسته آن هستيم دست پيدا کنيم که دانشجويان جايگاه واقعی خود را به دست بياورند و يا فرهنگ انديشه دانشجويی در ميان مردمان ايران زمين حاکم شود.


سيد رسول اسلامي     لینک


تولدی ديگر(فرهنگی)

تولدی ديگر

باز هم تولدی ديگر!

به قول يکی از دوستان که گفت: «راستی رسول! الان دو روزه هستی. بايد بيشتر مواظب خودت باشی...» دو روز از تولد دوباره ما هم گذشت و چه زيباست که بتوانيم هر سال با سالگرد ولادت خود دوباره متولد شويم و انديشه ها و آرمان ها و عقايد و باورهايمان نيز دوباره به دنيا بيايند.

گمان من بر اين است که روزی توانايی تولدی هر روزه را به دست بياوريم و هر روز «رسول» جديدی باشيم... و هر روز آگاهی ها و عقايد خود را «به روز» کنيم.

ايمان بياوريم و بدانيم تا رسيدن به خود واقعی مان فاصله ها داريم و رسيدن به جايگاه اصليمان در اين گيتی تلاشی و حرکتی بيش از اين می طلبد...

 


سيد رسول اسلامي     لینک


هنوز ياس را پاس می داريم(سياسی)

هنوز ياس را پاس می داريم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۹سال از آن تاريخ گذشته و اين بار مرد تاريخی قصه های ما نه با چهره ای در قالب يک سياستمدار که با چهره هميشگی خود بازگشته است.

فرهنگی بايد باشی تا بدانی يک عنصر تاثيرگذار با دغدغه های فرهنگی خود به چه می انديشد و چه می خواهد و به راستی که چه کوچک بود قامت پرهياهوی رياست جمهور برای مردی محبوب تاريخ معاصر ما.

«سيد محمد خاتمي» اگر چه در دوران رياست جمهوری خود سکوت پيشه کرد تا پرنده زخمی و تيرخورده آزادی بتواند پرواز کردن را ياد بگيرد اما امروز را روز فرياد خود می داند؛ فريادی به بزرگی هشت سال سکوت.

هنوز هم ياس را پاس می داريم و معتقديم «خاتمي» نيامد که بماند. او آمد تا زمانی راه را برای انديشه ها باز نمايد. او رفت تا ثابت کند قهرمان ها همواره با مرگ نمی روند و خود همواره می گفت از قهرمان پروری دوری کنيم.

چه لذت بخش است داشتن و بودن مردی که مرد بودن خود را به تاريخ ثابت کرد...

 


سيد رسول اسلامي     لینک