فريادسکوت ما

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

سید رسول اسلامی



نویسندگان
سید رسول اسلامی


آرشیو من
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤


لینک دوستان
عتیقه جات
مشعل (احمد اسلامي)
يادداشتهاي نه چندان خصوصي(هادي كحال زاده)
آذر (فريد مدرسي)
صميمانه تر(محمدجواد روح)
فرياد زير آب (امير گلشناس)
خدا پسر خدا(مهرداد اسدي)
فقط خدا(بنده خدا)
قدغن(م.م)
مشكات(صادق صدق گو)
اي ايران (علي سميعي زاده)
يادداشت های زيرزمينی(سارا ابراهيمی)
اوهام هفتگی(هفته نامه)
سايت رسمی صادق هدايت
وب نوشت(محمدعلی ابطحی)
عصر يخبندان (علی نيرومندپور
Parish و دگراندیشیهایش::::
نيروانای کوچک(رها و محمد)
کاشونيها
زمانی برای خاموشی
تسليم الهي
خوش انديشی
دست نوشته های يک دانشجو
۱۹۸۴
آه ... اگر آزادي سرودي ميخواند!
جريده
فرياد ناکام (سيامک قلی زاده)
من اشرف مخلوقات(هاله ميرزايی)
لبخندی از خدا(ستاره)
مفت خوری ممنوع!(منيژه غزنويان)
مجمع وبلاگ نويسان اصلاح طلب


آمار وبلاگ


خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  




اکبر محمدی از اوین آزاد شد... (سياسی)

اکبر محمدی از اوین آزاد شد...

به آرامگاه خوش آمدید؟!

اکبر محمدی هم از زندان آزاد شد... و چه آزادی را به دست آورد. آزادی در راه آزادی! عده ای آزادی را به ثمن بخس می خرند و او اما این چنین نبود.

چقدر جنس آزادی او با آزادی دیگران متفاوت بود.

اکبر محمدی هم رفت... اما چه رفتنی؟ دیگران هم رفتند و او هم رفت... عده ای سر از کشوری دیگر در آوردند و عده ای نیز به انزوا و سکوت رفتند. اما او نیز رفت. رفتنی که از ماندن نیز ماندنی تر بود.

چقدر جنس رفتن او با رفتن دیگران متفاوت بود.

اکبر محمدی هم مرد - و یا شاید شهید شد- ... و چه مردنی بهتر از این... مردنی در راه آزادی! همه می میرند و بسیاری در این میان مرگشان از جنس تلف شدن است. اما مردن او از بسیار زنده ماندن ها زنده تر است... و در این میان که بسیاری مردگی را برای خویش انتخاب کرده اند او جانانه با مردن خویش به استقبال زندگی شتافت.

چقدر جنس مردن او با مردن دیگران متفاوت بود.

* * *

اکبر محمدی را بسیاری می شناسند. او به همراه برادرش منوچهر در حوادث خونین کوی دانشگاه در تیرماه سال ۱۳۷۸ دستگیر و در دادگاه به اعدام محکوم شد. مدتی بعد حکم غیرمنصفانه او به ۱۵سال زندان تقلیل یافت که ۵ سال آن تعلیقی بود.

هفت سال از تاریخ می گذرد. اکبر محمدی بعد از آنکه به علت بیماری کمردرد که هدیه زندان برای او بود مدتی را در مرخصی گذراند٬ چندی پیش دوباره خود را دستگیر و در زندان دید. او در عین حالی که می توانست با اندکی کرنش و نرمش دوباره زندان را ترک کند٬ اما این بار چاره ای دیگر جست و در اعتراض به این امر اعتصاب غذا کرد...

همگان می دانند که زندانیان نباید اعتصاب غذا کنند و این جرمی حقوق بشری برای حاکمان وقت است. اما او در این اعتصاب که شاید خود می دانست به قیمت جانش تمام می شود کوتاهی نکرد و حتی در مقابل حاکمان زندان نیز کرنشی نشان نداد تا مستانه به پیشواز مرگ برود...

مسئولین زندان و قوه قضائیه می گویند او در اثر افت فشار و سکته قلبی فوت کرده است. و همگان این حرف را باور کردند همان گونه که باور کردند سعید امامی به علت خوردن داروی نظافت خودکشی کرده است... آنها چه می پندارند! یک بار هم که شده پاسخ خون آنهایی را که رفتن اند بدهند و تصمیمی درست برای آنهایی که مانده اند بگیرند...

اگرچه وقایع لبنان سخت و دلخراش است و هیچ راهی جز محکومیت اسرائیل باقی نیست٬ اما مگر نمی گویند چراغی که به خانه رواست بر مسجد حرام است؟ مگر خون اکبر محمدی ها به جرم های انتسابی ریخته نشده است؟!

می گویند کثیر ایرانیان اگر مجرم به اقدام علیه امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی نباشند٬ متهم به آن هستند و شاید امثال اکبر محمدی ها متهم تر و مجرم تر به این اقدام و تشویش بوده اند...

باید راهی جست... «اعتصاب غذا»ی اینها امروز تفاوت بسیاری با «اعتصاب قضا»ی آنها دارند... اینها سعی در آزادی برای میهن دارند و آنها سعی در حفظ آنچه دارند.

و این شعری است که برای اکبر محمدی سروده شده... به دنبال قافیه و ردیف نباشید و یاد او را پاس بداریم و به گفته دوستی: «این شعر را نگفته ام٬ زیسته ام. شما نیز نخوانید٬ زندگی کنید!»:

اکبر را امروز شهید نامیدیم اما چه سود؟            ...          بر مزار او جنانه نالیدیم اما چه سود؟

چندی است به انسانیت خودمان  شک کردیم         ...     در رویای خودمان خوابيديم  اما چه سود؟


سید رسول اسلامی     لینک