فريادسکوت ما

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سید رسول اسلامی



نویسندگان
سید رسول اسلامی


آرشیو من
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤


لینک دوستان
عتیقه جات
مشعل (احمد اسلامي)
يادداشتهاي نه چندان خصوصي(هادي كحال زاده)
آذر (فريد مدرسي)
صميمانه تر(محمدجواد روح)
فرياد زير آب (امير گلشناس)
خدا پسر خدا(مهرداد اسدي)
فقط خدا(بنده خدا)
قدغن(م.م)
مشكات(صادق صدق گو)
اي ايران (علي سميعي زاده)
يادداشت های زيرزمينی(سارا ابراهيمی)
اوهام هفتگی(هفته نامه)
سايت رسمی صادق هدايت
وب نوشت(محمدعلی ابطحی)
عصر يخبندان (علی نيرومندپور
Parish و دگراندیشیهایش::::
نيروانای کوچک(رها و محمد)
کاشونيها
زمانی برای خاموشی
تسليم الهي
خوش انديشی
دست نوشته های يک دانشجو
۱۹۸۴
آه ... اگر آزادي سرودي ميخواند!
جريده
فرياد ناکام (سيامک قلی زاده)
من اشرف مخلوقات(هاله ميرزايی)
لبخندی از خدا(ستاره)
مفت خوری ممنوع!(منيژه غزنويان)
مجمع وبلاگ نويسان اصلاح طلب


آمار وبلاگ


خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  




انقلابی ديگر - ويژه‌نامه اينترنتی نسل سوم انقلاب (شماره۳)

آری این چنین بود و هست برادر...

 

1- انقلاب اسلامی 1357...

2- جمهوری اسلامی ایران 1358

3- جنگ تحمیلی1359-1367

4- قانون اساسی 1368

5- مرگ امام ایران و رهبریت آقای خامنه ای

6- دوران رئیس جمهوری آقای رفسنجانی

7- دوران تولد آگاهی ، دوران لبخند آزادی، و دوران خشم ضحاک...

از سال 57 حرف های زیادی زدیم..مردم با احساس و هیجان و بغض و خشم به خیابان ها ریختند . و فریاد مرگ برشاه سردادند و الله اکبــر طنین انداز کوی و برزن شد..شاه رفت ، امام آمد ..بازرگان نخست وزیر شد.. زمزمه های جمهوری یا حکومت ؟..

سال  58 مردم به پای صندوق ها رفتند و در یک انتخاب آزاد به جمهوری اسلامی ایران رای دادند،جمهوری ای که بوی استقلال و آزادی و عدالت می داد؛ ..

 دانش آموزان ودانشجویان خشمگین به سفارت آمریکا (لانه جاسوسی) ریختند و دست به یک گروگان گیری تاریخی زدند..و بازرگان که بیشتر از اینکه اهل احساسات زودگذر انقلابی باشد ، نگاهی فراتر به ایران داشت و ایران را از دیدگاه بین المللی می دید استعفا داد..

در همین سال بود که قانونی به تصویب رسید  که 175 اصل داشت که در 12 فصل بود، به آن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می گوییم.

و اکنون گوشه هایی از این قانون اساسی:

اصل سوم بند 2- بالا بردن سطح آگاهی های عمومی در همه ی زمینه ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه های گروهی و وسایل دیگر.

اصل سوم بند 6- محو هر گونه استبداد و خود کامگی و انحصار طلبی .

اصل سوم بند 7- تامین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.

اصل بیست و سوم- تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.

اصل سی و هشتم- هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است.اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است.متخلف ازاین اصل طبق قانون مجازات می شود.

اصل بیست و هفتم- تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها ، بدون حمل سلاح ، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.

سا ل 59 ، سالی که ایران دست خوش جنگی تحمیلی از سوی عراق شد..و جوانان ایران زمین از هر شهری و روستایی ، با هر نژاد و مسلکی باز هم حماسه آفریدند. و نشان دادند هنوز خون آرش و رستم و سیاوش در رگهایشان جاریست.. و هنوز این سوال در ذهن همه ی ما نقش بسته است که جنگ تحمیلی چند سال به طول انجامید؟؟ ما چند سال دفاع کردیم؟؟ چرا 8 سال؟؟آیا بعد از 3 سال باز هم باید دفاع می کردیم؟؟

دفاع مقدس چند سال دفاع بود؟؟ 3 سال ؟؟ 8 سال؟؟   

سال 1368  امام خمینی ، امام امت ایران ، طی یک بیماری به سوی خدا شتافت و مردم ایران امام خود را از دست دادند..

 ایران بدون امام خمینی !!!  باورش برای مردم ایران سخت بود.

طی یک انتخاب ، انتخابی که منتخبینش را نمی شناسیم (!؟!) در روزی که این مردم غیور داغ از دست دادن امامشان را در دل داشتند و بهت زده  و منگ بودند، آقای خامنه ای(آیت ا...) را  به رهبریت شناختند..

و در انتخابات ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری شناخته شد..

از این دوران هیچ یادی  نمی کنم...می خواهم خاطراتش هم مسکوت بماند، مثل خودِ دوران سکوت...

سال تولد آگاهی ، لبخند آزادی و خشم ضحاک.. ، انتخابات رئیس جمهوری؛ زمزمه ی  آینده سازان ایران « انتخابات؟ رئیس جمهوری؟هر 4 سال یک بار؟به خود می آیم ، گویا فراموش کرده بودم من در جمهوری به سر می برم آن هم از نوع اسلامی، جمهوری که رهبرش(خمینی) آن را جمهوری ناب محمدی خواند... »

 فکرها و اندیشه ها احاطه ام کرده بودند که مردی آمد..

 مردی که بوی باران می داد، مردی از تبار باران که با چتر بیگانه بود..

تنها سلاحش در برابر تگرگ های سنگین روزگار لبخند بود..

 می گفت من از همین دیارم ، پیام آزادی آورده ام ، می گفت قانون من آزادی است..

__آزادی __آبادی__آگاهی__

 می گفت از مرگ حرف زدن بس است ،  بیایید دیگر از مرگ حرف نزنیم ،  بیایید دمی از زندگی بگوییم..

 با خود گفتم گویا مسیحی آمده و تا با نفسش در شهر مردگان غوغا کند و فریاد بر آورد،

 برخیزید،شمایی که از نسل آرش، ازتبار کوروش ، و میراث رستمید..

با نفسش روزنامه ها جان گرفتند، و از آزادی گفتند،و منی که با  آگاهی و آزادی بیگانه شده بودم ، روزها پی آگاهی می گشتم..و شبها از آزادی می گفتم..

 من که اسیر ولای ایران شده بودم ، خواهان گفتگو با تمدن ها شدم..

وای خدای من ، آزادی بهترین هدیه ای است که تو به من بخشیدی..

اما انگار قدرت پرستان این آزادی را دوست نداشتند ،یقینا قدرت کورشان کرده بود..سرمستان قدرت که به پشت و گرده ی ملت افتاده بودند و همچون ضحاک ...

 آنها می زدند ، می گرفتند و می کشتند..

کوی دانشگاه ؛

قتل های زنجیره ای ؛

توقیف روزنامه ها و زندانی اندیشمندان ؛

 و این بارهم دانشجویان بودند که جزوه ی آزادی را با خون خود می نوشتند..

 و از میان این جوانان ، احمد باطبی ، نماد رنج دانشجویان راه آزادی و آگاهی ..

جرمش؟ در دست گرفتن پیراهن خونین دوست دانشجویش ، فریاد آزادی سر می دهد ، در نظام جمهوری اسلامی ایران محکوم به مرگ می شود..

کتابچه کوچک قانون را ورق می زنم...

هیچ اصلی و بندی نمی بینم که در آن ذکر شده باشد اگر پیراهن خونین در دست بگیری مجرمی...

....ناگهان دیدم برادر! که شمشیر هایی که به سینه شان آیات جهاد حک شده بود. و معابدی که سرشار از سرود و نیایش "الله" بود، و موذنه هایی که اذان توحید می گت و چهره های مقدسی که به نام خلافت و به نام امامت و ادامه سنت آن پیام آور دست اندرکار بودند و ما را به بردگی و قتل عام گرفته بودند، پیش از من کسی دیگر را قربانی مظلوم این شمشیر ها و محراب ها کردند"علـــــــــی"...

 ( معلم شاهد_دکتر علی شریعتی)

امروز می خواهم چند اصل و بند دیگر برای قانون اساسی پیشنهاد کنم..

( اصل الف بند آ- در جمهوری اسلامی هر کسی برای  بالا بردن سطح آگاهی های عمومی بکوشد خائن شمرده می شود و محکوم به نیستی است!!!

اصل الف بندب-  هر گونه خودکامگی باعث تداوم انقلابهاست، و خفقان برای اندیشمندان جایز شمرده می شود!!!

اصل  الف بندپ-  تامین خفقان سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.

اصل ج- هیچکس نمی تواند اصلا  اندیشه ای داشته باشد(دگر اندیشان نباید وجود خارجی داشته باشند!!!)

اصل د- هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع جایز است.

اصل ذ- تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها ، بدون حمل سلاح ، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد ممنوع است. )

«یقینا این اصل ها و بندها عملی ترند، و ما با آنها آشنایی بیشتری داریم...»

 از همه ی اینها گذشته ، امروز آمده ایم تا این پیام را به آزادی خواهان و همچنین به گوش ضحــاکــان برسانیم:

***   گیریم که می بندند، گیریم که می زنند، گیریم که می کشند..

 اما با رویش ناگزیر جوانه چه می کنند؟   ***

و این چنین است که آینده را روشن می بینم...  

آینده ای که سرشار از آزادی است و آگاهی..

آینده ای که به جرم آگاهی و به جرم اندیشه ، نمی میری..

آینده ای  که توقیفی در کار نیست و هر عقیده ای داشته باشی ، باز هم هستی...

با نگاه به این آینده ی روشن است که ما هستیم و در خفقان می خندیم و خنده هایمان گوش استبداد را می آزارد....

 استبداد دهانمان را می بندد اما قلبهای ما سرود زنده باد آزادی را فریاد می زند، و مگر غیر از این است که قلبهامان به هم پیوند داده شده..

دل نوشت..

 روزهای آزادی ، چه روزهایی زیبایی، روزهایی که زیر مشت و لگد، آزادی را به زبان آوری ، روزهایی که با تمام وجود فریاد بر می آوری " هیچگاه خود را به استبداد نخواهم فروخت.." و سیلی استبداد را می خوری.

 روزهایی که درسلولی تاریک نماز آزادی را می خوانی.

روزهایی که تنهایی ها را در کنار  آزادی سر می کنی..

روزهایی که مستبدان روحت را خنجر می زنند و تو تنها و سرگردان در کوچه پس کوچه های شب پی آزادی می گردی ،  و صدای گامهای آزادی را با قلبت می شنوی و  آزادی ، سکوت سنگین شب را می شکند و مرحم دردهایت می شود..

محبوبه موحد

 همراه فریاد و سکوت شما:

 


سید رسول اسلامی     لینک