فريادسکوت ما

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سید رسول اسلامی



نویسندگان
سید رسول اسلامی


آرشیو من
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤


لینک دوستان
عتیقه جات
مشعل (احمد اسلامي)
يادداشتهاي نه چندان خصوصي(هادي كحال زاده)
آذر (فريد مدرسي)
صميمانه تر(محمدجواد روح)
فرياد زير آب (امير گلشناس)
خدا پسر خدا(مهرداد اسدي)
فقط خدا(بنده خدا)
قدغن(م.م)
مشكات(صادق صدق گو)
اي ايران (علي سميعي زاده)
يادداشت های زيرزمينی(سارا ابراهيمی)
اوهام هفتگی(هفته نامه)
سايت رسمی صادق هدايت
وب نوشت(محمدعلی ابطحی)
عصر يخبندان (علی نيرومندپور
Parish و دگراندیشیهایش::::
نيروانای کوچک(رها و محمد)
کاشونيها
زمانی برای خاموشی
تسليم الهي
خوش انديشی
دست نوشته های يک دانشجو
۱۹۸۴
آه ... اگر آزادي سرودي ميخواند!
جريده
فرياد ناکام (سيامک قلی زاده)
من اشرف مخلوقات(هاله ميرزايی)
لبخندی از خدا(ستاره)
مفت خوری ممنوع!(منيژه غزنويان)
مجمع وبلاگ نويسان اصلاح طلب


آمار وبلاگ


خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  




انقلابی ها - ویژه نامه اینترنتی انقلاب۵۷ (شماره یازدهم)

فرزندانی که انقلاب خورد؟!

یادداشتی پیرامون آنها که انقلاب را ساختند و سوختند

بی‌گمان انقلاب ایران در سال۱۳۵۷ یکی از بزرگترین اتفاق‌های قرن بیستم بوده است و از همین رو پیرامون آن تا سال‌ها و دهه‌ها سخن خواهد رفت. یکی از مسائلی که در هر انقلابی مورد توجه پژوهشگران واقع می‌شود٬ افرادی است که نقش موثری در شکل‌گیری انقلاب‌ها داشته‌اند و همین پژوهش‌ها حکایت از آن دارد که همین فرزندان هابیلی انقلاب توسط انقلاب و به دست فرزندان قابیلی آن کشته شده و خورده می‌شوند و این راز تمام انقلاب‌ها بوده است که «انقلاب فرزندان خودرا می‌خورد؟!»

انقلاب ایران از آن جمله انقلاب‌ها بود که از نقش پررنگ حضور مردم با هر طیف و گرایشی در آن  نمی‌توان گذر کرد و عامل پویایی و تحرک مردم (از عوام تا خواص و از سنتی‌ها تا روشنفکران) افرادی بوده‌اند که در حکم لیدر آنها را به جلو هدایت می‌کردند. که عده‌ای از آنها قبل از به ثمر نشستن انقلاب سوختند و  بعد از انقلاب نیز نامشان سوخت و عده‌ای دیگر نیز بعد از انقلاب به طرق مختلف سوختند تا انقلاب نشان دهد که به هیچ وجه نمگ‌گیر نمی‌شود و نمک می‌خورد و نمکدان را می‌شکند.

در گروه اول دکتر شریعتی نمونه عینی است. او با به راه انداختن موتور روشنفکران و دانشجویان موثرترین نقش را در انقلاب داشت. سخنرانی‌های آتشین او چنان بود که از او تحت عنوان «معلم انقلاب» یاد شد و طرفداران او آنچنان بی‌صبرانه انقلاب را پیگیری کردند که بتوانند روح او را شاد نمایند. شهادت (و یا مرگ!) شریعتی در سال۵۶ خود تاثیری مضاعف در شعله‌ور شدن آتش انقلاب داشت. اما بعد از انقلاب٬ نام و سمعه این فرزند برومند هابیلی انقلاب هم از گزند قابیلیان در امام نماند تا آنجا کتاب‌هایش ممنوع شد و طرفدارانش مورد پیگرد قرار گرفتند.

در گروه دوم نمونه‌ها آنچنان زیاد است که نمی‌توان در این مکتوب گنجاند که چند مورد ذکر می‌گردد.

آیت‌الله مطهری که نقش موثری در به ثمر رسیدن انقلاب داشت و سخنان او پیرامون انقلاب هنوز هم حسرت انقلاب آرمانی او را بر دل می‌نشاند٬ در حالی به شهادت رسید که هنوز انقلاب روزهای ابتدائی خود را سپری می‌کرد. انقلاب این فرزند خود را نیز خورد و امروز نیز با فیلترینگ سخنان و بیانات او٬ روح او را نیز می‌خورد. به همین دلیل است که جوانانی که اندک تعارضی میان خود و حکومت می‌بینند کتاب‌های او را به کناری می‌نهند.

آیت‌الله طالقانی که همواره تمام مجاهدان انقلاب از او به نیکی یاد می‌کنند و سخنرانی‌های او را در مساجد تهران و مقاومت‌های پایدار او را مقابل رژیم پهلوی به یاد دارند٬ با به ثمر نشستن انقلاب آنچنان مظلوم واقع شد که در اوج مظلومیت خود٬ عطای انقلاب را به لقایش بخشید و به دیار باقی شتافت. شاید بزرگترین هنر طالقانی قبل از انقلاب هماهنگی و ایجاد هارمونی میان نیروهای مذهبی و غیرمذهبی بود و بزرگترین گناه او بعد از انقلاب سعی در مانایی و پایداری این هماهنگی.

آیت‌الله شریعت‌مداری که واقعا مظلومانه توسط قابیلیان انقلاب خورده شد. همگان به یاد دارند هنگامی که رژیم پهلوی به دنبال اعدام آیت‌الله خمینی بود چگونه آیت‌الله شریعت‌مداری با هماهنگی دیگر مراجع حکم مرجعیت او را تایید کردند تا مصونیت مرجعیت مانع از اعدام امام خمینی شود. و بعد از انقلاب٬ فرزندان ناخلفش این فرزند هابیلی انقلاب را در مقام مرجعیت تقلید به باد لگد گرفتند و او را خانه‌نشین کردند.

آیت‌الله منتظری که همگان ولایت فقیه را برگرفته از اداره جلسات خبرگان قانون اساسی توسط او می‌دانند٬ در مقام «قائم مقام رهبری» آنچنان مورد فتنه واقع شد که از آن روز تا امروز خانه‌نشین شده و داشتن مرجعیت تقلید او و حتی سخن راندن از او جرم تلقی می‌شود.

مهندس بازرگان را همگان از زمان ملی شدن صنعت نفت به یاد دارند. مبارزات انقلابی او در جبهه ملی و نهضت آزادی آنچنان اثر داشت که با نزدیک شدن انقلاب توسط امام خمینی مسئول تشکیل دولت موقت شد. اما قابیلیان مگر می‌توانستند درک و حتی تحمل کنند اندیشه‌های آزادی‌خواه و روشنفکری را که سال‌ها حضور در زندان را برای به ثمر رسیدن انقلاب تجربه کرد. و چه کسی باور می‌کرد که بازرگان انقلابی اوین را هم قبل و هم بعد از انقلاب تجربه کند. و اینچنین شد تا انقلاب او را نیز مورد بی‌مهری خود قرار دهد.

و این گونه فرزندان هابیلی که انقلاب را ساختند و خودشان و نامشان توسط قابیلی‌های انقلاب سوخته شد تعدادشان اندک نیست. همین امر سبب شده تا انقلاب امروز از مسیری که باید داشته باشد منحرف شود و بسیاری جوانان این پرسش را از خود و پدران انقلابی‌شان داشته باشند که: «کدام انقلاب؟»


سید رسول اسلامی     لینک