سکوت سرد(ادبی)

سکوت سرد

o053l2.jpg

به سکوت سردِ زمان

به زمان سردِ خزان

نه زمان به دردِ کسی

نه کسی به دردِ زمان

عجب سکوتی ما را فرا گرفته است. می رویم که در خود بمانیم و لانه کنیم؛ تا آن زمان که پرنده آزادی پرواز را یاد بگیرد...

عجب خزانی است. ما را با بهار آشنا کردند و خزان را به رویمان گشودند و حال مانده ایم در برگ هایی که زمانه موهایشان را زرد کرد...

عجب زمانی بر ما مستولی شده است. از بی زمانی به زمان و ظرف محدود آن رسیدیم. چه می خواستیم و چه شد و چقدر زمان حاکم جوری است...

عجب دردی٬ دردِ امروز ما است. «دردِ بی دردی» را چه کسی تجربه کرد و دلش نشکست و قامت سرووارش ایستاده ماند...

حال تنها شدیم و «تنهایی در تنهایی» را تجربه می کنیم. بر خود غلبه کردیم و ماندیم تا شاید آن روز فرا رسد. روز موعود و روز پرواز کبوتر آزادی...

و انتظار برای آن روز...

و امید برای آن روز...

/ 4 نظر / 20 بازدید
مسافر

سلام سيد رسول عزيز: از توجه و حضورت ممنونم. متنت هم خيلی جالبه. دستت درد نکنه. راستی به روزم و در مورد غيبت کردن و اعتياد چيزی نوشتم خوشحال می شم بخونی و نظرتو بنويسی.

امير محمد

سيد جان سلام شرمنده ما هر دقيقه مزاحميم سفير مهتاب به روز شد .

زيتون

سلام! از اينکه سر زديد خيلی ممنون! خيلی زيبا می نويسيد! اين انتظار چقدر سخته...!