فريادسکوت ما

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سید رسول اسلامی



نویسندگان
سید رسول اسلامی


آرشیو من
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤


لینک دوستان
عتیقه جات
مشعل (احمد اسلامي)
يادداشتهاي نه چندان خصوصي(هادي كحال زاده)
آذر (فريد مدرسي)
صميمانه تر(محمدجواد روح)
فرياد زير آب (امير گلشناس)
خدا پسر خدا(مهرداد اسدي)
فقط خدا(بنده خدا)
قدغن(م.م)
مشكات(صادق صدق گو)
اي ايران (علي سميعي زاده)
يادداشت های زيرزمينی(سارا ابراهيمی)
اوهام هفتگی(هفته نامه)
سايت رسمی صادق هدايت
وب نوشت(محمدعلی ابطحی)
عصر يخبندان (علی نيرومندپور
Parish و دگراندیشیهایش::::
نيروانای کوچک(رها و محمد)
کاشونيها
زمانی برای خاموشی
تسليم الهي
خوش انديشی
دست نوشته های يک دانشجو
۱۹۸۴
آه ... اگر آزادي سرودي ميخواند!
جريده
فرياد ناکام (سيامک قلی زاده)
من اشرف مخلوقات(هاله ميرزايی)
لبخندی از خدا(ستاره)
مفت خوری ممنوع!(منيژه غزنويان)
مجمع وبلاگ نويسان اصلاح طلب


آمار وبلاگ


خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  




خاطرات کوی و کنکور(سياسی)

خاطرات کوی و کنکور

هفت سال پیش در همین روزها بود که یک اعتراض ساده تبدیل به پرشکوه ترین اعتراض در تاریخ جمهوری اسلامی ایران گردید.

اعتراض دانشجویان در کوی دانشگاه تهران به تعطیلی روزنامه سلام در روز ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ و بعد از آن واکنش نیروهای انتظامی و لباس شخصی هایی که ماهیتشان بر همه آشکار است باعث خاطره ای ماندگار در تاریخ معاصر ایران شد.

در در همچنین روزی من برای گرفتن کارت کنکور دانشگاه باید به دانشگاه امیرکبیر می رفتم. با یکی از دوستان رفتیم اما در راه برگشت برای اطلاع از حوادث سری به میدان انقلاب و دانشگاه تهران زدیم.

ازدحامی که به وجود آمده بود و علی الخصوص همراهی مردم با دانشجویان بسیار حیرت آور بود و قابل وصف نیست...

اما در همان حین وقتی یکی از همان لباس شخصی ها را با باتوم دیدم به دوستم گفتم: «نامردا با چی مردم و دانشجوها رو می زنن» از قضا یکی از همرزمان آن فرد پشت سر ما بود و شنید که من چه گفتم. همین امر سبب شد تا در کمترین زمان چند لباس شخصی دور من رو بگیرند و اگر در آن لحظه همراهی مردم نبود الان من هم یکی از دستگیرشده ها بودم...

اما چند نکته از آن روزها:

۱- با چشم خودم در همون روز دیدم که یه لباس شخصی روسری سر یک مادر رو که به دستگیری پسرش اعتراض می کرد پایین کشید.

۲- بچه ها و کوتوله هایی رو دیدم که سوار موتور بودن و «یا زهرا» و «یاحسین» می گفتن و باتوم هاشون رو در هوا تکون می دانند...

۳- همراهی مردم برای آزاد کردن کسانی که گیر لباس شخصی ها می افتادن قابل تحسین بود.

۴- عده ای از دوستان بسیجی من در آن روزها با اصلاح ریش و سبیل خود به میان مردم رفته بودن تا عملیات شناسایی رو انجام بدن... این مسئله برای من جالب بود که تراشیدن ریش برای اونا حکم فحش خ... رو داره.

۵- بسیاری از کسانی که باتوم به دست به مردم از چپ و راست خیابان حمله می کردند بعدها دیدم که چه کیفی می کردند از انجام این عملیاتها... بعضی هاشون هم فقط از غذاهایی که در اون چند روز بهشون دادن و از وفور نعمت سخن می گفتن...

۶- هجدخ تیر مبدا جدیدی بود برای اعتراض و آغاز اعتراضهایی که ادامه یافت... یادش را همیشه گرامی بداریم!


سید رسول اسلامی     لینک