خاطرات کوی و کنکور(سياسی)

خاطرات کوی و کنکور

414.jpg

هفت سال پیش در همین روزها بود که یک اعتراض ساده تبدیل به پرشکوه ترین اعتراض در تاریخ جمهوری اسلامی ایران گردید.

اعتراض دانشجویان در کوی دانشگاه تهران به تعطیلی روزنامه سلام در روز ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ و بعد از آن واکنش نیروهای انتظامی و لباس شخصی هایی که ماهیتشان بر همه آشکار است باعث خاطره ای ماندگار در تاریخ معاصر ایران شد.

در در همچنین روزی من برای گرفتن کارت کنکور دانشگاه باید به دانشگاه امیرکبیر می رفتم. با یکی از دوستان رفتیم اما در راه برگشت برای اطلاع از حوادث سری به میدان انقلاب و دانشگاه تهران زدیم.

ازدحامی که به وجود آمده بود و علی الخصوص همراهی مردم با دانشجویان بسیار حیرت آور بود و قابل وصف نیست...

اما در همان حین وقتی یکی از همان لباس شخصی ها را با باتوم دیدم به دوستم گفتم: «نامردا با چی مردم و دانشجوها رو می زنن» از قضا یکی از همرزمان آن فرد پشت سر ما بود و شنید که من چه گفتم. همین امر سبب شد تا در کمترین زمان چند لباس شخصی دور من رو بگیرند و اگر در آن لحظه همراهی مردم نبود الان من هم یکی از دستگیرشده ها بودم...

اما چند نکته از آن روزها:

۱- با چشم خودم در همون روز دیدم که یه لباس شخصی روسری سر یک مادر رو که به دستگیری پسرش اعتراض می کرد پایین کشید.

۲- بچه ها و کوتوله هایی رو دیدم که سوار موتور بودن و «یا زهرا» و «یاحسین» می گفتن و باتوم هاشون رو در هوا تکون می دانند...

۳- همراهی مردم برای آزاد کردن کسانی که گیر لباس شخصی ها می افتادن قابل تحسین بود.

۴- عده ای از دوستان بسیجی من در آن روزها با اصلاح ریش و سبیل خود به میان مردم رفته بودن تا عملیات شناسایی رو انجام بدن... این مسئله برای من جالب بود که تراشیدن ریش برای اونا حکم فحش خ... رو داره.

۵- بسیاری از کسانی که باتوم به دست به مردم از چپ و راست خیابان حمله می کردند بعدها دیدم که چه کیفی می کردند از انجام این عملیاتها... بعضی هاشون هم فقط از غذاهایی که در اون چند روز بهشون دادن و از وفور نعمت سخن می گفتن...

۶- هجدخ تیر مبدا جدیدی بود برای اعتراض و آغاز اعتراضهایی که ادامه یافت... یادش را همیشه گرامی بداریم!

/ 8 نظر / 5 بازدید
مسافر

سلام سيد رسول عزيز: از اينکه بهم سر زديد ممنونم. در ضمن من هميشه لبخند می زنم چون عقيده دارم همه چيز زيباست چون خداوند خواسته که باشه حتی مرگ. پاينده باشيد.

آدم

سلام آقا سيد رسول: خسته نباشی من فکر می کنم قبلا برای اين مطلبت کامنت گذاشتم ولی الان نديدمش. کامنت های قبلی را پاک کرديد؟ در هر صورت مطلب جالب و قابل توجهی است. دستت درد نکنه. در ضمن من آپم خوشحال می شم سری بزنيد.

محبوبه

سلام گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است. با ريشه چه می کنيد؟ گيرم که بر سر اين بام بنشسته در کمين پرنده ای و پرواز را علامت ممنوع می زنيد.با جوجه های نشسته در آشيانه چه می کنيد؟؟؟؟؟ (ميم) کامنت گذاشته که کدوم ۱۸ تير... همون روزی که می خواستند آزادی رو اسير کنند اما نتونستند همون روزی که شايد پرواز را علامت ممنوع زدند اما پرندگان خواب را هم ناخودآگاه بيدار کردند. روزی که زدند.بريدند. کشتند اما نتوانستند از رويش نا گزیر جوانه ها جلوگيری کنند........ موفق و پيروز باشيد

دالغا

سيد جون موفق باشی خيلی زيبا می نويسی فقط مواظب سرت باش ! هميشه ميام می خونمت

۞ کالاندرا ۞

سلام دوست گرامی ممنونم از حضور کوتاه ولی گرمت در آشيانه ما. استاد گرامی می گفت: اگر بر اساس عقل دنيوي خود تصور مي كني ممكن است زندگي آنگونه كه انتظار داري پيش نرود،خودت را درگير بيم و هراس از وقايع تلخي مكن كه احتمال دارد با آنها مواجه شوي،ترديد نداشته باش زيرا چهره ترس و ترديد، تو را مايوس مي سازد و مانع از حركت تو در مسير تعالي مي شود.اميد داشتن و اعتمادي توام با شادي و نشاط بسيار متفاوت از خوشبيني ، كوركورانه جاهلان است،انسان دانا هرگز پيشاپيش به جنگ بد اقبالي و بدبختي نمي رود. موفق باشيد

ندا

سلام دوست عزیز این اتفاقات توی هر کشوری می افته و با یادآوریش آدم فقط غمگین و متاسف می شه. راستی اسم مجلمونو هم که پرسیده بودی هست: پیک تندرستی.