فريادسکوت ما

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سید رسول اسلامی



نویسندگان
سید رسول اسلامی


آرشیو من
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤


لینک دوستان
عتیقه جات
مشعل (احمد اسلامي)
يادداشتهاي نه چندان خصوصي(هادي كحال زاده)
آذر (فريد مدرسي)
صميمانه تر(محمدجواد روح)
فرياد زير آب (امير گلشناس)
خدا پسر خدا(مهرداد اسدي)
فقط خدا(بنده خدا)
قدغن(م.م)
مشكات(صادق صدق گو)
اي ايران (علي سميعي زاده)
يادداشت های زيرزمينی(سارا ابراهيمی)
اوهام هفتگی(هفته نامه)
سايت رسمی صادق هدايت
وب نوشت(محمدعلی ابطحی)
عصر يخبندان (علی نيرومندپور
Parish و دگراندیشیهایش::::
نيروانای کوچک(رها و محمد)
کاشونيها
زمانی برای خاموشی
تسليم الهي
خوش انديشی
دست نوشته های يک دانشجو
۱۹۸۴
آه ... اگر آزادي سرودي ميخواند!
جريده
فرياد ناکام (سيامک قلی زاده)
من اشرف مخلوقات(هاله ميرزايی)
لبخندی از خدا(ستاره)
مفت خوری ممنوع!(منيژه غزنويان)
مجمع وبلاگ نويسان اصلاح طلب


آمار وبلاگ


خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  




در هياهوی مطبوعات ايران معاصر(سياسی)

 در هیاهوی  مطبوعات ایران معاصر

روزنامه اطلاعات هشتاد ساله شد

 

تاریخ مطبوعات در ایران پیشینه زیادی ندارد... همزمان با مشروطیت ایرانی به تدریج مطبوعات حرکت خود را آغاز کردند. و نمی توان انکار کرد که رشد مطبوعات با رشد و توسعه فضای سیاسی کشور(به زودی در این باره می خوانید) ارتباطی هارمونیک دارد...

از آن زمان تاکنون به جرات می توان تنها یک دوره زمانی را به عنوان «دوره آزادی نشریات» یاد کرد. بعد از دوم خرداد ۷۶ و ریاست جمهوری سید محمد خاتمی تا اوایل سال۱۳۷۹  توقیف فله ای مطبوعات (این تعبیر را در آن زمان میرحسین موسوی به کار برد)... و بعد از آن هم اگرچه دیگر راه به بن بستی دیروز نبود اما آنچه به مذاق خوش می آمد نبود...

اما روزنامه اطلاعات چگونه آغاز کرد؟

۲۹تیرماه هشتادمین سالروز انتشار روزنامه اطلاعات بود. اولین شماره آن در روز ۲۹تیر۱۳۰۵ منتشر شد. چگونگی و محتوای اطلاعات برای آنان که روزنامه می خوانند مشخص و قابل بازگویی نیست. اما نقدی که بر روزنامه اطلاعات می رود «بی حاشیه بودن» است. روزنامه ای که هیچ گاه حرف و حدیثی در پی نداشته و همراه و همطراز با حکومت وقت - چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب- پیش می رود. اگرچه هر از چند گاهی دکتر مهاجرانی ظهور می کند تا در ستونی نیشگونی بگیرد که آن هم چند زمانی است فروکش کرده است.

اطلاعات هشتاد ساله شد و مطبوعات بر قامتی بالاتر از یک قرن پیش قرار گرفته اند اما هنوز جای خالی روزنامه های توقیف شده در سال۷۹ که تعبیر حکومت «زنجیره ای» خوانده شدند احساس می شود... فضای آن روز قابل تصور نیست. دکه داران هم خوشحال بودند که هرکس از هر سلیقه ای می توانست در سبد خود روزنامه و مطبوعه ای داشته باشد...

افسوس که آن روزهای رویایی گذشت.


سيد رسول اسلامي     لینک


نمازتان قبول آقای رئيس جمهور؟! (سياسی)

نمازتان قبول آقای رئیس جمهور؟!

 افتتاح اتوبان رسالت و نماز رئیس جمهور بسیار به هم ارتباط دارند.

سعی نکنید خودمان را اغفال کنیم؟! اگر دعاهای احمدی نژاد و نگاه ویژه ای که خداوند به او دارد نبود امروز ایران این همه آباد نشده بود...

چقدر سختی کشید رئیس جمهور تا خرابی های ۲۶ساله جمهوری اسلامی را جبران کند و حکومت اسلامی را بر دوش جمهوری اسلامی پایدار کند...

چرا باور نمی کنید که رئیس جمهور مورد الهامات الهی واقع می شود؟

فکر می کنید آبادانی کشور نیاز به تخصص دارد و مدیریت؟ سخت در اشتباهید. چرا که تمام اینها نیازمند ایمان است...

چقدر شما اشتباه می کنید و چقدر من بد می نویسم اما باور کنید رئیس جمهور ما نظر شده است... خواهش می کنم باور کنید... تمنا می کنم... باور کنید... قبول کنید... باید باور کنید... جرات دارید باور نکنید... بچه ها بیایید این غیر خودیه... بگو جاسوس امریکا هستی... بگو چمدان های دلار را چکار کردی... حرف بزن... زبون نداری... بنده خدا... پس بنویس... یادت باشه امروز به قیمت لال شدنت تمام شد... دفعه بعد باید به فکر قبرستان باشی... حیف که مهرورزی رئیس دست و پای ما رو بسته... حیف... اما عدالت باید برای همه اجرا بشه... برای همه مخالفین... رئیس خیلی اصرار داره...


سيد رسول اسلامي     لینک


سکوت سرد(ادبی)

سکوت سرد

به سکوت سردِ زمان

به زمان سردِ خزان

نه زمان به دردِ کسی

نه کسی به دردِ زمان

عجب سکوتی ما را فرا گرفته است. می رویم که در خود بمانیم و لانه کنیم؛ تا آن زمان که پرنده آزادی پرواز را یاد بگیرد...

عجب خزانی است. ما را با بهار آشنا کردند و خزان را به رویمان گشودند و حال مانده ایم در برگ هایی که زمانه موهایشان را زرد کرد...

عجب زمانی بر ما مستولی شده است. از بی زمانی به زمان و ظرف محدود آن رسیدیم. چه می خواستیم و چه شد و چقدر زمان حاکم جوری است...

عجب دردی٬ دردِ امروز ما است. «دردِ بی دردی» را چه کسی تجربه کرد و دلش نشکست و قامت سرووارش ایستاده ماند...

حال تنها شدیم و «تنهایی در تنهایی» را تجربه می کنیم. بر خود غلبه کردیم و ماندیم تا شاید آن روز فرا رسد. روز موعود و روز پرواز کبوتر آزادی...

و انتظار برای آن روز...

و امید برای آن روز...


سيد رسول اسلامي     لینک


چرا انقلاب کرديم؟!(سياسی)

چرا انقلاب کردیم؟!

امروز با پیرمردی که در نزدیکی محل کارم دکه ای دارد صحبت می کردم و حرفی زد که خیلی برایم جالب بود. اعتقاد خود من بر این است که اغلب مردم کشور ما نمی دانند اما امروز به این نتیجه رسیدم که آنها می دانند اما سکوت کرده اند و نمی خواهند دوباره مرتکب اشتباهی دیگر شوند...

پیرمرد با لحن شیرینی گفت: «ما به خاطر نماز صبح و خمس و زکات انقلاب نکردیم. بلکه انقلاب کردیم چون می خواستیم تبعیض از بین برود و مردم به خواسته های به حق خود برسند. اما امروز وضع از قبل هم بدتر شده است و تبعیض ها بیشتر شده و خواسته های حق مردم نیز بیشتر پایمال می شود.»

هیچ حرفی برای گفتن نداشتم و حرف های او بی جواب بود. به راستی مسئولان ما امروز چه جوابی به پیرانی دارند که انقلاب را به ثمر رساندند و آنچه را هدف انقلاب می دانند دست نیافته می دانند...

آنها نمی خواهند به نسل سومی که زندگی خود را با جنگ آغاز کرد جوابی بدهند٬ بلکه جواب همان انقلابی ها را بدهند؛ اگرچه این پیران مسلمان انقلابی سوال ها و خواسته هایشان امروز توهین به اسلام و انقلاب تلقی می شود؟!


سيد رسول اسلامي     لینک


سنگ ها دلسنگ نیستند!(ادبی)

سنگ ها دلسنگ نیستند!

یکبار دوستی پرسید: جنس قلب تو از چیست؟ گفتم از سنگ! گفت مگر می شود و گفتم چشمانمان را که باز کنیم و اگر در طلوع صبح سنگ ها را در کوهستان در آغوش بکشیم احساسشان را لمس می کنیم... افسوس که سنگ ها هیچ گاه به زبان و آشکارا از دوست داشتن نمی گویند و سختی باید و بیداری و آگاهی تا که در یابی چقدر دوستدار تو و اندیشه تو هستند...

سنگ ها دلسنگ نیستند و این هم جزو همان تحریفات تاریخی است که در گوش ما خوانده اند و امروز ما در زبان نامهربانی ها از سنگ سخن می گوییم و دلسنگ بودن...

چه خوب سروده اند:

خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان

باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان

روز اول که سرشتند زگل پیکرشان

سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

سکوت سنگی زیباترین سکوت هاست و آن گاه که سنگ به فریاد تبدیل شود دیگر هیچ جوری را یرای مقابله با او نیست و چه زیباست! امروز در گوشه ای جهان با سنگ مبارزه می کنند و سنگ همراه و یار و برادر مبارزشان است. چگونه می گوییم سنگ ها دلسنگ هستند...

«سنگی بود

از دیار خود جدا شد

به من پیوست

همراه شد

ماند و ماند و ماند

سکوت را شکست

آن گاه که شبانگاهان

 در خواب بودیم!

اشک هایش

در نیایش محبوب

سکوت شیشه را هم می شکند!

چه دروغی بالاتر از این:

سنگ سکوت شیشه را شکست

هیچ کس ندانست

شیشه را یارای اشک های سنگ نبود

و شکست»


سيد رسول اسلامي     لینک


فاطمه٬ فاطمه است...(فرهنگی)

فاطمه٬ فاطمه است...

فاطمه! این اسم را بارها شنیده ایم. شیعیان مسلمان و علی الخصوص ایرانیان دین و ایمانشان با این اسم عجین شده است. آنها از فدک فاطمه سخن می گویند و انتقام فدک را سیره خود قرار می دهند و فارغ از آنکه بدانند فدک چیست و کجاست و چه محدوده جغرافیایی را شامل می شود...

چند سال پیش در یادداشتی به مناسبت شهادت فاطمه(س) نوشتم:

«یا فاطمه! اینها معاویه های زمان هستند فدک تو را پیراهن عثمان کردند بدون آنکه معرفتی نسبت به فدک داشته باشند؟! و نگاهی جز کسب منافع برای خود ندارند و چه واژه ای زیباتر و قابل دسترسی تر از فاطمه و فدکش!

یا فاطمه! همیشه برایم سوال بوده که آنها که تو را نمی شناسند و کسانی که حتی یکبار خطبه تو را در مسجد و در زمان سکوت علی(ع) نخوانده اند چگونه داعیه دار ادیشه ها و خون شما شده اند؟!

یا فاطمه! دلها بیش از این می سوزد و جانها بیش از این به سوگ می نشیند وقتی که سبب مرگ تو را یک شخص معرفی می کنند و نمی دانند و نمی خواهند بدانند که مقصر اصلی در این میان چه کسی بوده است.

یا فاطمه! مسبب اصلی شهادت تو تمام مسلمانانی بودند - چه انصار و چه مهاجران- که در آنروز سودای خلافت عیار اسلامشان را نهان کرد... همان هایی که بعد از رحلت پدرت٬ باز هم به یاد همان ریشه ها و قومیت ها رفتند و ریسمان اسلام را به کناری نهادند...

یا فاطمه! چه خوب آن روز٬ هنگام رحلت پدر وقتی مژده هجرت را شنیدی آرام شدی همانند شوهرت٬ علی که «فزت و رب الکعبه» را تعبیر کرد.

یا فاطمه! در آن زمان حزن آلود رحلت پدرت چه دیدی و چه شنیدی که طاقتت ربوده شد...

افسوس که اسلام در همان زمان زاویه دار شد و افسوس که محمد نبود تا ببیند «نبود معرفت» چه بر سر مسلمانان آورد و همین بود که سلمان و عمار و ابوذر و مقداد و عده ای دیگر سر به کوهها نهادند تا این صحنه های دلخراش را نبینند!

...»

امروز هم باز حرف همان حرف دیروز است با رنگی جدید و چه خوب گفت علی زمان ما که : «فاطمه٬ فاطمه است.»


سيد رسول اسلامي     لینک


خاطرات کوی و کنکور(سياسی)

خاطرات کوی و کنکور

هفت سال پیش در همین روزها بود که یک اعتراض ساده تبدیل به پرشکوه ترین اعتراض در تاریخ جمهوری اسلامی ایران گردید.

اعتراض دانشجویان در کوی دانشگاه تهران به تعطیلی روزنامه سلام در روز ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ و بعد از آن واکنش نیروهای انتظامی و لباس شخصی هایی که ماهیتشان بر همه آشکار است باعث خاطره ای ماندگار در تاریخ معاصر ایران شد.

در در همچنین روزی من برای گرفتن کارت کنکور دانشگاه باید به دانشگاه امیرکبیر می رفتم. با یکی از دوستان رفتیم اما در راه برگشت برای اطلاع از حوادث سری به میدان انقلاب و دانشگاه تهران زدیم.

ازدحامی که به وجود آمده بود و علی الخصوص همراهی مردم با دانشجویان بسیار حیرت آور بود و قابل وصف نیست...

اما در همان حین وقتی یکی از همان لباس شخصی ها را با باتوم دیدم به دوستم گفتم: «نامردا با چی مردم و دانشجوها رو می زنن» از قضا یکی از همرزمان آن فرد پشت سر ما بود و شنید که من چه گفتم. همین امر سبب شد تا در کمترین زمان چند لباس شخصی دور من رو بگیرند و اگر در آن لحظه همراهی مردم نبود الان من هم یکی از دستگیرشده ها بودم...

اما چند نکته از آن روزها:

۱- با چشم خودم در همون روز دیدم که یه لباس شخصی روسری سر یک مادر رو که به دستگیری پسرش اعتراض می کرد پایین کشید.

۲- بچه ها و کوتوله هایی رو دیدم که سوار موتور بودن و «یا زهرا» و «یاحسین» می گفتن و باتوم هاشون رو در هوا تکون می دانند...

۳- همراهی مردم برای آزاد کردن کسانی که گیر لباس شخصی ها می افتادن قابل تحسین بود.

۴- عده ای از دوستان بسیجی من در آن روزها با اصلاح ریش و سبیل خود به میان مردم رفته بودن تا عملیات شناسایی رو انجام بدن... این مسئله برای من جالب بود که تراشیدن ریش برای اونا حکم فحش خ... رو داره.

۵- بسیاری از کسانی که باتوم به دست به مردم از چپ و راست خیابان حمله می کردند بعدها دیدم که چه کیفی می کردند از انجام این عملیاتها... بعضی هاشون هم فقط از غذاهایی که در اون چند روز بهشون دادن و از وفور نعمت سخن می گفتن...

۶- هجدخ تیر مبدا جدیدی بود برای اعتراض و آغاز اعتراضهایی که ادامه یافت... یادش را همیشه گرامی بداریم!


سيد رسول اسلامي     لینک


تروريست(ورزشی - سياسی)

تروريست

هنوز در صحت يا سقم اين خبر ترديد دارم و علت اين ترديد هم فضای يکجانبه صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران است. اما اخبارفردای جام جهانی علت عکس العمل زين الدين زيدان را در بازی فينال جام جهانی نسبت به ماتراتزی - دفاع ايتاليا - گفتن اين کلمه ذکر کرد: «تروريست؟!»

اگر مسلمان بودن زيدان را در کنار نژادپرست بودن ماتراتزی در کنار هم بياوريم چندان نتيجه جالبی نخواهيم گرفت...

زيدان کسی است که ارزش های اخلاقی و انسانی و کارهای مردمی و خيرخواهانه اش بر کسی پوشيده نيست و ماتراتزی نيز با شخونت خودش شناخته شده است... در آن لحظات حساس بازی فينال چنين حرفی واقعا شايسته نبوده است و چه حيف که داوران بازی نسبت به اين گونه توهين ها واکنش نشان نمی دهند...

اما از اين حرف بگذريم... نگاهی به فلسطين بياندازيم تا تروريست را بشناسيم. چه مظلومانه از حق خود در برابر ظالم دفاع می کنند و کودکانی که با تانک های دشمن بازی می کنند و در جنگ می آيند و با جنگ می روند... چرا که می خواهند بودنشان را ثابت کنند.


سيد رسول اسلامي     لینک


قهرمانان نمی ميرند...(ورزشی - سياسی)

قهرمانان نمی ميرند...

نگاهی به بازی فينال جام جهانی فوتبال۲۰۰۶

ديشب ديدار فينال بازی های جام جهانی فوتبال در سال۲۰۰۶ ميان دو تيم فرانسه و ايتاليا برگزار شد. در اين ديدار دو تيم در مدت قانونی به تساوی يک بر يک دست يافتند. گل فرانسه در اوايل بازی و توسط زيدان به ثمر رسيد. بازيکن اسطوره ای و قهرمانی که سالها برای اين تيم و تيم های باشگاهی خود افتخار آفرينی کرده است. بازيکنی که اين بازی وداعی بود برای او با زمين چهارگوش فوتبال و کفشهايی که قرار است بعد از جام جهانی آويزان شود.

گل ايتاليا را ماتراتزی چند دقيقه بعد از گل زيدان به ثمر رسيد اما گل های زيدان و ماتراتزی پايان ماجرا نبود.

بعد از تساوی در وقت قانونی دوتيم در وقت اضافه هم به نتيجه ای نرسيدند تا قهرمان در ضربان پنالتی مشخص شود. اما يک حادثه در اين زمان رخ داد که بازيگران آن باز هم زيدان و ماتراتزی بودند...

توهين ماتراتزی به زيدان و عکس العمل نه چندان موجه زيدان به ماتراتزی که بار سر به سينه او کوبيد تا داور بی رحمانه در اين ميان زيدان را از زمين بازی اخراج کند. اين صحنه که احتمالا تا سالها بر صفحات تلويزيونی ظاهر خواهد شد پايانی دلچسب برای زيدان نبود مخصوصا اگر اضافه کنيم که فرانسه در ضربات پنالتی هم بازی را به ايتاليا واگذار کرد تا لاجوردی پوشان فاسد در ليگ فوتبال کشورشان جام را به خانه ببرند...

اما چرا زيدان اين گونه عمل کرد؟ بی گمان تحريک و توهين ماتراتزی در برخورد زيدان موثر بوده است. برخورد خشن زيدان معلول علتی بوده به نام ماتراتزی اما داور تنها به جريمه کردن زيدان اکتفا کرد...

متاسفانه در عرصه سياست بسياری از مشکلات و وقايعی که رخ می دهد خود معلول يک علتی هستند که داور در بررسی اين وقايع تنها به برخورد با همين معلول ها بسنده می کنند. اين گونه برخوردهای يک جانبه که نمونه آن را در کشور خودمان در سال های اخير بارها ديده ايم نتيجه ای نخواهد داشت. جالبتر اينکه اذهان عمومی با چشمان بيدار خود متوجه قضايا می شوند و هيچ گاه با داوران همراه نمی شوند.

حوادث کوی دانشگاه در سال ۱۳۷۸ از اين گونه وقايع است. اعتراض دانشجويان معلول علتی بود به نام خفقان فضای موجود و قدرت سوداگران خشونت(لباس شخصی ها). و داور در اين ميان تنها به برخورد با دانشجويان اکتفا کرد و «ماتراتزی ها» (خشونت گرايانی که با شعار ياحسين دانشجويان را از ساختمان کوی به پايين پرت می کردند) نه تنها حرکتشان تقبيح نشد بلکه بارها و بارها بعد از آن نيز ادامه يافت.

اما واقعيت اين است... چه فايده برای آنها؟

همانطور که زيدان قهرمانی بود که در اين صحنه از عرشه کشتی قهرمانی سقوط نکرد بلکه با کسب عنوان «بهترين بازيکن جام» نتيجه ای فراتر کسب کرد و دانشجويان نيز اگرچه در آن زمان و زمان های بعد (که همين طور ادامه دارد...) توسط داوران محکوم می شوند اما هنوز هم در پس هر واقعه ای چشم ها به سوی دانشگاه ها بر می گردد...

همين است که بايد بگوييم :

«قهرمانان نمی ميرند...»


سيد رسول اسلامي     لینک


۱۸تير٬ حنجره هايی که فرياد شد!(سياسی)

۱۸ تير، حنجره هايی که فرياد شد!

۱۸تيرماه يادآور حنجره هايی است که به فرياد مبدل شد و سراسر ايران زمين را در برگ٬فت. و از آن روز بود که تکاپوی اعتراض و نقد حاکميت نهادينه شد. راهی که پيشتر در بعد از رحلت امام خمينی(ره) توسط ياران او در روزنامه سلام آغاز شد و در آن روز دانشجويان طلايه دار آن بودند٬ اگرچه اين بار هم روزنامه سلام مسبب شده بود...

امروز بسياری از دانشجويان در کنار ۱۶آذرماه٬ ۱۸ تيرماه را نيز به عنوان «روز دانشجو» تلقی می کنند و اذعان می کنند: "اگر در ۱۶آذر۱۳۳۲ دانشجويان علم مخالفت با رژيم پهلوی را برداشتند و سه آذر اهورايی را هديه دادند تا انقلابی از درون آن شکل بگيرد و آنها نيز در آن سهمی داشته باشند٬ در ۱۸ تيرماه۱۳۷۸ نيز دانشجويان علم اعتراض و انتقاد نسبت به سياستهای جمهوری اسلامی را بلند کردند تا پيشرو بودن دانشجويان در همه عرصه ها مشهود باشد و فرهنگ نقد و اعتراض درونی را به همگان هديه دهند..."

۱۸تيرماه ۱۳۷۸ آبستن بسياری از حوادث شد در اثنای آن متاسفانه «ديوار حايل»ی به وجود آمد که مشخص کننده مرز خودی و غير خودی باشد... و چه سخت بود برای دانشجويان معترض که از آن روز «غير خودي» خوانده شوند. اين نشان از ضعف حاکميت است که توانايی نقد از درون را نداشت و بدين طريق بسياری را از درون به بيرون پرتاب کرد و آنها را با لفظ غيرخودی به بيگانگان متصل نمود...

۱۸تيرماه اگرچه در دولت اصلاحات به وقوع پيوست و اين به خودی خود يمن و مبارک است اما همگان می دانند که همه اينها در راستای تحقق آزادی خواهی بوده است و دانشجويان نيز همان زمان می دانستند که راهی طولانی در پيش دارند...

کبوتر آزادی در ۱۸تيرماه ۱۳۷۸ ياد گرفت که برای پرواز بايد «پريدن» را تمرين کند و حرفی نيست اگر در ايم ميان به زمين بخورد٬ يا به زمينش بزنند٬ يا جوجه هايش را در مقابلش قربانی کنند... راه آزادی طولانی است و هنوز هم اميدوار به آن می انديشيم.


سيد رسول اسلامي     لینک


شيخ اصلاحات را چه شده است؟!(سياسی)

شيخ اصلاحات را چه شده است؟!

شيخ اصلاحات را چه شده است؟! چرا اين گونه به پيش می تازد؟ و چرا همرزمان و همراهان خود را پس می زند؟ مگر او فراموش کرده در مجلس ششم با آرای پايينش چگونه بر مسند رياست نشست و مگر به ياد نمی آورد در روزهای انتخابات، همگان رای به او را نه به علت انديشه های سياسيش بلکه به دليل وعده ۵۰ هزار تومانی اش لبيک گفتند؟!

اما او را امروز چه شده که به مهمانی کيهانی هايی می رود که در آن روزهای مجلس ششم و حتی در انتخابات نهم رياست جمهوری مورد هجمه اش قرار دادندو چگونه به خود اجازه می دهد نقدها را به سمت ديگر اصلاح طلبان بگيرد و خود و همرزمان امروزی اش را برکنار از هرگونه نقدی بداند؟!

شيخ اصلاحات ما ـ که امروز بايد در اين کلمه شک کرد ـ بعد از انتخابات راهش را جدا کرد و البته گام خوبی را نيز آغاز نمود. حرکت او نشان از همان حالات هميشگی اش را داشت. ايجاد حزبی جديد با انديشه های جديد و البته در همان راستای اصلاح طلبی و اين را همان روز به فال نيک گرفتيم. اما او را چه شده که ياد ياران را فراموش کرده...

او خود پاسخ اين سوال را بهتر می داند و ما نيز بهتر از او می دانيم که در لحظه های هياهوی امروز سکوت بيش از پيش جايز است.

چه خوب است در اين هجمه ناخواسته که به مهمانی اصلاح طلبان آمده و و در منزل انان جا خوش کرده، ميزبانانی چون شيخ اصلاحات هجمه را شديدتر نکنند تا نگويند که:

«من از بيگانگان هرگز ننالم             که با من هر چه کرد آن آشنا کرد»

و ما هم به همين کوتاه اکتفا می کنيم و می دانيم شيخ ما را نيز برکندن لباس شيخوخيت اصلاحات چندان روا نباشد...


سيد رسول اسلامي     لینک


بوقلمونها به چه می انديشند؟!(سياسی)

بوقلمونها به چه می انديشند؟!

نمی دانم تاکنون به بوقلمونها انديشيده ايد يا خير؟ معروفيت آنها از اين جهت است که مدام رنگ عوض می کنند و از رنگی به رنگ ديگر در می آيند. اگرچه اين مسئله به خودی خود مشکلی نيست و طبع اين حيوان ايجاب می کند که اين گونه باشد. اما زمانی که بوقلمونها را در حيطه انسانی و انديشه انسانی بررسی کنيم موضوع به اين سادگی نيست؟!

صحبت از تغيير نيست که تغيير لازمه زندگی است و همواره انسان هايی که از تغيير گريزانند٬ يک زندگی بسيار يکنواخت خواهند داشت و ضرورت تغيير در حيطه انديشه نيز بر هيچ کس پوشيده نيست.

اما قصه چيست که اين قدر بوقلمونها را به چالش می کشيم...

معمولا در زمان حاکميت حکومتها عده ای از طرفداران دچار تحول شده و به مخالفان حکومت تبديل می شوند. اين مسئله شامل مخالفانی نيز می شود که به نوعی حکومت علامت سوال هايشان را پاسخ گفته و تبديل به موافقان آن حکومت می شوند.

اما در زمان تغيير حکومتها ناگهان عده ای از موافقان حکومت قبلی و مخالفان حکومت جديد رنگ عوض کرده و به رنگ حکومت جديد در می آيند. گويی آنها فراموش کرده بودند که چگونه با فرياد از انديشه گذشته خود دفاع می کردند و حال چگونه بدون ذره ای انديشيدن و بنا به منافع فعلی حکومت قبلی را به چالش کشيده و از حکومت جديد دفاع می کنند.

بوقلمونها در اين مواقع است که ظهور می کنند و خود را به منصه ظهور می گذارند و اين گونه است داستان بعضی مديران ايران اسلامی...

در زمان انتخاب آقای احمدی نژاد به عنوان رئيس جمهور جمهوری اسلامی ايران بسياری از روسا و مديران دانشگاهی با افتخار به کارکرد فرهنگی خود در زمان رياست جمهوری سيد محمد خاتمی از سمت خود استعفا دادند و کار را با افتخار به متوليان جديد سپردند. اما بودند در اين ميان کسانی که تغيير رنگ داده و از اصلاح طلبی ناگهان در جرگه اصولگرايی قرار گرفتند. اين مديران دانشگاهی که تا ديروز در سخنان خود از اصلاح طلبی و تساهل و تسامح می گفتند به يکباره سخنانشان حول محور اصولگرايی قرار گرفت...

اما بايد پذيرفت بوقلمونها يک روزی متوجه خواهدن شد که ای کاش آنها هم رنگ خود را داشتند همانند بسياری ديگر که رنگ خود را سياه يا سفيد انتخاب کردند.


سيد رسول اسلامي     لینک


کوتاهی در حفظ ميراث کوروش (ميراث فرهنگی)

کوتاهی در حفظ ميراث کوروش

چند روز پيش بود که دادگاهی در آمريکا الواح گلی به دست آمده در تخت جمشيد را که در بخش شرق شناسی دانشگاه شيکاگو به امانت نگهداری می شود توقيف کرد. آن هم در ازای غرامت برای بازماندگان انفجار در تل آويو اسرائيل. جالبتر آنکه دادگاه رای به دست داشتن ايران در آن انفجار داده و بر اين اساس به اين اقدام دست زده است.

اين اتفاق بی گمان علامت سوالی بزرگ در مقابل دولتمردان آمريکاست و به نظر می رسد نگرش دادگاه در بررسی نگرشی يک سويه و کاملا سياسی باشد، چرا که رسم نيست تا ميراث فرهنگی يک کشور ما به ازای زد و خوردهای سياسی مبادله شود. اگرچه شنيده ها حاکی است خود دولت آمريکا با اين اقدام مخالفت کرده اما قاضی دادگاه با توجه به استقلال قضات از دولت تسبت به صدور رای اقدام کرده است.

اما حرف ما چيز ديگری است!

در اينکه اين عمل در راستای قواعد بيت المللی نيست شکی نداريم، اما کمی انگشت اشاره تقصير را هم به سمت خود بگيريم:

۱- حفظ ميراث فرهنگی چيزی فراتر از دولت هايی است که می آيند و می روند و تلاشی فارغ از انديشه های خاص می طلبد. در اين زمانه در طول تاريخ حکومتها در ايران کوتاهی کرده اند.

۲- آنچه را که داريم نيز اکنون در حال تخريب و نابودی است. چيزی تحت عنوان «هويت فرهنگي» که در ارتباط با همين ميراث گرانقدر است برای ما بی معناست و از همين روست که توجهی به آن نداريم.

۳- موزه ها آنچنان در حال خاک خوردن هستند که کسی ديگر يارای غبارروبی آنرا ندارد. شرايط استاندارد برقرار نيست و چه کسی است که پاسخگو باشد؟ در سال ۸۲ تعداد۳۰۰ لوح گلی تخت جمشيد از دانشگاه شيکاگو به ايران بازگردانده شد اما باورش سخت که اين الواح در زيرزمين موزه ملی خاک بخورد.

۴- فرهنگ سازی آنچنان که بايد و شايد جدی گرفته نشده و کسی هم نيست که آنرا جدی بگيرد...

و اين است که بايد بگوييم: «از ماست که بر ماست؟!...»


سيد رسول اسلامي     لینک


می شود و می توانيم؟! (ويژه نامه نقد عملکرد دولت نهم - سخن آخر)

می شود و می توانيم؟!

ويژه نامه نقد عملکرد يک ساله دولت دکتر احمدی نژاد

سخن آخر

«نفت » که هيچ!

حداقل«نان» را از سفره مردم نگيريد...

آخرين سخن را هم خواهيم نوشت و باز هم منتظر خواهيم ماند تا ببينيم آنچه به مردم وعده داده شده عمل می شود يا خير؟!

چقدر ياد آن روزهای انتخابات شيرين است و البته تلخی هايی که همان جوهره حقيقت هستند... گفتن از وعده «آوردن پول نفت بر سفره های مردم» حرف ساده ای نبود اما دکتر محمود احمدی نژاد به رسم وعده های قبل از پيروزی انقلاب اسلامی ايران در بهمن ۱۳۵۷ آنرا تکرار نمود و چه زود مشت ها خالی می شود... چند ماهی گذشت تا اين وعده به بوته فراموشی که نه! تکذيب شد.

اولين مصوبه دولت و يادگار ماندگار رئيس جمهوری دولت نهم - البته به زعم همراهان و همرزمان ايشان در آن زمان که ما اعتقاد داريم هنوز جا برای يادگاری های ماندگارتر هست - تصويب صندوق مهر رضا در اولين سفر استانی هيات دولت به مشهد رضوی بود... و چه زود فراموش شد صندوقی که هرگز وجود نداشت...

چندی پيش عده ای از اقتصاددانان در نامه ای معروف به ۵۰امضايی از گرانی ها و روند اقتصادی دولت شکايت و گله کردند و دولت و مجلس مهرورز چنان برخوردی داشت که همگان به ياد سرنوشت امضاکنندگان نامه ۹۰ امضايی در دهه ۷۰ افتادند... گرانی ها تکذيب شد و شانتاژ رسانه های مخالف لقب گرفت و حتی عده ای انگ حمايت از پشت مرزها را نيز مطرح کردند. و هفته گذشته دولت و مجلس گرد هم می نشينند و برای گرانی ها چاره می انديشند و هفته گذشته بسياری از تذکرهای نمايندگان مجلس در جلسه علنی به گرانی ها اختصاص می يابد. اين يک بام و دو هوا ساليانی است برای ايرانيان عادت شده است.

کافی است سری به بازار بزنيد و ببينيد قدرت خريد چقدر پايين آمده و از آن سو وضعيت بورس را بررسی کنيد و شاخص بورس را در نازلترين سطح خود ببينيد... اينها همه نشان از وضعيتی دشوار دارند که در آينده ای نزديک پيش روی ايران خواهد بود. به ياد بياوريد که در هنگام تصويب بودجه سال۸۴ بسياری از کارشناسان از تورم ۳۰درصدی در پايان بهار ۱۳۸۵ سخن می گفتند و آيا اين توهم به حقيقت پيوسته است... سکوت و تکذيب های پی در پی دولت حکايت از آن دارد.

اين است که ما نيز معتقديم از خير «پول نفت در سفره های مردم» بگذريم و همان «نان» نداشته را بچسبيم ! اگر اين گونه پيش رويم بعيد نخواهد بود وعده های انتخاباتی دور بعد انتخابات رياست جمهوری با محوريت «نان» باشد... هاشمی از سازندگی و احداث نانوايی ها سخن بگويد و کروبی از روزانه ۵ عدد نان رايگان به هر ايرانی و احمدی نژاد نيز وعده آوردن نان بر سر سفره های مردم و مصطفی معين نيز جبهه نان خواهی و حقوق نان خوران را رهبری کند...

چقدر از نان گفتيم. بعيد نيست که انگ سوسيال بودن نيز بر ما بچسبد... اما به قول بزرگان زمانی که فقر از دری وارد می شود ايمان از در ديگر خارج خواهد شد.


سيد رسول اسلامي     لینک


می شود و می توانيم؟! (ويژه نامه نقد عملکرد دولت نهم - سخن ششم)

می شود و می توانيم؟!

ويژه نامه نقد عملکرد يک ساله دولت دکتر احمدی نژاد

سخن ششم

موقعيت هاشمی رفسنجانی در شرايط جديد

آنان که تاريخ جمهوری اسلامی ايران را از آغاز تاکنون مطالعه کرده اند، از نقش ويژه و استراتژيک علی اکبر هاشمی رفسنجانی اطلاع دارند. او اگرچه راه خود را از دهه چهل محکم و استوار شروع کرد و با شکل گيری جمهوری اسلامی نيز نقش خاص خود را تحکيم بخشيد اما در سالهای اخير اين گونه نبوده است. رياست مجلس، رياست جمهوری، رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، نائب رئيس مجلس خبرگان رهبری و... توسط او تجربه شده است...

رودررويی محمود احمدی نژاد و جريانی که از تحت عنوان «جريان سوم» ياد کرديم از زمان انتخابات رياست جمهوری آغاز شد. آنجايی که در در دور دوم انتخابات رياست جمهوری دکتر احمدی نژاد گوی سبقت را از آيت الله هاشمی رفسنجانی ربود و توانست با آرايی قابل توجه نسبت به او رئيس جمهور ايران شود. اما اين آغاز راه بود چرا که همگان از تاثيرگذاری هاشمی در استراتژی های جمهوری اسلامی آگاهی داشتند و می دانستند دولت نهم را توانی برای رويارويی سياسی با هاشمی نيست.

اما جريان حامی دولت نهم نمی توانست بيکر بنشيند و هاشمی را ناديده بگيرد لذا تخريب چهره او چه در زمان انتخابات و چه بعد از آن ادامه يافت. اين تخريب در ۱۵خرداد۸۵ و در جريان سخنرانی هاشمی رفسنجانی در قم به اوج خود رسيد و درگيری شديدی پيش آمد که طی آن ۵نفر دستگير شدند. جالب آنکه سه نفر از روحانيونی دستگير شده بودند که به موسسه امام خمينی(ره) به رياست آيت الله مصباح يزدی انتصاب داشتند؛ موسسه ای که رهبريت دينی دولت نهم را بر عهده دارد و بعضی از اعضای کابينه نيز حضوری فعال در آنجا داشته اند...

اما در ميان تمام هياهوها که سياست ايران را شيرين و جذاب و ناخوانده و غيرقابل پيش بينی می کند اتفاقی در جريان نماز عيد سعيد فطر در آبان۴ رخ داد. در آن زمان دولت به تازگی کار خود را آغاز کرده بود و رهبری نيز در حکمی نظارت بر قوای سه گانه را که بر اساس قانون اساسی بر عهده ايشان است به مجمع تشخيص مصلحت نظام به رياست هاشمی رفسنجانی سپرده بود آرايش سياسی نماز عيد سعيد فطر باز هم تعجب همگان را برانگيخت.

جايی که هنگام اقامه نماز هاشمی رفسنجانی پشت سر رهبری قرار گرفت و دولت و مابقی حکومتيان پشت سر هاشمی ايستاده بودند؟! بارها از زبان رهبری تاييد هاشمی و تعبير او به عنوان چهره زنده انقلاب شنيده شده و اين آرايش سياسی در نماز عيد فطر حاکی از حرف های بيشماری بود که به نظر می رسيد دولت نهم به عنوان مخاطب اصلی آن قرار داشت.

اگرچه عده ای از جريان های حامی دولت از اين آرايش انتقاد کردند و عده ای نيز آن را به تاخير هاشمی در حضور در نماز اشاره کرده اند که ناخواسته و بدون قصد قبلی و بدون انگيزه ای سياسی اين حرکت صورت داده است.

باور ما به رغم تمام انتقادهايی که به رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام داريم و معتقديم بسياری از نابسامانی های امروز ما نتيجه سياست های يک جانبه او در دوره رياست جمهوری اش بوده اين است که هاشمی هنوز هم نقش خاص خود را دارد و جريان های مخالف به راحتی نمی توانند چهره او را مخدوش نمايند حتی اگر هزينه هايی سرمام آور را از محل هايی که امروز کسری بودجه اش اعلام ی شود صرف اين تخريب کرده باشند... هاشمی هنوز هم هاشمی است!


سيد رسول اسلامي     لینک


می شود و می توانيم؟! (ويژه نامه نقد عملکرد دولت نهم - سخن پنجم)

می شود و می توانيم؟!

ويژه نامه نقد عملکرد يک ساله دولت دکتر احمدی نژاد

سخن پنجم

مجلس و دولت در چرخه تعامل و تقابل

با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد همگان فکر می کردند حاکميت يکدست شده و ايم يکدستی کشور را به چالش خواهد کشاند. شورای شهر، مجلس و دولت که پشتيبانی شورای نگهبان را خواهند داشت چيزی جز رعب و وحشت را در آن زمان حاکم نکرد. اما حکايت چيز ديگری بود...

دولت و مجلس اصولگرا اولين آوردگاهشان را در دوره انتخابات پيش روی هم ديدند اگرچه آن زمان هنوز دولتی تحت عنوان دولت نهم در کار نبود و قرار بود در انتخابات دولت نهم برگزيده شود. اما تيم کشی در مجلس اصولگرا برای کانديداهای اصولگرا می توانست نشان دهد که در صورتی رای آوردن احتمالی هر کدام ار کانديداهای اصولگرا مشکلاتی آغاز خواهد شد...

اولين آوردگاه عينی دولت نهم و مجلس رای اعتماد به وزيران کابينه بود. جايی که برای اولين بار در جمهوری اسلامی ايران چهار نفر از ۲۱ وزير معرفی شده توسط دولت رای نياوردند. بسياری از سياستمداران انگشت حيرت بر دهان گرفته بودند. چرا که باور اين تقابل بسيار سخت بود مخصوصا که در جريان صحبت های موافقين و مخالفين چهره های سرشناسی چون عماد افروغ - احمد توکلی - الياس نادران و محمد خوش چهره پيشاهنگ مخالفان بودند. در اين ميان سکوت اقليت اصلاح طلب مجلس بسيار دلنشين بود و دارای علامت سوال؟!

بدين ترتيب وزرای نفت،آموزش و پرورش،رفاه و تعاون رای نياوردند تا مجلس حمايت خودرا بدين گونه از دولت اعلام نمايد.

دومين آوردگاه و تقابل دولت و مجلس در تعيين وزير نفت بود که سه وزير آمدند و رفتند تا در نهايت سرپرست وزارت خود کرسی وزارت را دائمی کند. تعجب آور اينکه چنين عملکردی را هيچ سياستمداری پيش بينی نمی کرد و نحوه برخورد مجلسيان با کانديداهای وزارت چنان بود که يکی از وزيران معرفی شده برای وزارت نفت قبل از رای گيری برای رای اعتماد انصراف داد.

سومين آوردگاه دولت و مجلس در جريان تصويب بودجه سال ۸۵ بود که مجلسيان در نقد از بودجه سخنها راندند اگرچه در نهايت از بودجه غيرکارشناسی تنها قسمتی اصلاح شد و شايد اين خود نوعی تعامل ميان مجلس و دولت باشد.

و اين آوردگاهها و تقابلها تعدادشان اندک نيست اگرچه تعاملهايی نيز وجود داشته است.

اما سخن اين نيست... امروز به مرور حرفها رنگ و بوی ديگری به خود می گيرد و با نزديک شدن انتخابات مجلس خبرگان و شوراهای شهر مجلسيان و دولتيان دوباره بر آهنگ تعامل دميده اند چرا که می دانند کسب کرسی های لازم در خبرگان رهبری و نيز کسب کرسی های لازمه در شوراهای شهر علی الخصوص در پايتخت بسيار پراهميت خواهد بود و می تواند ضرورتی برای حضوری دائمی باشد...

امری که همه اصولگرايان در حسرت آن می سوزند و از ترس فراق آن جانانه تلاش می کنند. باشد که رستگار شوند؟!

اگرچه همگان می دانيم اين تقابلها و تعاملها برای مردم «نان» نخواهد شد و برای فعالان سياسی «آزادی انديشه»...


سيد رسول اسلامي     لینک


می شود و می توانيم؟! (ويژه نامه نقد عملکرد دولت نهم - سخن چهارم)

می شود و می توانيم؟!

ويژه نامه نقد عملکرد يک ساله دولت دکتر احمدی نژاد

سخن چهارم

خانه نشينی گسترده در دولت نهم

همواره مشکل مسکن از مشکلات اساسی مردم ايران بوده است. باند مافيايی مسکن چنان قدرتمند عمل می کند که حتی اگر به تعداد خانوارها مسکن هم ساخته شود، باز بسياری بی خانمان و اجاره نشين می شوند.

اما دولت نهم که رفع مشکل مسکن نيز از قضا در شعارهايش بوده، اين بار توانسته به گونه ای موفق عمل کند... در اين راستا اکثر مديران سابق و نيز تعدادی از اساتيد مجرب و باسابقه دانشگاهها را «خانه دار» ـ ببخشيد! خانه نشين - کرده و اين روند برای اساتيد هنوز ادامه دارد.

سابقه تغيير مديران سابقه ای طولانی در کشور ايران دارد. به طور کل در سطح جهانی نيز امری طبيعی و حق دولتها محسوب می شود. اما معمولا اين تغييرات در سطح مديران ارشد رخ می دهد و شايد در ايران و معدودی کشورهای جهان سومی ـ که البته هيچ کدام داعيه جمهوری ندارند - با تغييراتی در حکومت و يا دولت، مديران ارشد و ميانی و کارشناسان نيز تغيير می کنند.

اما در همين جمهوری اسلامی ايران نيز معمولا تا دولت نهم مديرانی با گرايشها و سليقه های متفاوت وجود داشتند و اين حتی در سطح وزيران و کابينه نيز ديده شده است. اما با پيروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات رياست جمهوری بسياری از مديران ارشد و ميانی و کارشناسان تغيير کردند و جای خود را متاسفانه به کسانی داده اند که تجربه و مديريتی در اين راستا نداشته اند و تنها پيشينه همراهی شان با رئيس جمهور آنها را در اين قامت جديد قرار داده است.

می گويند تجربه مديران سرمايه های گرانبهای يک کشور تلقی می شود و در کنار نيرو و انديشه های جوانان «ترکيب رويايي» و کاملی را تشکيل می دهد. اما روند در پيش گرفته دولت نهم آنچنان باعث تغيير شده که حتی صدای سياستمدارانی از جنس اصولگرايی را نيز درآورده است.

دولت نهم ترجيح داده تا به يکباره تجربه و سرمايه غنی مديران گذشته را به کناری نهاده و افرادی را با انديشه هايی انقلابی و بی تجربه در مسند امور بنشاند.

علت اين امر بی گمان دو چيز می تواند باشد. يکی همان دليل هميشگی تغيير دولت - تغيير انديشه و تغيير مديران و دليل ديگر عدم بروز ناتوانايی های دولت توسط عناصر غيرهمسو. چرا که دولت خود می داند در اداره کشور با مشکلات فراوان روبه رو است و از طرفی نيز سودای تکرار اين دولت را در سر می پروراند. آنها می دانند که مردم ايران به سادگی از سمتی به سمت ديگر می روند و از جهتی به جهت ديگر و علت اصلی اين گردش های بی پشتوانه و ناگهانی چيزی است به نام «نان» و بايد اين مشکلات و ناتوانايی های دولت پنهان بماند تا اگر هم مشکلی است با اميد دادن به مردم و توجيهی چون تازه کار بودن دولت و خرابکاری ودلت های قبلی، برطرف شود.

از سوی ديگر همگان می دانند «دانشگاه» به عنوان بدنه اصلی انديشمندی در کشور ايران از آغاز تاکنون سربلند بوده است. چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی ايران همواره دانشگاه ها جلودار اعتراض علمی و آکادميک بوده اند - اگرچه گاهی نيز با افاط و تفريط مواجه شده اند- لذا خاموش کردن اين صدای محکم گامی بود که بيم آن می رفت.

اخراج دکتر نمک دوست از دانشگاه علامه آغازی بود بر خاموشی و بازنشسته کردن و خانه نشين کردن - همان خانه دار کردن! - بيش از ۴۰استاد دانشگاه تهران در ماه گذشته ادامه اين راه می باشد. اما اين پايان کار نيست و به نظر می رسد دولت برنامه هايی فراتر از اين داشته باشد و  فصل تابستان و تعطيلی دانشگاه ها بهترين زمان ممکن برای عملی کردن آن خواهد بود.

چاره ای نخواهد بود. «خانه دار» کردن ـ بخوانيد خانه نشين کردن - در دولت نهم آغاز شده و از تغيير مديران دولتی آغاز و به سمت اساتيد دانشگاه ها کشيده شده و در ادامه عجيب نخواهد شد اگر فعالان سياسی نيز در اين بين بی نصيب نمانند و صاحب خانه ای در نزديکی اتوبان چمران شوند. اگرچه موسوی خوئينی ها نماينده مجلس ششم و دبير مجمع ادوار تحکيم هم اکنون خانه ای را صاحب شده که در دوران نمايندگی بارها به آن سر زده بود.

 


سيد رسول اسلامي     لینک


می شود و می توانيم؟! (ويژه نامه نقد عملکرد دولت نهم - سخن سوم)

می شود و می توانيم؟!

ويژه نامه نقد عملکرد يک ساله دولت دکتر احمدی نژاد

سخن سوم

نظاميان لباسهايشان را آويزان کردند

انتخابات دوره نهم بستر حوادث و رخدادهای بسياری بود که در عمر نظام ۲۷ساله جمهوری اسلامی کم سابقه و به تعبيری بی سابقه بوده است...

يکی از اين رخدادها حضور نظاميان در انتخابات بود که مورد واکاوی بسياری از منتقدين قرار گرفت. آنها با استناد به سخنان امام خمينی(ره) که نظاميان را از حضور در عرصه سياسی منع می کرد عتاب کرده و حضور نظاميان را در عرصه انتخابات و رای آوردن احتمالی يکی از کانديداهای نظامی را به مثابه کودتايی در بستر دموکراسی می دانستند - کودتايی خفته - که از طريق آن نظاميان به سوی مناصب دولتی هجوم آورده و اين هجمه باعث می شود تا نظام به سوی خشونت که ذات وطبع نظامی گری است پيش رود.

انتخابات برگزار شد و از قضا دکتر محمود احمدی نژاد کانديدای مورد حمايت بخشی از نظاميان با قدرت نفوذ بالا پيروز انتخابات شد و کار خود را در حالی آغاز کرد که بسياری از سياسی ها خطر فاشيسم را گوشزد کرده بودند.

بعد از تحويل دولت و تشکيل کابينه چندی طول نکشيد تا تغييرات گسترده آغاز شود و در اين بين بسياری از نظاميان لباس را تن به در کرده و گام در راه دولتمردی نهادند. نگاهی به مديران ارشد و ميانی کنونی دولت حاکی از وجود بسياری از نظاميان و به تعبير بهتر سپاهيان در دولت دکتر احمدی نژاد است. عمده فرمانداران جای خود را به کسانی دادند که سابقه نظامی و امنيتی را همراه خود يدک می کشيدند. تعيين سردار ذوالقدر از مقامات ارشد سپاه به عنوان قائم مقام وزارت کشور که وزيرش خود سابقه ای اطلاعاتی دارد گويای اين مطلب و تاييدی بر آن می باشد.

امروز نظاميان و در راس آن سپاهيان چيزی بيش از آنچه تاکنون به دست آورده اند طلب می کنند و اين همان است که جريان های سياسی کشور از آن تعبير به «جريان سوم» می کنند . و اين جريان از پشتوانه ای دينی نيز برخوردار است که می توان ريشه آن را در قم يافت.

نظاميان لباس خود را کندند و اکنون «رجل سياسي» خوانده می شوند و عده ای وزير و عده ای مدير و عده ای فرماندار و استاندار شدند و کوچکترها هم به کارشناس قناعت کردند تا انديشه مضطرب دگرانديشان و اصلاح گرها - چيزی فراتر از اصلاح طلب ها - پريشان تر گردد.

و هنوز منشور ما همان سخن امام راحل(ره) است که با درايت خود نظاميان را از حضور در عرصه پرمخاطره سياست برحذر می داشت و می دانست در عرصه سياست با پشتوانه و انديشه ای نظامی و خشک و خشن بيشترين لطمه را مردم و کسانی خواهند خورد که بخواهند جرعه ای از کيميای مخالفت بنوشند...

در اين منظر اگر عدم سوابق مديريتی و کارآمدی اضافه شود چاره ای جز «موعود» که در انديشه ايرانيان «تسکينی التيام بخش» است نخواهد بود... اگرچه باور ما بر اين است که راهی فراتر از اين می طلبد. راهی بر پايه های آگاهی!

 

 

 


سيد رسول اسلامي     لینک


می شود و می توانيم؟! (ويژه نامه نقد عملکرد دولت نهم - سخن دوم)

می شود و می توانيم؟!

ويژه نامه نقد عملکرد يک ساله دولت دکتر احمدی نژاد

سخن دوم

منشوری برای شعارهای دولت

يکسال پيش در اين ايام و در زمان پايان يافتن دوره رياست جمهوری سيد محمد خاتمی انتخابات رياست جمهوری برگزار شد. اين انتخابات برای اولين بار در دوران جمهوری اسلامی ايران به دور دوم کشيده شد و بعد از دوره کوتاه رياست جمهوری شهيد رجايی اولين بار بود که دولت در دست يک غير روحانی قرار گرفت.

کانديداهای تاييد شده توسط شورای نگهبان قانون اساسی در دور اول انتخابات با تبليغات گسترده و بعضا نامحسوس به نوعی چهره دولت خود را در صورت رای آوردن در انتخابات نشان دادند. و دور دوم نيز نيز با عنايت به نتايج دور اول نتيجه از قبل قابل پيش بينی بود.

هاشمی رفسنجانی باز هم از سازندگی سخن می گفت و شيخ محمد کروبی از حقوق ماهيانه ۵۰۰۰۰ تومانی برای هر ايرانی. دکتر مصطفی معين از جبهه دموکراسی خواهی سخن می گفت و مهندس مهرعليزاده از دولت رفاه. و تمام اينها به گونه ای در قامت اصلاح طلبان جای گرفته بودند و سعی می کردند تا قهر عمومی را به سوب خود برگردانند. و در اين قهر عمومی تحريم کنندگان انتخابات جايگاهی يافتند که در نهايت نيز اثر محسوس خود را بر انتخابات گذاشتند.

دکتر علی لاريجانی از دولت اميد سخن گفت و قاليباف فرمانده مستعفی نيروی انتظامی و شهردار کنونی تهران از جوان گرايی حرف می زد... اما در اين ميان دکتر محمود احمدی نژاد، شهردار مستعفی تهران از شعارهايی سخن گفت که ريشه های آن را در انقلاب۵۷ ديده می شد. شعارهايی که توانست مردم را که لحظه ای بر اين سوی و لحظه ای ديگر بر سوی ديگر می چرخيدند به سمت خود بکشاند. همين امر سبب شد تا در نهايت نتيجه انتخابات برای همگان و از جمله سياستمداران جهان تعجب انگيز و حيرت آور خوانده شود. اگر چه اين شعارها به تنهايی نمی توانستند منشا اثر شوند و پيروز انتخابات را مشخص کنند و عوامل ديگری نيز وجود داشته اند که در  آينده به آن پرداخته خواهد شد.

شعارهای دکتر محمود احمدی نژاد امروز در آستانه يکسال حضور در قدرت مورد بازبينی قرار خواهند گرفت تا معلوم شود کدامشان محقق شده و آيا اين شعارها معقول و منطقی بوده يا خير؟ و تنها استفاده مردمی برای جمع آوری آرا و حرکتهای پوپوليستی، جريان سوم را به اين سو فراخوانده است.

عدالت محوری، مهرورزی، خدمتگزاری و دولت پاک شعارهای محمد احمدی نژاد در انتخابات بوده که امروز به جرات می توان گفت نه تنها محقق نشده بلکه دولت بر خلاف جهت آن نيز حرکت کرده است. و به راستی چه منشوری برای هرکدام از اين شعارها می توان يافت؟

منشور عدالت برای ايرانيان مسلمان آن لحظه ای است که علی(ع) به همراه يک يهودی به دادگاه می روند و يک قاضی مسلمان حق را به علی نمی دهد. اين منشور عدالتی است که در اذهان ترسيم شده و بارها و بارها از سوی دينمداران بر آن تاکيد شده است. اما دولت نهم چقدر در اين راستا قدم برداشته است؟ عدالت برای چه کسانی و در برابر چه کسانی؟

منشور مهرورزی برای ايرانيان مسلمان آن زمانی است که علی(ع) بعد از ضربت خوردن توسط ابن ملجم مرادی خانواده اش را از برخورد خشونت آميز با او برحذر می دارد و در دوره حضيض بيماری اش نيز قاتلش را از نگاهش دور نمی دارد تا مبادا بر او سخت بگذرد. به راستی اينچنين منشوری که بارها بر آن سخن رفته و شاعرانی چون شهريار نيز بر ان شعر گفته اند، امروز چه جايگاهی دارد؟ و رئيس جمهور در مجلس شورای اسلامی از جرم بودن توهين به رئيس جمهور سخن می گويد و انتقادهای حقيقی از دولتش را برنمی تابد. چرا مخالفان قانونی دولت شامل اين مهرورزی نمی شوند؟ مهرورزی برای چه کسانی و در برابر چه کسانی؟

منشور خدمتگزاری برای ايرانيان مسلمان آن گونه ای است که علی(ع) به اميرش مالک اشتر سفارش می کند و برای او از دولت و حکومتی می نويسد که در آن حق ضعيف از قوی بدون لکنت زبان گرفته نشود. و چه کسی است که نداند در اين يکسال همگان با لکنت زبان هم نتوانسته اند سخن بگويد و حقوق طبيعی خود را طلب کنند؟ برخورد با کارگران اتوبوسرانی در تهران که می خوستند با لکنت زبان حرفشان را بزنند و حقوق پايمال شده شان را مطالبه کنند و برخورد نيروی انتظامی - که اکنون وکالتش را وزارت کشور بر عهده دارد - با تجمع زنان در ميدان هفت تير تهران که حقوق دست نيافته زنان را در ايران بعد از انقلاب سالهاست مطالبه می کنند چه جای خدمتگزاری است؟ خدمتگزاری برای چه کسانی و در برابر چه کسانی؟

منشور دولت پاک برای ايرانيان مسلمان آن موقعی است که علی(ع) در برابر خواسته برادرش عقيل مبنی بر دريافت بيشتر از بيت المال، آهن گداخته را بر دستان خود می گذارد و از آتشی بزرگتز سخن می گويد که تاب تحمل ان را نخواهد داشت و چه زيبا بود آن زمانی که در دولت علوی همگان سهمی يکسان از بيت المال داشتند. امروز از گوشه کنار و در مطبوعات و حتی از جانب همرديفان رئيس جمهور خبر از بيشتر شدن متخلفات مالی و اقتصادی داده می شود. و دولت نهم که مبارزه با مفاسد اقتصادی را سرلوحه خود خوانده بود امروز آرام آرام خود درگير آن می شود. پاکی دولت آن زمان زير سوال می رود که باب تملق گويی مشروع و ممدوح شناخته شود و در اين ميان محمود احمدی نژاد هنوز هم گفته اش را تکرار می کند که :«اين گونه افراد در دولت پاک جايی نخواهند داشت؟!» زمانه به سويی می رود که قرار است صرف گفته شدن حرفی، مصداق عمل باشد و چه خوب خوبی؟ و اينجاست که باز بايد بپرسيم: دولت پاک برای چه کسانی و در برابر چه کسانی؟

و سوال «برای چه کسانی و در برابر چه کسانی؟» مويد همان نکته تکراری است که در طول تاريخ عملکرد بسياری از حکومتها آن را ثابت کرده است:

همه انسانند اما عده ای انسان ترند؟!

همه مسلمانند اما عده ای مسلمان ترند؟!

همه برابرند اما عده ای برابرترند؟!

همه برادرند اما عده ای برادرترند؟!


سيد رسول اسلامي     لینک


می شود و می توانيم؟! (ويژه نامه نقد عملکرد دولت نهم - سخن اول)

می شود و می توانيم؟!

ويژه نامه نقد عملکرد يک ساله دولت دکتر احمدی نژاد

سخن اول

من از آغاز می ترسيدم و آغاز کردم...

اين گونه که بخواهی بنويسی قلمت را ترس فرا می گيرد که شايد نوشتنی دوباره در کار نباشد و وای به زمان و زمانه ای که نوک قلمها را بشکنند و هر کار ناکاری بکنند تا قلمها ننويسند و زبانها نگويند و چشمها نبينند و گوشها نشنوند و دلها احساس نکنند و مغزها ثبت نکنند، آنچه را بر  سر ايران عزيزمان می رود.

سال پيش در همين ايام جريانی در ايران پديدار شد که سياسی ها از آن به عنوان «جريان سوم» ياد می کنند؛ جريانی ورای جريان های چپ و راست در ايران... جريانی که ساليان به طور خاموش حرکت کرد و منازل را يکی پس از ديگری فتح کرد تا آن روز به دولت و رياست جمهوری رسيد و با انسجامی که از آن سخن خواهيم گفت آن منزل را نيز فتح کرد... و امروز در حاليکه انتخابات مجلس خبرگان و شوراهای شهر در پيش است، جريان سوم در فکر پياده کردن برنامه های آتی خود می باشد.

امروز يکسال از آن ايام می گذرد و دولت دکتر محمود احمدی نژاد وارد دو ساله می شود و همگان می خواهيم تولد يک سالگی دولت را جشن بگيريم. 

هديه ما برای دولت چيزی جز نقد عملکرد دولت نيست و واقعيت اين است که چيزی جز اين در چنته و توان خود نداريم تا پيشکش دولتی کنيم که خود برنامه ای منسجم برای مردم و ملت ايران ندارد و شايد «از ميدان به در کردن رقبا» و «خالی کردن صحنه از انديشمندان» تنها برنامه آن باشد تا در ازای اين عمل نوعی کرختی بر ايران زمين حاکم شود و جريان سوم راحتتر بتواند به سوی اهداف - از ديد خود عاليه - خود پيش برود.

و هديه ما به دولت همان شعار همچون بادکنک تو خاليست که با سوزنی ترکيد و اثری از آن نماند تا مردم داعيه ای برای اين شعار نداشته باشند...

آری؛ «می شود و می توانيم» را می توان در پس تاريخ آينده ايران زمين يافت و تاريخ نشان خواهد داد که چقدر "شد" و چقدر "توانستيم" و اين "شدن"ها و "توانستن"ها چقدر در راستای خدمت به مردم بوده است.

از عدالت محوری و مهرورزی هم خواهيم نوشت و خواهيم گفت اين مفاهيم در فرهنگ ملی و اسلامی چه بار معنايی و چه منشوری  دارند. شايد که مقبول افتد آنهايی را که برای ايران عزيز تلاش می کنند و «ايران سرفراز و آباد و آزاد» نهايت انديشه هايشان را تشکيل می دهد... افسوس که بسياری از آنها امروز به جرم "غيرخودی" بودن طرد می شوند تا ديگران(؟!) صاحب مناصب شوند و لباسی را بر تن کنند که بر قامت نحيف و کوچک انديشه هايشان چندان زيبا نيست...

تا پايان اين هفته همراه ما باشيد و شما نيز قلم هايتان را حتی با نوک های شکسته به کار گيريد و هديه ای از جنس نقد و بررسی برای دولت نهم پيشکش نماييد...


سيد رسول اسلامي     لینک


غريبانه ها؟ (ويژه نامه - بخش آخر)

غريبانه ها؟

ويژه نامه شهادت دکتر علی شريعتی و دکتر مصطفی چمران

بخش آخر

*    *     *

قسمتهايي از مرثيه مناجات گونه دكتر چمران

هنگام دفن دكتر شريعتی

اي علي هميشه فكر مي كردم كه تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متاثرم كه اكنون من بر تو مرثيه مي خوانم اي علي من آمده ام برحال زار خود گريه كنم زيرا تو بزرگتر از آني كه به گريه و لابه ي ما احتياج داشته باشي .

اي علي گفتي كه هركس گفتني هايي دارد و شخصيت هر انساني به اندازه ي ناگفتني هاي اوست و من اضافه مي كنم كه درجه ي دوستي و محبت من با انساني ديگر به اندازه ي ناگفتني هاي اوست كه مي توانم با او در ميان بگذارم و از اين ناگفتني ها كه مي خواستم با تو بازگو كنم بي نهايت داشتم .

اي علي تو را وقتي شناختم كه كوير تو را شكافتم و در اعماق روحت و قلبت شنا كردم و احساسات خفته و ناگفته ي خود را در آن يافتم قبل از آن خود را تنها مي ديدم و حتي از احساسات و افكار خو خجل بودم و گاه گاهي از غير طبيعي بودن خود شرم مي كردم اما هنگامي كه با توآشنا شدم در دوري دور از تنهايي به در آمدم و با تو هم راز و همنشين شدم .

اي علي ! دينداران متعصب و جاهل تورا به حربه تكفير كوفتند و از هيچ دشمني و تهمت فروگزار نكردند ، و غربزدگان نيز كه خود را به دروغ روشنفكر مي ناميدند ، تو را به تهمت ارتجاع كوبيدند و اهانت كردند ،و رژيم شاه نيز كه نمي توانست وجود تو را تحمل كند ،‌ و روشنفكري ترا مخالف مصالح خود مي ديد ، تو را به زنجير كشيد و بالاخره شهيد كرد .

اي علي ! ياد تو ، گفته هاي تو افكار تو همه براي من نوعي نماز است كه مرا به خدا نزديك و نزديك تر مي كند . تو اي علي در همه نمازهاي مخلصانه ي ما حضور داري و ما را در همه ي پروازها به آسمان ها همراهي مي كني .

بر همه مجاهدين كه در راه حق بافتخار شهادت نائل مي شوند تو شاهد و شهيدي .

اي علي ! تو جامعه ي ايران را به لرزه درآوردي . تو تشيع حقيقي را به مردم نمودي تو لذت شهادت را به شيعيان حسين چشاندي تو مجسمه ي جمود و تعصب و سكوت را شكستي . تو تحولي عميق و وسيع و شديد در عصر خود به وجود آوردي تو خداوندان زر و زور و تزوير را رسوا كردي و مردم را عليه آن ها به مبارزه كشاندي تو زنجيرهاي اسارت كه با جهل و خدعه و تزوير بر دست و پاي انقلابي حسين پيچيده شده بود پاره كردي تو فرياد شدي و به عنوان اعتراض از سينه ي خروشان محرومان و زجرديدگان صعود كردي و نداي حق و عدالت را در زمين و آسمان طنين انداختي .

قسم به غم كه تا روزگاري كه در آن غم در دلم موج مي زند اي علي تو در قلب من زنده و جاويدي .

قسم به عشق مه تا وقتي كه قلب سوزانم مي جوشد و مي خروشد و مي سوزد تو اي علي در قلب من حيات داري كه جاذبه ي آسماني عشق را در رگ هاي وجودم به گردش در مي آوري و حيات مرا از عشق و فداكاري سرشار مي كني.

سوگند به تنهايي كه نتيجه ي عظمت و عشق و يكتايي است زاينده ي لطافت و اخلاص و عرفان است كه تا وقتي كه خدا تنهاست تو اي علي در تنهايي ما وجود داري .

قسم به ناله دردمندان و آه بي نوايان و اشك يتيمان كه تا استعمار و استبداد و استثمار وجود دارد تو اي علي در جوش و خروش زنجيريان و محرومان حيات داري .

قسم به عدل و عدالت كه تا روزگاري كه ظلم و ستم بردوش انسان ها سنگيني مي كند تو در فرياد ستمديدگان عليه ستمگران مي غروري و مي خروشي .

قسم به شهادت كه تا وقتي كه فدائيان از جان گذشته حيات و هستي خود را در قربانگاه عشق فدا مي كنند تو بر شهادت پاك آنان شاهدي و شهيد.

 

*  *  *

سخن آخر

و اين قصه مردان سرزمين عشق است که عاشقانه پای در اين سرای می نهند و عاشقانه زندگی می کنند و عاشقانه وداع می کنند و جهان را با تمام رازها و رمزهايش بری ديگران به يادگار می گذارند...

و امروز درد ما اين است که آنها مهجور مانده اند و در پس انديشه های وامانده فرصت طلبان، يا انديشه هايشان مصادره می شود و يا به زباله دان تاريخ می پيوندند.

و چه سخت است باور اين نکته برای کسانی که انقلاب را تجربه کرده اند و يا خوانده اند، نقش دکتر شريعتی به عنوان «معلم انقلاب» - به تعبير شهيد بهشتی - در قبل از انقلاب و نقش دکتر چمران به عنوان «اسطوره مبارزه» بعد از انقلاب ناديده گرفته شود...

قصه پر غصه مردان سرزمين عشق ايران دردآور است؛ آنها که رفتند و همگان می دانستند که انقلاب خود فرزندانش را می خورد و بسياری بايد بروند و بسياری -خوب يا بد- جايشان را پر کنند تا انقلاب به آنچه مدنظرش بوده دست يابد...

گامی به سوی آزادی!

 

يک هفته از اين دو شهيد که بر ايران اسلامی ما ـ نه امروز که برای هميشه - شاهدند، نوشتيم و تصويری هرچند کوچک از آنها نمايش داديم تا عاشقان اين ديارمهر بدانند که راهی طولانی در پيش دارند و در برابر دژخيمان، نشستن و به انتظار مصلحی نشستن ره به خطا رفتن است.

بايد برخواست و تلاش کرد... آرام و مطمئمن و گاهی نيز محکم و با صرف هزينه... باهدف و با حرکتی اصلاحی و تدريجی...


سيد رسول اسلامي     لینک


غريبانه ها؟ (ويژه نامه - بخش يازدهم)

غريبانه ها؟

ويژه نامه شهادت دکتر علی شريعتی و دکتر مصطفی چمران

بخش يازدهم

دست نوشته شهيد مبارز (۵):

هنگام وداع! فرا رسيده است.

شمعى بود از دنياى خود جدا شد و به پهنه هستى عالم، قدم گذاشت. به دام عشق پروانه افتاد، اسير شد، سوخت و گرفتار شد.

اما از خواب بيدار شد و هر كس به‏سوى كار خويش رفت. همه رفتند و او را تنها گذاشتند. شمعى دورافتاده.

شمع بودم، اشك شدم، عشق بودم، آب شدم. جمع بودم، روح شدم. قلب بودم، نور شدم. آتش بودم، دود شدم.

زندگينامه شهيد مبارز - قسمت آخر

بخش پنجم - به سوي قربانگاه و شهادت

در سحرگاه سي‏ويكم خردادماه شصت، ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكترچمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. شهيدچمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند و در لحظة حركت وي، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: «همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين(ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او (رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او همانند ظهر عاشوراي حسين(ع) آمادة حركت به جبهه است.»

دكتر چمران، شب قبل در آخرين جلسة مشورتي ستاد، يارانش را با وصاياي بي‏سابقه‏اي نصيحت كرده بود و خدا مي‏داند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتي او چه غوغا و چه شور و هيجاني از شوق رهايي، رستن از غم و رنج‏ها، شنيدن دروغ و تهمت‏ها و دم‏برنياوردن‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسيار ياران باوفاي او به شهادت رسيده بودند و اينك او خود به قربانگاه مي‏رفت.

به قربانگاه رسيد. همة رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرمانده‏شان، ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي عميق و پرنور و چهره‏اي نوراني و دلي والامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار، گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، مي‏برد.»

او سپس به همة سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديك‏ترين نقطه به دشمن، پشت خاكريزي ايستاد و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست، ديگر كسي جلوتر نرود، چون دشمن به خوبي با چشم غيرمسلح ديده مي‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي قرباني‏هاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي مات و مبهوت در انتظار حادثه‏اي جانكاه بودند كه خمپاره‏ها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپاره‏هاي صداميان، يكي از نمونه‏هاي كامل انساني كه ماية‌ مباهات خداوند است، به ملكوت اعلي پيوست.


سيد رسول اسلامي     لینک


غريبانه ها؟ (ويژه نامه - بخش دهم)

غريبانه ها؟

ويژه نامه شهادت دکتر علی شريعتی و دکتر مصطفی چمران

بخش دهم

جمله معلم شهيد(۵):

در مملكتي كه فقط دولت حق حرف زدن دارد، هيچ حرفي را باور نكنيد.

مقاله چرا شريعتی! - قسمت آخر

چرا ديگر نامي از دكتر شريعتي در هيأت حاكمه نيست ؟

اين امر از چه زماني شروع شد ؟

نمي توان انكار كرد كه دكتر شريعتي نقش مؤثري در پيروزي انقلاب اسلامي داشتند و به همين دليل در ابتداي پيروزي انقلاب سالگرد هاي با شكوهي با حضور مسئولين و مردم برگزار مي شد. اما از سال 60 با ترور بسياري از كساني كه همانند دكتر نقش مؤثري در پيروزي انقلاب داشتند ، يادمان هاي دكتر شريعتي نيز به فراموشي سپرده شد .

در كتاب مرگ شريعتي مي خوانيم :‌

« از سال 60 اندك اندك كساني كه مخالف انديشه هاي شريعتي بودند توانستند با در  اختيار گرفتن نهادهاي فرهنگي كشور ،‌جريان پر شور گرايش به سمت انديشه هاي دكتر شريعتي را تا حدود بسيار زيادي از حركت بيندازند و در كار خود نيز موفق شدند . اين جريان ضد دكتر ،‌آرام آرام در اكثر مراكز فرهنگي نظام رسوخ كردند و با آن كه بسيار شناخته شده بودند ،‌شايد بنا به مصالحي جلوي آن گرفته نشد.»۱۵

 به همين ترتيب بود كه بسياري از كتابهاي دكتر ممنوع الانتشار شد و ديگر نامي از شريعتي در تريبون هاي رسمي برده نشد .

شريعتي ، دوم خرداد و جنبش دانشجويي

دوم خرداد 76 جرياني بود تا دوباره آثار دكتر شريعتي به راحتي در دسترس قشر فرهنگي جامعه و علي الخصوص دانشجويان قرار بگيرد.

انتشار آثار شهيد دكتر شريعتي – آن شهيد قلم – بي شك يكي از كاركردهاي مؤثر جريان اصلاحات بوده است .

جنبش دانشجويي هم با روي كار آمدن جريان اصلاحات توانست حركت خود را آغاز كند مسلماً در اين راه توجه به انديشه هاي دكتر شريعتي به عنوان مبارزي كه قلم بهترين سلاحش بود توانست نقش مؤثري در پيشبرد اهداف اين جنبش داشته باشد .

بدون ترديد در اين شرايط كه جريانهاي قبل از خرداد 76 در حال پس گرفتن قدرتهاي گذشته خود هستند جنبش دانشجويي وظيفه اش در باب حفظ و تكثير انديشه دكتر شهيد بيش از پيش مشهود است .



۱۵- مرگ شريعتي/ ص 149


سيد رسول اسلامي     لینک


غريبانه ها؟ (ويژه نامه - بخش نهم)

غريبانه ها؟

ويژه نامه شهادت دکتر علی شريعتی و دکتر مصطفی چمران

بخش نهم

دست نوشته شهيد مبارز (۴):

خدا بود و ديگر هيچ نبود

خدا بود و ديگر هيچ نبود، خلقت هنوز قباى هستى بر عالم نياراسته بود، ظلمت بود، جهل بود، عدم بود، سرد و وحشتناك، و در دايره امكان، هنوز تكيه‏گاهى وجود نداشت. خدا كلمه بود، كلمه‏اى كه هنوز القاء نشده بود، خدا خالق بود، خالقى كه هنوز خلاقيتش مخفى بود، خدا رحمان و رحيم بود ولى هنوز ابر رحمتش نباريده بود، خدا زيبا بود، ولى هنوز زيبايى‏اش تجلى نكرده بود، خدا عادل بود ولى عدلش هنوز بروز ننموده بود، خدا قادر و توانا بود ولى قدرتش هنوز قدم به حوزه عمل نگذاشته بود، در عدم چگونه كمال و جلال و جمال خود را بنماياند؟ در سكوت چگونه كلمه زاييده شود؟ در جمود چگونه خلاقيت و قدرت تظاهر كند؟ عدم بود، ظلمت بود، سكوت و جمود و وحشت بود.

اراده خدا تجلى كرد، كوه‏ها، درياها، آسمان‏ها و كهكشان‏ها را آفريد، چه انفجارها، چه طوفان‏ها! چه سيلاب‏ها! چه غوغاها كه حركت اساس خلقت شده بود و زندگى باشور و هيجان زائدالوصفش به هر سو مى‏تاخت. درخت‏ها، حيوان‏ها و پرنده‏ها به‏حركت درآمدند. جلال، بر عالم وجود خيمه زد و جمال، صورت زيبايش را نمايان ساخت، و كمال، اداره اين نظام عجيب را به‏عهده گرفت. حيوانات به جنب و جوش و پرندگان به آواز درآمدند، و وجود نغمه شادى آغاز كرد و فرشتگان سرود پرستش سر دادند.

آن‏گاه، خدا انسان را از »حَمَاءِمَسْنُون« آفريد و او را بر صورت خويش ساخت، و روح خود را در او دميد و اين خلقت عجيب را در ميان غوغاى وجود رها ساخت.

انسان، غريب و ناآشنا، از اين‏همه رنگ‏ها، شكل‏ها، حركت‏ها و غوغاها وحشت كرد، و از هر گوشه به گوشه‏اى ديگر مى‏گريخت، و پناه‏گاهى مى‏جست كه در آن با يكى از مخلوقات هم‏رنگ شود و در سايه جمع استقرار بيابد و از ترس تنهايى و شرم بيگانگى و غيرعادى بودن به درآيد.

به سراغ فرشتگان رفت و تقاضاى دوستى و مصاحبت كرد، همه با سردى از او گذشتند و او را تنها گذاشتند و در جواب الحاح پرشورش سكوت كردند. اين انسان وحشت‏زده و دل‏شكسته با خود نوميدانه مى‏گفت: مرا ببين، يك لجن خاكى مى‏خواهد انيس فرشتگان آسمان شود! و آن‏گاه با عتاب به خود مى‏گفت: اى لجن چطور مى‏خواهى استحقاق هم‏نشينى فرشتگان را داشته باشى؟ و سرشكسته و خجل، گريخته در گوشه‏اى پنهان شد، تا كم‏كم توانست بر اعصاب خود مسلط شود و از زاويه خجلت، بيرون آيد و براى يافتن دوست به مخلوقى ديگر مراجعه كند.

پرنده‏اى يافت در پرواز، كه بال‏هاى بلندش را باز مى‏كرد و به آرامى در آسمان‏ها سير مى‏نمود، خوشش آمد و از اين‏كه اين پرنده توانسته خود را از قيد زمين خاكى آزاد كند شيفته شد، اظهار محبت كرد و تقاضاى دوستى نمود و گفت: آيا استحقاق دارم كه هم‏پرواز تو باشم؟ اما پرنده جوابى نداد و به آرامى از او گذشت و او را در ترديد و ناراحتى گذاشت و او افسرده و سرافكنده با خود گفت: مرا ببين كه از لجن خاكى ساخته شده‏ام ولى مى‏خواهم از قيد اين زمين خاكى آزاد گردم! چه آرزوى خامى! چه انتظار بى‏جايى! به حيوانات نزديك شد، هر يك بلاجواب از او گذشتند و اعتنايى نكردند، خود را به ابر عرضه كرد و خوش داشت همراه تكه‏هاى ابر بر فراز آسمان‏ها پرواز كند، اما ابر نيز جوابى نداد و به آرامى گذشت، به دريا نزديك شد و طلب دوستى كرد، اما دريا با سكوت خود طلب او را بلاجواب گذاشت، او دست به دامن موج شد و گفت: آيا استحقاق دارم كه همراه تو بر سينه دريا بلغزم. از شادى بجوشم و از غضب بخروشم، و بر چهره تخته‏سنگ‏هاى مغرور سيلى بزنم و بعد تا به ابديت خدا پيش بروم و در بى‏نهايت محو گردم؟... اما موج بى‏اعتنا از او گذشت و جوابى نداد، انسان دل‏شكسته و ناراحت، روى از دريا گردانيد و به سوى كوه رفت و از جبروت عظمتش شيفته شد و تقاضاى دوستى كرد. كوه، جبروت كبريايى خود را نشكست و غرور و جلالش اجازه نداد كه به او نگاهى كند، انسان دل‏شكسته و نااميد سر به آسمان بلند كرد، از وسعت بى‏پايانش خوشحال شد و با الحاح طلب دوستى كرد... اما سكوت اسرارآميز آسمان به او فهماند كه تو لجن خاكى استحقاق هم‏نشينى مرا ندارى. به ستارگان رجوع كرد، ولى هر يك بى‏اعتنا گذشتند و جوابى ندادند. انسان به صحراهاى دور رفت و خواست در كويرى تنها زندگى كند و تنهايى خود را با تنهايى كوير هماهنگ نمايد و از تنهايى مطلق به‏در آيد، ولى كوير نيز با سكوت سرد و سوزان خود انسان آشفته و مضطرب را سرگردان باقى گذاشت.

انسان، خسته، روح مرده، پژمرده، دل‏شكسته، وحشت‏زده و مأيوس، تنها، سر به گريبان تفكر فرو برد، و احساس كرد كه استحقاق دوستى با هيچ مخلوقى را ندارد، او از لجن است، لجن متعفن، از پست‏ترين مواد و هيچ‏كس او را به دوستى نمى‏پذيرد... آن‏گاه صبرش به پايان رسيد، ضجه كرد، اشك فرو ريخت، و از ته دل فرياد برآورد: كيست كه اين لجن متعفن را بپذيرد؟ من استحقاق دوستى كسى را ندارم، من پستم، من ناچيزم، من بدبختم، من گناهكارم، من روسياهم، من از همه‏جا رانده شده‏ام، من پناه‏گاهى ندارم، كيست كه دست مرا بگيرد، كيست كه ناله‏هاى مرا جواب بگويد؟ كيست كه بدبختى مرا ملاحظه كند؟ كيست كه مرا از تنهايى به درآورد؟ كيست كه به استغاثه من لبيك بگويد؟
ناگهان طوفانى به‏پا شد، زمين به لرزه درآمد، آسمان غريدن گرفت، برق همچون تازيانه‏هاى آتشين، بر گرده آسمان كوفته مى‏شد، گويى كه انفجارى در قلب عالم به‏وقوع پيوسته است، صدايى در زمين و آسمان طنين‏انداز شد، كه از هرگوشه و از دل هر ذره و از زبان هر موجود بلند گرديد:
اى انسان، تو محبوب منى، دنيا را به‏خاطر تو خلق كرده‏ام، و تو را بر صورت خود آفريده‏ام، و از روح خود در تو دميده‏ام، و اگر كسى به نداى تو لبيك نمى‏گويد، به خاطر آنست كه هم‏طراز تو نيست و جرأت برابرى و هم‏نشينى با تو را ندارد، حتى جبرئيل، بزرگ‏ترين فرشتگان، قادر نيست كه هم‏طراز تو شود، زيرا بالش مى‏سوزد و از طيران به معراج بازمى‏ماند.

اى انسان، تنها تويى كه زيبايى را درك مى‏كنى، جمال و جلال و كمال تو را جذب مى‏كند. تنها تويى كه خداى را با عشق - نه با جبر - پرستش مى‏كنى، تنها تويى كه در تنهايى نماينده خدا شده‏اى، اى انسان تنها تويى كه قدرت و خلاقيت خدا را درك مى‏كنى، تنها تويى كه غرور مى‏ورزى و عصيان مى‏كنى، و لجوجانه مى‏جنگى، و شكسته مى‏شوى و رام مى‏گردى، و جلال و جبروت خدا را با بلندى طبع و صاحب‏نظرى خود درك مى‏كنى، تنها تويى كه فاصله بين لجن و خدا را قادرى بپيمايى و ثابت كنى كه افضل مخلوقاتى! تنها تويى كه با كمك بال‏هاى روح به معراج مى‏روى، تنها تويى كه زيبايى غروب تو را مست مى‏كند و از شوق مى‏سوزى و اشك مى‏ريزى.

اى انسان، خلقت در تو به كمال رسيد، و كلمه در تو تجسّد يافت، و زيبايى با ديدگان زيبابين تو ظهور كرد، و عشق با وجود تو مفهوم و معنى يافت، و خدايى خود را در صورت تو تجلى كرد.

اى انسان، تو مرا دوست مى‏دارى و من نيز تو را دوست مى‏دارم، تو از منى، و به سمت من بازمى‏گردى.

زندگينامه شهيد مبارز - قسمت چهارم

بخش چهارم -  خوزستـان، ديدار با امام

گروهي از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربيت و سازماندهي آنان، ستاد جنگ‏هاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد.

يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده اين حركت و شيوة جنگ مردمي و هماهنگي كامل بين نيروهاي موجود، تاكتيك تقريباً جديد جنگي بود؛ متأسفانه اين هماهنگي در خرمشهر بوجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها ماندند. او تصميم داشت به خرمشهر نيز برود، ولي به علت عدم وجود فرماندهي مشخص در آنجا و خطر سقوط جدي اهواز، موفق نشد.

محرم ماه شهادت و پيروزي سوسنگرد:

پس از يأس دشمن از تسخير اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل‏بسته بود تا روياي قادسيه را تكميل كند و براي دومين‏بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانك‏هاي او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادي از آنان توانستند به داخل شهر راه يابند.

دكتر چمران كه از محاصره تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، ‌با فشار و تلاش ارتش را آماده ساخت كه براي اولين‏بار دست به يك حمله خطرناك و حماسه‏‏آفرين نابرابر بزند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهي كرد و با نظمي نو و شيوه‏اي جديد از جانب جادة اهواز- سوسنگرد  به دشمن يورش بردند. و در همان يورش از ناحيه پاي چپ زخمي شد.

خبر زخمي شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزديكي دروازة سوسنگرد، شور و هيجاني آميخته با خشم و اراده و شجاعت در ياران او و ساير رزمندگان افكند كه بي‏محابا به پيش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صداميان نجات بخشيدند.

به رغم اصرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگ‏هاي نامنظم و حركت به تهران براي معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند.

بالاخره در اسفند ماه 59 چوب زيربغل را نيز كنار گذاشت و با كمي ناراحتي راه مي‏رفت و همراه با هم‏رزمانش از يكايك جبهه‏هاي نبرد در اهواز ديدن كرد.

پس از زخمي شدن، ‌اولين‏بار، براي ديدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسيد و حوادثي را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عمليات و پيشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصي به سخنانش گوش مي‏داد، او و همة رزمندگان را دعا مي‏كرد و رهنمودهاي لازم را ارائه مي‏داد.


سيد رسول اسلامي     لینک


غريبانه ها؟ (ويژه نامه - بخش هشتم)

غريبانه ها؟

ويژه نامه شهادت دکتر علی شريعتی و دکتر مصطفی چمران

بخش هشتم

جمله معلم شهيد(۴):

انسان آهنگي است كه خدا سروده است.

مقاله چرا شريعتی! - قسمت چهارم

دكتر شريعتي : زنده است يا مرده؟

بي شك انسانها با نام و انديشه خود شناخته مي‎شوند و انسانهايي كه انديشه‎اي ندارند همواره مرده‎اند .

و درباره دكتر شريعتي همين بس كه هنوز بعد از 27 سال كه از شهادت ايشان مي‎گذرد . نام و انديشه‎هايشان هدايت كننده مي‎باشد .

مهندس بازرگان در مراسم چهلم دكتر شريعتي فرمودند :

« مي‎دانم شريعتي نمرده و آثارش تمام نشده. اين آثار شريعتي است كه آينده را خيلي روشن براي ما ترسيم مي‎كند . » ۱۲

به همين دليل ياسر عرفات در مراسم چهلم دكتر در بيروت كه با حضور شهيد دكتر مصطفي چمران ، امام موسي صدر و ... برگزار شد او را به عنوان يك مبارز عربي ، فلسطيني ، لبناني و جهاني نيز معرفي مي‎كند . ۱۳

و همچنين جبهه آزاديبخش اريتره نيز در مراسم مذكور بيانيه‎اي صادر كرد كه قسمتهايي از آن اينگونه است:

« ما دكتر شريعتي را به عنوان پشتيبان انقلاب اريتره و مدافع راستين آرمان عادلانه‌مان شناخته‎ايم . او همچنان كه پرچم انقلاب الجزاير و انقلاب فلسطين را بر دوش مي‎كشيد ، پرچم انقلاب اريتره را هم بردوش داشته است .

با شهادت او ، ما دوست وفادار ملتمان و مبارزي برجسته را كه در راه آرمان‎هاي عادلانه پيكار كرد از دست داده‎ايم . ما با او و كليه‌ي شهيدان ، پيمان مي‎بنديم كه تا رسيدن به پيروزي و آزادي به مبارزه ادامه دهيم » ۱۴



۱۲-  بار ديگر شريعتي/ ص 111

۱۳-  مرگ شريعتي/ ص 126

۱۴-  مرگ شريعتي/ ص 128


سيد رسول اسلامي     لینک