انقلابی ها - ویژه نامه اینترنتی انقلاب۵۷ (شماره سیزدهم)

                        

                        کدام انقلاب؟؟؟

                2n8333l.jpg

 

كدام انقلاب ؟

همان انقلابي كه مردم كبريت بدست در سرزمين تاريكي ها بوجود آوردند تا در پناهش شمع هايشان را روشن كنند..

كدام شمع؟

همان شمع هايي كه مي سوزند تا روشنايي و گرما بخشند، همان هايي كه آزادي را در شعله هايشان فرياد مي زنند..

كدام آزادي؟

همان آزادي اي كه در ركابش به امنيت مي رسيم..هماني كه تاريكي را از ميان بر مي دارد، چشمها  را باز مي كند تا راه تعالي را از بيراهه ها تشخيص دهيم...

---

كدام انقلاب؟

انقلابي كه از آن پاك مردمان دلير است...

انقلابي كه اصلش بر مبناي عشق و اميد گذاشته شده..

عشق به آنچه كه مي خواهيم و اميد به اين كه بدستش مي آوريم..

و پاك مردمان دلير  به چه عشق مي ورزيدند؟...

انقلابي كه پايه اش مردم بودند، مردمي خسته ، مصيبت ديده و زخمي. اما با ايمان..

مردمي كه به آزادي و آزاد بودن نمي انديشيدند، بلكه ايمان داشتند.

-------

كدام انقلاب؟

انقلابي كه  پشت و پناهش تنها يكي بود، يكي كه خود تنهاست و بي ياور..خدا..خداي تنها..خداي بي يار..

انقلابي در راهي پر پبچ و خم ، و در اين راه خاطره هاي زيادي را در خاطرها گذاشت..خاطرات شيرين و تلخ..

زيباترينش ملي شدن نفت سرزمينمان بود به دست يك آزاده مرد(مصدق) مردي كه 70 سال براي آزادي ناليد..

و تلخ ترينش سه قطره خوني بود كه از سه يار دبستاني جاري شد..

انقلابي كه در بهمن 57 به اوج خود رسيد ، وبغض  مردم زخمي تركيد و با شورشان در 22بهمن  حكومت پهلوي را از ميان برداشتند و براي هميشه در گورستان تاريخ مدفون كردند..

 اما اين پايان راه نبود..

اين تازه اول راهي بود كه مردم كبريت بدست در تاريكي مي رفتند..

 2۲ بهمن مردم به شمع رسيدند و شمع هاي آزادي را روشن كردند، همه دور شمع ها حلقه زدند ، دستهايشان را مشت كرده و سرود اتحاد را سر دادند: « اي ملت؛ ما با هم متحد مي شويم، تا بركنيم ريشه ي استبداد..»

 طوفانها مي آمدند و مي رفتند..8 سال جنگ ، ترور ها ، تهديد ها، تحريم ها..

اما مردم همچنان اطراف شمع هاي سوزان حلقه زده بودند تا كسي نتواند كوچكترين آسيبي به آزادي وارد آورد..

اما...

چه شد..؟؟

شمعها يكي يكي خاموش مي شدند..مردم دستهايشان را از همديگر باز كردند..و خشمگينانه هم خيره شدند..چه كسي شمع ها را خاموش مي كرد؟؟..كم كم شمع ها خاموش مي شد و آزادي راستين از ميان مي رفت..

مردم در تاريكي فرو رفتند ، دلسرد شده بودند و نا اميد..

  ناگهان ..

 ناگهان ،  تنها پناه آزادمردان پرنده اي را فرستاد تا شمع هاي خاموش را روشن كنند...مردم باز دستانشان را گره كرده، و همدل شدند..

اما آنان حريص شده بودند..

پرنده ي آزادي را گرفتند و اسير شمع هايشان كردند..

 و اين چنين شد كه آزادي و آزادگي از ميانمان رخت بر بست..

 اي ملت

كاش مي فهميديم كه خودمان آزادي را  اسيركرديم...

و خودمان مستبد را در ميانمان پرورانديم..

استبدادي كه ما را اسير انقلابمان كرد..و ما اسير تاريخ شديم..اسير1357، اسير تاريخ آزادي!!!

اما ما اميد داريم واميدواريم به آزادي پرنده ي آزادی، و آزادش مي كنيم..

 اي دوست..

دستت را به من بده و با من بيا..

بيا تا با هم فرياد بر آوريم:

« اي ملت..

ما با هم متحد مي شويم..

تا بركنيم ريشه ي استبداد..

درود ، درود ،درود

درود بر آزادي..»

 پی نوشت:

 كتاب دبستانم را ورق مي زنم..

به جمله اي از امام خميني بر می خورم « اميد من به شما دبستاني هاست»

و من همان دبستاني ام..

 و تو همان دبستاني هستي

 يار دبستاني من ، با من و همراه مني، چوب الف بر سر ما، بعض منو آه مني

 حك شده اسم منو تو، رو تن اين تخته سياه، تركه ي بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

 دشت بي فرهنگي ما ، هرزه تموم علف هاش،خوب اگه خوب ، بد اگه بد، مرده دلاي آدم هاش

 دست منو تو بايد اين پرده ها رو پاره كنه، كي ميتونه جز منو تو درد ما رو چاره كنه

 يار دبستاني من ، با منو همراه مني..

 

                                                      

                                                        نوشته شده توسط یار دبستانی شما: محبوبه موحد

 

/ 22 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نفيسه

محبوبه جان ...يار قنداق و مهد و دبستان و دبيرستان و دانشگاهی من ! انقلاب جز انقلابی نبود که از دل های پاک و حق طلبی مثل تو جوشيد و شمع جز آن شمعی نبود مردم را از زشتی استبداد آگاه می کرد گرچه نورش آن قدر نبود تا همه چيز را روشن کند... و آزادی جز ان آزادی نبود که برای بدست آوردنش عزیزانمان را قربانی کردیم... ولی در بین ما کسانی بودند که آرزو های جاه و مقامشان بلند و فکرشان کوتاه بود همان ها از سادگیمان سوء استفاده کردند و شمع آگاهی را خاموش کردند و بعد آزادی را دزديدند ولی دل های انقلابی را نمی دانند چه کنند ... بيا دوباره شمع ها را روشن کنيم !

محبوبه موحد

امروز ۲۲ بهمن و من تنها.. و تو تنها تر.. کجايند يارانمان تا به گرمی دستانشان را بفشاريم... و فرياد بر آوريم..من هیچ نمی خواهم فقط خودم را از من نگیر..

محبوبه موحد

روزی که من فرياد بر آوردم تو نيز با من و همراه من بودی... کجايند روزهای فرياد..

محبوبه موحد

نفس بکش ..نفس بکش ..اينجا نفس غنيمته.. توی سکوت مزرعه صدای تو يه نعمته..نفــــــــس بکش...

محبوبه موحد

امروز به جايی رسيده ام که به مردم کبريت نذر می کنم.. کبريت هامان را هم گرفته اند..

پريش

چه نتيجه ای از اين انقلاب به دست آمده است؟ پاسخ شما به اين سوال از تاريخ نگاری بسيار مهم تر است......

بهزاد

محبوبه گرامی ، به این اعتقاد قلبی دارم که با نشستن و صحبت شمع و سه قطره خون کردن هیچ چیز عوض نخواهد شد ... همه ما را تندبادی لازم است بر قامت کرخت از ایاممان ... نفیری لازم است بر گوشهای پر شده از اصواتمان ... لازم است ... لازم است .

محمد مختاری

سلام الن خانم دوست شما روبروی من در انجمن اسلا می هستيد که من اين نظر را می دهم... خوب بيد بد نبيد... خدا قوت