از خدانامه تا خود آی نامه(فرهنگی)

از «خدانامه»تا «خودآی‌نامه»

tanhaeisokotnellofar30385.jpg

و خدانامه ما «خود آی»نامه‌ای برای خود ما شد. ما که آمدیم بنویسیم و خدا را ناله کنیم٬ ناگاه خود را گم کردیم! و ایامی می‌بایست طی می‌شد تا یافتنی دوباره و بودنی دوباره‌تر...

دوستانی را گفته بودم که در پایان خدانامه٬ نامه‌ی خود را می‌نویسم تا بدانید که حرف من و شما دوتا نیست. همه یک حرف را با کلمات متفاوت می‌سراییم. راه همان راه است و ما نیز همان «یک»! که پخش شده‌ایم در این جهان پر از مفهوم و تنهایی...

و آن‌گاه که خود را گم کردیم٬ اولین و سخت‌ترین کار «ننویسندگی» است که بر عهده می‌گیری و وای به روزی که بخواهی این لحظات گم‌شدگی را ثبت کنی که از ان روز گم شدن را باید فراموش کنی و به دیدار روزهای پشت سر هم و تکرارهای تکراری بروی!

و این ایام در بی‌کسی و «بی‌قلمی» گذشت و امروز دوباره ای است برای ما! قلم را که در دست گرفتی٬ باید بدانی حرمت آنرا و تمام خون‌هایی که ریخته شد تا قلم همچنان بر صفحه کاغذ روزگار و اندیشه بلغزد و به درد آورد زمین و زمان را و گاه‌گاهی نیز انسان را! و حیف است که اصالت جوهر آنرا که از خون و عصاره عقل است زیر سوال برده و اصالت قلم را نیز به تاراج برد؛ همچون اصالت انسان که سال‌ها و بلکه قرن‌هاست توسط خود انسان و تنها خود او به یغما رفته است و او را می‌بینی که بر سر هر دوراهی فریاد می‌زند: «اصالت گمشده من کجاست؟» غافل از آنکه او خود بهتر از هر کس می‌داند کجا٬ کی و چگونه اصالتش را به تاراج داده است و  به «ثمن بخس» آنرا فروخته است.

زیباتر و دردآورتر آنکه «پیراهن آغشته به خون یوسف» و یا همان «پیراهن عثمان» را ادله‌ای بر اثبات حقانیت خود قرار داده و فریاد می‌زند و دادخواهی می‌کند و یاری می‌خواهد تا دیگری ـ و نه خود ـ آن حق را و آن اصالت را بر او تحفه نماید.

گفتند:«وز هیبت قلم٬ اگر فرعون بر تخت نلرزد٬ پس جهان ما به چه ارزد؟» و ما نیز همین را می‌سراییم.

امروز روزی دیگر است و شاید حتی همان دیروز باشد که دیروز نیز خود امروز روز دیگری بوده است... بسیاری نخواستند «دیگر شدن» خود را و ما دل به همین بسته‌ایم و بودن و ماندن و رفتن خود را به «دیگر شدن» می‌دانیم. و همان بسیاری‌ها خود بهتر می‌دانند که «دیگر شدن» نه همان «دیگری شدن» که غالبی و ریشه‌ای در تغییر دارد و بزرگی ارزش تغییر را در آن دانست که «هر اصلی قابل تغییر است جز اصل تغییر».

و در این ایام که ما از «خدانامه» تا «خود آی نامه» بی‌خود شده بودیم و تنهایی را به بهایی گران خریدیم٬ عده‌ای ماندند و عده‌ای دیگر رفتند. آنها که رفتند «سلام» ما همواره در کنارشان باد! و آنها نیز که ماندند و صبر کردند «شدن» ما را که بسی لذت و کامیابی برای ما که همراهانی رهرو و صبور یافته‌ایم. اگرچه از انصاف دور نیست اگر همه می‌رفتند و ما می‌ماندیم و همان «خود» که از خود بی‌خود شده بود. پذیرفتنی بود و تحمل آن نه چنان سخت که «دیگری» را حساسیتی باشد به «دیگر» شدن تو! و این همان است که روزی گفتم: «برای آنکه از خوب به خوبتر بروی٬ راهی نیست جز آنکه خوب در نظرت بد جلوه کند و این عاملی سبب حرکت تو باشد! هیچ کس را داشتن منزلگهی سر سبز و زیبا٬ به یافتن منزلگهی «دیگر» و زیباتر رهنمون نخواهد ساخت؛ مگر آنکه آن منزل در نظرش بد بیاید و او را انگیزه‌ای و کششی باشد برای یافتنی دیگر!

و این همان نبودن ما بود و عین«بودن» ما!

گفتند: «هر کسی ماند٬ رفت!» و ما گاهی می‌رویم تا بمانیم و گاهی می‌مانیم تا برویم و چرخشی زیباتر از این برای گذر ایام نسیت که بتوانی لحظاتی از عمر را به «شدن» اختصاص دهی و و از «شدن» به «هستن» و از ان به «بودن» برسی. و آن‌گاه دوباره «شدنی» دیگر را تجربه کنی و «دیگر» شوی!

5yujko.jpg

/ 9 نظر / 3 بازدید
نجوا

سلام دوست خوبم اومدم خبر آپ کردنم را بدم دیدم چه مطلب فوق العاده ای نوشتی محشره اینجاست که آدم میفهمه ارتباط با خدا منحصر به عرفا و قدیسین نیست . شما که منتظر معجزه هستید ، چشم بگشایید و ببینید ، پیرامون ما را معجزه های خدا گرفته است . خوشحال میشم سری به من بزنی . شاد و سبز در پناه یکی باشی .

سوگند

سلام وب جالب دارين موفق باشيد

ويروس

زندگي زيباست اگر پري مهربان قصه ها از بستر خاطره ها برخيزد و در معصوميت و صداقت ناب کودکان همواره زنده بماند. * Virus * My Weblog: http://DataBus.persianblog.ir My Group: http://groups.yahoo.com/group/Silver_Lake_110/

فرزان

یا علی..... ۱۳ قربانی در درگاه معبد يونان به کرام آتش خاکستر شدند؟.....

سميه

سلام عزیز امیدوارم که من رو توی این مدتی که نبودم فراموش نکرده باشی بابت اینکه نتونستم نزدیک به 2ماه بیام بهت سر بزنم و جواب محبت هات رو بدم ببخشید واقعیتش یه مشکلی برام پیش اومده بود نه تنها به تو بلکه به همه ی دوستای عزیزی که به من لطف داشتن و منو تنها نزاشتن سر نزدم امیدوارم که از این به بعد بتونم جبران کنم عزیز اومدم بگم که دوباره برگشتم و اپدیت کردم خوشحالم می کنی اگه دوباره مثل همیشه بیای بهم سر بزنی و تنهام نزاری پس بی صبرانه منتظرتم ارزومند ارزوهات در پناه حق

ميم

وبلاگ حبيب رو بخون اولين لينگ منه.

سارا

سلام خوشحالم بعد از اين غيبت يک ماهه دوباره دست به قلم شدی. به خونه ی جديد منم سری بزن

ماری

سلام پس بالاخره اومدين و نوشتين خواستم زنده بمانم غم دوران نگذاشت خواستم غم نخورم قصه هجران نگذاشت خواستم دست به هر کار خلافی بزنم آيه «خوف فمن يعمل» قرآن نگذاشت خواستم صاحب زر گردم و سر نيزه زور مرگ چنگيز به ياد آمد و ميدان نگذاشت خواستم بهر دو نان منت دونان بکشم پاسخ مور به پيغام سليمان نگذاشت خواستم از خم شادی دو سه جامی بزنم غم آن خسته دل سر به گريبان نگذاشت خواستم کاخ بسازم که کشد سر به فلک ياد آن گرسنه بی سر و سامان نگذاشت خواستم شعر بخوانم که بخندند همه ناله بيوه زن و اشک يتيمان نگذاشت نفس آمد که مرا منحرف از راه کند فطرتم بر سر عقل آمد و وجدان نگذاشت يأس آمد که برد از دل تارم اميد رحمت واسعه خالق سبحان نگذاشت.

مريم

سلام متن های شما را می خوانم چون روان و زيباست